تأمل در 100 روز هوشیاری

من مطمئن نیستم که چرا این را می نویسم.

من نمی دانم برای افراد دیگر چطور است ، اما برای من نوشیدن سال ها مانند غرق شدن در حرکت آرام بود. مواقعی وجود داشت که من ظاهر می شدم ، گاز می گرفتم و می توانستم قبل از ناپدید شدن در زیر ، به طور خلاصه به جلو و عقب نگاه کنم.

قطعات را به خاطر می آورم. من در قطعات به یاد دارم.

راستش ، من کاملاً مطمئن نیستم که چگونه به اینجا رسیدم.

من 17 ساله بودم که برای اولین بار مست شدم ، که شب بوسه اول من بود. من زندگی جدیدی را با یک شغل جدید در یک شهر جدید داشتم ، با دوستان جدیدی که هنوز یادداشت هایی درباره اصطلاحات اساسی من دریافت نکرده اند - و به نظر می رسید با وجود همه سختی ها خودم را دوست دارم.

آن نوشیدنی آن شب یک لیوان لیوان کوروبا روم بود که بوی آن هنوز مرا بیمار می کند. یک لیتر درست به نظر می رسید. شب از تصورات خاطره انگیز اسکاتلندی جیمز از ولترون گذشت ("و من از آن مراقبت خواهم کرد!") ، از طریق بوسه های خطرناک تر و دست و پا چلفتی یک بکی به موقعیت نهایی که او قبل از رفتن به رختخواب در باغ مجبور شد در حیاط پشتی تیم شاکلتون پرتاب کند. ،

و روز بعد خیلی بیمار شدم. این اولین خماری من بود.

من مطمئن نیستم که چرا این را می نویسم. فکر می کنم می نویسم برای یادآوری چگونگی نوشتن یک رویا. خاطرات رویای محو می شوند و فقط به یاد می آورید که چیز مهمی برای یادآوری وجود داشته است.

قطعه های کوچک محو ، مانند دراز کشیدن در کف یک اتاق هتل و ... نه ، شاید اینطور نباشد.

چیز مهمی وجود دارد که باید به خاطر بسپارم.

من اهل یک خانواده مشروبات الکلی نیستم. به نوعی ، برعکس. پدرم هر روز و بعد و در یک روز داغ لکه دار بود ، اما همیشه مشکوک بود. این از طرف پدر خودش بود که سرانجام خود را به کام مرگ کشاند و شاید هرگز از اردوگاه زندانیان جنگی که زندانی جنازه وی را در جنگ جهانی دوم نگه داشته بود ، فرار نکند.

قبل از پایان دوره دبیرستان ، من یک مسیحی خوب تحصیل کرده شرم آور بودم. من همچنان که گذار به زندگی واقعی اجتماعی کردم ، به مبارزه با مسیحیت ادامه دادم.

در واقع ، من هنوز یک فلاسک مفصل ران ، هدیه ای از دوست من دیلان دارم که روی آن کلمات "من مسیحی بد هستم" حک شده است. اینها کلماتی است که من بعد از یک شب بازی نوشیدن بعد از کار در مطب (دایره مرگ) در سن 18 سالگی در صندلی عقب یک دوست تکرار کردم.

این ها واقعاً خاطرات منتخب جوانان هستند. هر کس و هر وقت مست می شود ، و من واقعاً کمتر از بیشتر مست شده ام.

من آن را مبدا نمی نامم. تعیین منشاء آن دشوار است.

داستان مورد علاقه من Vonnegut همیشه زلزله ای بوده است که در آن همه دنیا ناگهان 10 سال زودتر خود را می یابند و دقیقاً همانطور که در طول یک دهه اتفاق افتاد زندگی می کنند. همان تجربیات ، تصمیمات مشابه ، اشتباهات مشابه. غالباً آنها وحشت دارند و آنها را به روشی که می دانند راه می روند ، تماشا می کنند.

آنها می دانند که آنها را به کجا خواهد برد.

من 24 ساله هستم و هر روز صبح در کافه دانشگاه آبجو می نوشم زیرا نوار دانشگاه فقط برای ناهار باز است. دلیل من کاملاً ساده است - دختری با من شکست و با شخص دیگری درگیر شد.

اگر این مورد را به یکی از دوستان ذکر کنم ، توصیه های بسیار خوبی می کنم ، که بلافاصله از آنها سوء استفاده می کنم. او می گوید: "شما می دانید که مشکلی دارید" ، هنگامی که نوشیدن شما روی پول ، شغل ، سلامتی شما یا روابط شما تأثیر می گذارد. "

می فهمم تا زمانی که من شکسته نشوم ، شغل خود را از دست ندهید ، من بیمار نیستم و روابط خود را حفظ می کنم ، می توانم هرچه می خواهم بنوشم.

این مانترا من برای سالهای بعد خواهد بود.

من 26 ساله ، سردبیر Craccum هستم. سیگار کشیدن در حیاط با پل ، مدیر قدیمی تئاتر دوشیزه. وقتی بسته بندی کردم تا به نوار بروم ، به او می گویم سیگار را ترک می کنم.

او می گوید: "از مصرف سیگار نگران نباشید." "این سس است که شما را خواهد کشت."

من سعی می کنم این را فراموش کنم ، اما هرگز این کار را نمی کنم.

من 28 ساله هستم و آن مرد در فروشگاه مشروبات الکلی می داند که او هر بار که به در می آیند ، یک بطری جک دانیلز بیرون می کشد. بعداً ، هنگام خرید مواد غذایی ، هم اتاقی من ایمان به یک برچسب مولتی ویتامین اشاره می کند که به بهبودی از مصرف بیش از حد الکل اشاره می کند. من به آن می خندم.

منظورم این است که اگر شما اینگونه قرار دهید.

اما شما آن را به عنوان اتفاق می افتد نیست. کتابهای مدرسه می توانند منشأ جنگهای جهانی را نشان دهند ، اما در آن زمان دقیقاً همان چیزی است که اتفاق می افتد. داستان در روایت است.

من 30 سال داشتم که کبدم روزها از نوشیدن رنج می برد. من برای تولد 30 سالگی پسرم در ولینگتون بودم و سه شب دیوانه بود. احتمالاً در مقطعی خوابیدیم. برگشتم در اوکلند متوجه درد شدم.

من به کسی نگفتم این احتمالاً اولین بار است که یادم می آید شرم از نوشیدن کافی برای مخفی کردن آن شرمنده هستم. و شرم بخش بزرگی از آنچه احساس می کنید است ، زیرا در حالی که نوشیدن امری عادی و مورد انتظار است و عدم نوشیدن غیر طبیعی و غیر منتظره است ، یک مشکل الکل یک شکست اخلاقی است.

من همچنین نمی خواستم جلوی آن را بگیرم.

خدایا ، من عاشق نوشیدن هستم. یک بطری JD و یک بطری کک و یک لپ تاپ Netflix و دیگر لپ تاپ برای بازی های رایانه ای ، یک کیسه تنباکو و هیچ کس در این نزدیکی نیست. یک حباب کوچک کامل از انزوا. بهشت

در مورد پسری که در جنگل قدم می زند ، یک افسانه قدیمی وجود دارد که با یک پیرزن ملاقات می کند که به او هدیه می دهد. این یک حلقه کوچک از نخ در یک جعبه است که بخشی از آن از بیرون سوراخ می شود.

او توضیح می دهد که چگونه کار می کند - هنگامی که نخ را می کشید به جلو می روید.

بنابراین او به خانه می رود و باید به مدرسه برود ، اما خسته کننده است ، بنابراین موضوع را می کشد و ناگهان فارغ التحصیل شد. این کار می کند!

حالا او مجبور است زن را پیدا کند ، اما مدتی طول می کشد ، بنابراین او موضوع را می کشد و ناگهان ازدواج می کند. بوم!

او یک خانواده می خواهد ، رشته ها را می کشد ، فرزند دارد! کار خسته کننده است ، رشته ها را می کشد ، او بازنشسته است!

و اکنون او از نخ خارج می شود ، اما او نمی تواند موضوع را در باب قرار دهد. خیلی دیر است او فکر می کرد که همه قسمت های کسل کننده را در حال جست و خیز است ، اما در واقع او کل زندگی خود را از دست می دهد.

اعتیاد به تعویق افتادن است. به تعویق افتادن ، نشانه عدم بلوغ است. و من فردی با نارسایی شگفت انگیز هستم.

من به نظر سن من جوان است - من شوخی می کنم که روش های سنتی ترشی و سیگار کشیدن مرا حفظ می کند - اما به طرز خرافی فکر می کنم که آیا فقط سطح ناتوانی خود را می بینم. یا شاید پرش کردن ، همانطور که بارها و بارها انجام داده ام ، مانند پوسیدگی کریوژنیک پیر شده است.

به هر حال

برای من ، الکل هم هدف و هم روش تعویق من بود. کمتر بنوشید؟ البته ، اما هنوز هم نیست. همه چیز کسل کننده است؟ بنوشید تا از گذشته سریع جلو بروید.

استرس دارید زیرا تقریباً پول ندارید زیرا همه چیز را صرف الکل کردید؟ بنوشید تا سریع به جلو پرداخت کنید

شرمنده از راهی که خود را شب قبل تمسخر کردید؟ بنوشید تا تمام شود.

نگران هستید زیرا کبد شما بسیار صدمه دیده است و می ترسید؟ بنوشید تا سریع به جلو بروید و کمی بهتر شوید.

نوشیدن را متوقف کنید؟ خیلی شکسته نیست ، هنوز هم کارهای بزرگی در مطب انجام می دهد ، درد آنقدرها هم بد نیست ، روابط را می توان نجات داد ...

نه ، هنوز نه

بخشی از مشکل این است که فکر می کنم بسیار باهوش هستم. نه تنها شرم آور است که شما نوشیدنی خود را مخفی می کنید بلکه نوعی محافظت از حسادت از آن است. اگر آنها بدانند ، آنها سعی خواهند کرد که آن را از شما بگیرند. و مخفی کردن چقدر نوشیدن بسیار آسان است.

  • به تنهایی بنوشید
  • اگر با دیگران می نوشید ، به کسی اجازه ندهید که بیش از حد بنوشید. به عبارت دیگر ، به شخص دیگری سوئیچ کنید و یا به تنهایی نوشیدنی خود را تغییر دهید.
  • در بازیگری هوشیار بسیار خوب شوید.

البته تمام کاری که شما باید انجام دهید این است که بیشترین دوستی ها را برای به روز ماندن قطع می کنید ، اما این فقط بهایی است که می پردازید.

این چیزها در فیلم هایی وجود دارد که کاراکتر از طریق در می رود و در همان اتاق قرار دارد. شما بروید ، "هه" و دوباره از طریق درب بروید. و آنها در همان اتاق هستند.

شما بروید ، "هوم ..." و دوباره یک درب را طی کنید.

و آنها در همان اتاق هستند.

و آنها شروع به دویدن می کنند.

و آنها در همان اتاق هستند.

شما وحشت می کنید

من همیشه تصور می کردم که به تعویق انداختن مانع از نوشیدن من می شود. من همیشه بعداً متوقف می شوم یا حداقل کم می کردم.

اما به جایی می رسید که نمی توانید وانمود کنید. شما نمی توانید به خودتان بگویید که وقتی حساب می کنید کدام نوشیدنی ها باید به حساب بانکی و چرخه پرداخت خود استفاده شوند ، روی پول شما تأثیر نمی گذارد. شما نمی توانید به خود بگویید که این امر روی سلامتی شما تأثیر نمی گذارد ، زیرا دستان شما می لرزد و شما نمی توانید به یاد بیاورید آخرین باری که خوابیدید بدون اینکه در سمت چپ خود دراز بکشید تا به فشار بر کبد بزرگ و دردناک خود فشار بیاورد. شما نمی توانید به خود بگویید که این مسئله هیچ تأثیری در روابط شما ندارد زیرا دلایل خود را تنها بودن در میخانه می دانید و اکثر دوستان خود را در سالها ندیده اید. زندگی او یک حلقوی خسته کننده ثابت است که به طور موقت توسط نوشیدنی بعدی درمان می شود. لعنت کن ، تنها چیزی که شما را سرگرم می کند کار شماست و احتمالاً فقط موضوع است.

پس دیگر دریغ نکنید - وقت آن است. و شما نوشیدن را متوقف می کنید.

و دو هفته بعد شما در همان اتاق هستید.

"ها"

بنابراین نوشیدن را متوقف کنید.

و شما در همان اتاق هستید.

"هوم ..."

بنابراین نوشیدن را متوقف کنید.

و شما در همان اتاق هستید.

و شما اجرا می کنید و شما در همان اتاق هستید. شما روی زمین هستید.

و شما وحشت می کنید

و شما فکر می کنید ، "خدای من. در واقع من را خواهد کشت. وی گفت: "نه فقط به عنوان یک تمرین فکری بلکه به عنوان یک آگاهی از واقعیت ، به عنوان بی واسطه ای از اوضاع. نمی توانم متوقف شوم چاره‌ای نیست و من از آن خواهم مرد.

من زندگی بسیار خوبی داشته ام من 37 سال قبل از وحشت این کار را کردم.

من باید بدون فن بگویم.

در تایم کیک همه به مدت 10 سال زندگی یکسان ، تصمیمات یکسان ، اشتباهات یکسانی داشته اند.

سپس ناگهان زلزله زمان به پایان رسیده است. هر کس در جهان به بی فایده ای سقوط می کند ، زیرا خیلی وقت است که آنها تصمیم واقعی گرفته اند. شما فراموش کردید که چگونه

تا زمانی که انسان دنیا را نجات دهد. کیلگور قزل آلا ، نویسنده معروف داستان های علمی کلاس B ، با کلمات جادویی که به مردم می گوید برای گرفتن سریع آنها دست و پنجه نرم می کند. این 13 کلمه از طریق سیستم های PA ، ایستگاه های رادیویی و ایستگاه های تلویزیونی منتقل می شود و هرکسی را که می شنود شفا می دهد.

100 روز گذشته است که من آخرین بار الکل نوشیدم.

این ناامیدکننده و کم نظیر است ، اما نمی توانم به شما بگویم این بار چه فرقی کرده است. این بار در را پشت سر گذاشتم و در یک اتاق دیگر قرار داشتم. البته برای چند هفته نمی توانستم مطمئن باشم که این زمان متفاوت است.

شاید هنوز نتوانم کاملاً مطمئن باشم.

دیشب خواب دیدم ، قبل از اینکه سرانجام متوقف شوم ، در همین چند ساعت روی تخت هتل ، لباس و لباس عرق کردم و لرزید و کم آبی کردم. در خواب ، من در یک مرکز خرید و محاصره شیاطین بودم که می دانستم جنبه های مختلف خودم است. من یک سگ را از سکه ای که به من داده ...

از چیزی؟

نه ، یادم نیست

من آن را یادداشت نکردم

شاید من در حال نوشتن این مطلب برای توصیه‌های مفید به شخصی در همان شرایط هستم ، اما من به روشنی چنین ندارم. تا زمانی که نکردم شکست خوردم. نمیدانم. شاید این یک نکته به خودی خود باشد.

این مانند شروع ضربه برای موتور سیکلت سرد است. فقط با شروع شروع می شود.

و هیچ شکست به موفقیت نزدیک نمی شود. هیچ شکستی هرگز احساس نمی کند که به آن زمان نزدیک شده ام. به نظر می رسد که من در همان اتاق هستم ، هرگز از اتاق خارج نشده ام و با دیدن همان اتاق از زاویه ای دیگر ، چند هفته اشتباه کرده ام.

فقط بعد از اینکه موتور سیکلت سوار شده است ، به مرحله پیش فرض نگاه می کنید و فکر می کنید: "آه ، این همان کسی بود که قبل از شروع موتور شروع کردم." تا آن زمان ، مثل هر ضربه دیگری است. هیچ چیز برای نشان دادن اینکه تلاش بعدی است وجود ندارد.

به همان اندازه ناامیدکننده و ناامیدکننده و ترسناک مانند همه.

بنابراین می دانید. دوباره امتحان کنید.

من واقعاً نمی دانم چگونه به اینجا رسیدم. من واقعاً نمی دانم کی هستم. هرچه دیگران درباره من فکر کرده اند ، با گذشت زمان نوشیدن من و شخص من را تعیین کرده است. حالا بیدار می شوم و 37 ساله ام.

و ممکن است تعجب کنید ...

احساس می کند گای پیرس در یادبود. شما همه چیز را کنار هم می گذارید ، لبخند می زنید و به همه گره می زنید. "خوب ، بنابراین من در اینجا کار می کنم. درسته و من اینجا زندگی می کنم باشه بله ، خوب است همه چیز عادی است. "

آنها سعی می کنند در مورد سالهای زندگی که هدر می روند و به سرعت از بین بروند ، فکر نکنند.

اما شما هرگز به این فکر نکرده اید که در مورد چیزها فکر کنید.

شاید این را برای افرادی که نمی دانند چگونه است ، می نویسم. شاید شما کسی را بشناسید که می داند چگونه است. شاید شما نمی دانید که کسی را می شناسید که می داند چگونه است.

اما من واقعاً نمی توانم آنجا کمک کنم. جای تعجب نیست که شخصی بیش از حد بنوشد. همه افرادی را می شناسند که کمی زیاد می نوشند. آنها افرادی هستند که شما با آنها به اشتراک می گذارید و می دانند که وقتی کمی بیش از حد به نظر می رسید ، به نظر می رسد احتمالاً شما باید قطع یا استراحت کنید. باید این را در خاطر داشته باشید.

چگونه می توانید یکی را از دیگری متمایز کنید؟ افرادی مثل من از شما درخواست کمک نمی کنند ، زیرا وقتی افرادی مثل من به کمک نیاز دارند ، ما کمک نمی خواهیم. (اگر آنها بدانند ، آنها سعی می کنند آن را از شما بگیرند.)

بنابراین نه ، من آنجا کمکی نمی کنم.

زمان شما با حرکت آهسته و طولانی حرکت می کند.

من 37 ساله هستم من 100 روز جوان هستم. آیا افراد عادی بیشتر اوقات اینطور احساس می کنند؟ جای تعجب نیست که به نظر می رسد آنها خیلی کار می کنند. جای تعجب نیست که آنها به موفقیت های زیادی رسیده اند! همه بچه ها را پرورش می دهند و خانه دارند. سرگرمی و زندگی اجتماعی و پروژه ها.

من هرگز واقعاً نمی فهمیدم مردم در مورد چه چیزی صحبت می کنند یا صحبت می کنند. شاید الان این کار را انجام دهم. شاید اکنون همه کارها انجام شود که من اینجا هستم و مطمئن نیستم که چگونه به اینجا رسیدم.

شاید من برای عذرخواهی این مطلب را می نویسم.

اما از کجا شروع کنم.

خدا

از کجا شروع کنم؟

شاید من این را می نویسم زیرا فراموش کرده ام که چگونه صحبت کنم. شاید من این را می نویسم چون قبلاً نویسنده بودم. شاید من این را می نویسم زیرا می خواهم آن را بخوانم. شاید من برای جشن گرفتن این را می نویسم. شاید این را برای عزاداری می نویسم. شاید این یک ستایش باشد. شاید این تعمید باشد. شاید یک اعتراف باشد. شايد عهد باشد.

شاید قربانی شود.

شاید این تعمید باشد.

و در Timequake ، 13 کلمه ای که مردم را از معطل زلزله زدگی خود دور می کند ، ناتوانی در عمل برای آنها می شود زیرا این مدت طولانی است که آنها می توانند معروف به Kilgore's Creed باشند. او یک قهرمان جهانی می شود.

و Kilgore's Creed ، کار می کند ...

"شما مریض بودید ، اما اکنون حال شما خوب است و هنوز کارهای زیادی وجود دارد."