من

سرگرمی برف

در سکوت در رختخواب دراز کشیده ام. اتاق خوابهای جلوی اتاق صدای خیابان را می گیرند. آنجا چیزی نیست. نور پنجره به من می گوید ، با این حال ، آن طلوع خورشید در حال آمدن است ، آن انگشتان صورتی که مردم مجبورند غارهای گرم شب خود را ترک کنند.

شب گذشته برف یک برف تئاتر بود ، برفی که روی ستاره آواز برادوی یا یک فیلم درباره کریسمس پرواز می کرد. جلسه را ترک کردم و فهمیدم که ماشین من از مواد سبک پوشانده شده است. فکر کردم: "آه ، برف پاک کن شیشه جلو از آن مراقبت خواهد کرد." وارد شدم ، موتور را روشن کردم و سپس برف پاک کن. برف پاک کن ها می توانند برف را از طاق های دقیق خود در شیشه جلوی شیشه جلو بردارند. اما این فقط راهی برای پیشبرد نیست. ماشین را شروع کنید ، بله ، اما سپس قلم مو را بگیرید ، برف را از پنجره های جانبی ، پنجره عقب ، شیشه جلو و بالای ماشین مسواک بزنید. و فقط در این صورت آیا برف پاک کن های شیشه جلو را روشن می کنید. من روی صندلی گرم شده ام نشسته ام و به برف پاک کن شیشه جلو اجازه می دهم تا با حداقل دید خود تنظیم شود.

برف بی احتیاطی را مرتب می کند. یا بدشانسی. ما رانندگی می کنیم ، از ماشینها عبور می کنیم و حدس می زنیم جاده کجاست. در جلسه دیشب یک کامیون دار ، یک پلیس بازنشسته و من یاد "زمستان 77" افتادم. کامیوندار گفت: "برف نبود که مشکل بینایی را ایجاد کرد. این ضربه ، فشار و شلوغی بود. پلیس "" خیلی خوب "موافقت كرد. وی گفت: "من در مسیر 5 بودم و نمی توانستم ببینم که چقدر در آنجا نشسته اید." "من آژیر خود را نپوشیدم: ساعت 5 مایل رانندگی می کردم. فقط چراغهایم. شخصی به پنجره من آمد و زدم روی آن. من پنجره خود را به سمت پایین چرخانیدم و گفتم:" من به دنبال تصادف هستم. "شخص در پنجره من گفت. : "همینجا شروع می شود و 20 ماشین بعدی را سوار می کند."

کامیونداری در هریسبورگ بود. "فرزندانم به من زنگ زدند. آنها به من گفتند: "بیا خانه". او به هر حال خانه را سوار کرد. او این کار را کرد.

بعد از طوفان ، زمستان سال 1977 ، مرو از Doe Run تماس گرفت. یا همانطور که در کلیسا می گویند: "یک تماس" توسط Doe Run Church. موعظه کرد کمیته به او گوش فرا داد و بعد ما را به ناهار برد. در هتل Red Rose Inn ، نوعی مسافرخانه که متعلق به یک مجموعه برادوی یا یک فیلم کریسمس است. یک داستان مناسب. پرداخت زمین مورد نیاز برای این شهر قدیمی استعماری ، گل رز قرمز بود که هر سال به ویلیام پن داده می شد.

دانه های برفی روی مژگان من تاب می خورد. بانک های برفی در اطراف خیابان سرگردان بودند و آنها را مانند مسیرهای اسلالوم قاب می کردند. وارد اتاق گرم ، گردبادها و شومینه شدیم. کت ها و کلاه های خود را بیرون آوردیم. میزبان ما برای آخر هفته ، زن جوان و ظریف ، روسری ابریشمی را از گردن خود گرفت ، آن را در جیب کت تاشو کشید و یک صندلی گرفت. همه با هم نشستیم. کمی بعد از ساعت 12 بعد از ظهر در یکشنبه روشن و آفتابی و برفی. پیشخدمت برای گرفتن سفارشات نوشیدنی به انتهای جدول رفت. قهوه ، چای ، لیموناد ، کولا. روی کاغذ خود کتیبه کرد. او به مرو آمد. وی می پرسد: "چه نوع آبجو دارید؟" هنگامی که او آنها را فهرست می کند ، کمیته کلیسا روی میز می نشیند و برای تشویق این مبادله ، جلو می رود. او لیست "هایکنن ، یوئینگلینگ ، پاپ ، کوئورز" را اعلام کرد. Merv دستور می دهد Coors. "

این عضو کمیته جوان زیبا در کنار مرو می گوید: "اوه ، من نظر خود را تغییر دادم. من یک کلاهبرداری می خواهم. "عضو کمیته بعدی خواستار منهتن است. کسی لیوان شراب می گیرد. سفارشات نوشیدنی جدید در انتهای جدول قرار داده شده است.

مرو به عنوان "وزیر آشامیدنی" معروف دوئه Run تبدیل شد. مردی که همسر ، برادر و خواهرزاده وی اعضای فعال Doe Run بودند ، متدین نبود. او بیمار شد. مرو یک روز صبح او را ملاقات کرد. از صندلی بلند شد و در چشمانش جرقه زد. او وارد اتاق عقب شد و یک آبجو را به داخل خانه آورد. آن را باز کرد و آنرا به مرو تحویل داد. مرو صبح عادت به نوشیدن آبجو نداشت. مرد آن را به او داد. یک تماس ، نه یک تماس برای نوشیدن آبجو. مرو نوشیدنی داشت. آن مرد تماشا کرد. مرو بیشتر تحت نظارت دقیق نوشید. قوطی را تمام کرد. آن مرد با سر تکان خورد. داستان تأیید شد در واقع ، مرو "وزیر مشروبات الکلی" بود.

مرو دیدارهای خود را با غیر کلیسا دوباره تنظیم کرد. تا بعد از ظهر او آبجو یا گاهی مهتاب داشت. آن مرد شروع به رفتن به کلیسا کرد.

در مورد کلیسا صحبت می کنم ، من ظرف 20 دقیقه یک جلسه دیوانه دارم. چه چیزی به من رسید دراز کشیدن در رختخواب؟ فقط در برف سرگرم کننده است.