ذخیره آن را برای دوشنبه پس از آن!

چگونه یک صبح دوشنبه خنک باشیم؟ خطی از Teddy Picker را بگنجانید (آهنگ را اینجا پیوند دهید زیرا شما مردمان در زندگی خود به میمون های قطبی احتیاج دارید).

هشدار منصفانه: فریب عاطفی پیش رو.

بیکن موجود در ماهیتابه که شغل فعلی من است ، یک شخص دوست داشتنی است که به همان اندازه که برای گازهای گلخانه ای موجود در کلاه های یخی قطبی مفید است ، به همان اندازه برای کبد من مفید است. این اغلب دلیل خالی بودن کیف پول من است و کبد من پر از تحقیر است. او همچنین دلیل پسر بودن در دروازه میخانه مورد علاقه من (اکنون) است که هر بار که به آنجا می روم مرا در آغوش می گیرد.

با Gredel آشنا شوید. او بهترین لعنتی است

برای ادای احترام به عدم مقاومت و شرمندگی در کل ما ، و به دلیل اینکه همه در تاریک ترین روز هفته به بهانه احتیاج دارند ، در اولین دوشنبه ماه یک سنت آبجو و سیب زمینی سرخ کردنی را معرفی کردیم (شما نمی توانید قضاوت کنید زیرا این یک امر فرهنگی است بسته است) صورت شما). این همه از وقتی شروع شد که پس از یک هفته پیوستن ، او مرا به مکان فوق معرفی کرد و گفت چیزی مانند "ما آبجوها را بعد از ظهر دوشنبه به چیزی تبدیل می کنیم زیرا ما جوان و احمق هستیم و هیچ احساسی نداریم". در گذشته نگر ، این کلمات باید پرچم های قرمز را تنظیم می کردند. مه

اینگونه تصور می کنم که به پیشنهاد شما پاسخ داده ام

و اینگونه بود که ما این کار را کردیم. هر دوشنبه اول ماه ما الاغهای بسیار ناخوشایند ما را می دیدیم (می توانید از الکل استفاده کنید؟ منظورم این است که وقتی به پسران نازهایی که می خواهم بخورم ، خودم را فاسق می نامم) ، بنابراین باید خوب باشد ، درست است ؟) در محل آشنا و قدیمی پارک شده ، بلعیده می شود. اکنون که گرل و من به هیچ وجه فاقد پرهیز از قدرت یا اراده هستیم ، آبجوها امروز دوشنبه یک سنت باقی مانده است ، اما ما می توانیم در هر روز از روز پیدا کنیم که هرکدام از ما حتی اندکی پول در اختیار داشته باشیم (این همان چیزی است که آنچه ما مانده بودیم) هنگامی که شما شروع به کار می کنید قبل از رشد ، پس انداز کنید ، اما می خواهید پول خود را بدست آورید ، زیرا فکر می کنید بزرگ شدن شما سرگرم کننده است ، شما احمق هستید.

در نتیجه ، می خواهم بگویم که ما مرتباً مسافرت نمی کنیم ، بلکه اغلب. ما الان با کارمندان و مدیریت و آن مرد در درب دوست هستیم که وقتی من به آنجا می روم مرا در آغوش می گیرد. به جایی رسیده است که هیچکدام از ما مجبور نیستیم به طور مشخص سفری را از دفتر خود پیشنهاد دهیم (اوه ، فراموش کرده ام این را ذکر کنم؟ ها ها بد من است). ما معمولاً افکار گناهکارانه را با ظاهری تغییر یافته ارتباط برقرار می کنیم و اسم یکدیگر را صدا می کنیم ، که فکر می کنیم وقتی واقعاً درمورد نوشابیدن مشروب مست است یک راه هوشمندانه و پیشنهادی است.

شرمنده نیست

از آنجا که این آخرین ماه کار من در دفتر است (لعنتی از استفاده از استعاره ماهیتابه خسته شده ایم) ، دوشنبه گذشته آبجو آخرین آبجو دوشنبه ما بود. ما در صندلی هایمان نشسته بودیم و می گفتیم که هر بار که دوشنبه ها می آمدیم کجا نشسته ایم. کاری که با این واقعیت دشوار شده است که ما اغلب به اندازه کافی فراموش می کردیم که روزهای دوشنبه کدام روزها بودند و کدام یک نبودند (خوب ، اکنون می توانید قضاوت کنید).

آبجوهای دوشنبه ما (و سیب زمینی سرخ کرده) دروازه ای برای گفتگوهای عمیق و عاطفی است. ما در مورد همه چیز در زیر آفتاب صحبت کردیم ، از مسائل شخصی خودمان گرفته تا والدین ، ​​فعالیتگری تا هنر. دوشنبه ها فقط زمان ما هستند و در موارد معدودی (یکی واقعاً ، اما اگر آن را بگویی ملودرامانه تر می شود) که شخص ثالث حضور داشت ، تقدس سنت احساس اختلال می کند (مثلاً گرادل ، از این زمان) وقتی کسی هنوز حضور داشت ، ما از نظر فنی مجبور شدیم یک آبجو دوشنبه بنوشیم. اینجا فقط ریاضی محض است. اوه آیا می خواهید در این نگاه کنید؟ امروز دوشنبه است ، وای ، چه اتفاقی ، من نمی دانستم که چگونه تصادفی است ...).

گرلد به سرعت به یکی از مهمترین افراد برای من تبدیل شد که به خصوص از این واقعیت پشتیبانی می کند که ما در کنار هم در محل کار می نشینیم. این انگیزه ای است که من نیاز دارم در روزهایی که می خواهم دوام بیاورم. او به من کمک کرد تا راه خود را در محل کار و خانه جدید خود پیدا کنم. او حال و هوای من را در روزهایی که نشان دادم تا برش های تازه روی بازویم کار کنم ، فهمید. در کل ، من نمی توانم فردی مجرد را تصور کنم که بقای خود را بیش از او در چند ماه گذشته نسبت دهم (گریه ، عوضی. گریه کردن. می خواهم اشک ببینم ، لعنتی!).

او هم بسیار زیبا است

دوشنبه گذشته یک سواری وحشی عاطفی بود. شیت همزمان با چندین هوادار ملاقات کرد و همه چیز دیوانه و احمقانه بود. اما بعد باران بارید (و بازپرداخت وارد شد ، بنابراین باران بارید و باران بارید) و همه چیز ناگهان بهتر شد (باران را بخاطر بسپار؟ پست هفته گذشته؟ باران مشابه) کتاب من را بخر ، برای اینکه دریابیم که چگونه یک رویداد را برگزار کنیم و آن را برای دو پست شیر ​​دهیم (یا از JK Rowling یاد بگیریم) ، سپس Gredel و من از آن آویزان شدیم (باید گفت که به عنوان یک رویداد را متوقف می کنم ؛ این به هر حال یک روال معمول است) و همه چیز بهتر شد ، خیلی ، خیلی بهتر.

مسلماً احساساتی شدیم (دوباره ، قبل از شروع نوشیدن. بعد از اینکه الکل ها شروع به جوشیدن کردند ، ما به همان اندازه لعنتی بی روح بودیم. خیلی عصبانی شدیم) و خیلی جدی اعتراف کردیم که در همان مکان کار نمی کنیم. مرتباً ملاقات می کنیم ، و حتی اگر این کار را نکنیم ، این دوستی ما را تحت تأثیر قرار نمی دهد. ما چیزهای بیشتری برای اشتراک و تجربه در کنار هم داریم که هرگز از خود بیگانگان نخواهیم شد.

هرگز ...

خوب ، اکنون اینجا هستیم. در اینجا من هستم و یک آبجو را به یک رفیق می پرسم که پایان روزها را مشاهده می کند. دوستی که شاعران در مورد آن خواهند نوشت (و ما در مقایسه با امرسون به پایان خواهیم رسید زیرا بعضی اوقات به احمق بودن بیش از حد در زندگی نیاز داریم). انجمنی که از من حمایت می کند ، شما را پشتیبانی می کند ، و خود را در مواقع فریب مطلق حمایت می کرد. شاید مناسب تر از همه پست های قبلی من: تشویق.