تأملات بعد از یک شب نوشیدن سنگین

عکس: A. نیل ، 2013

"وای خدای من! تو اهل سیاتل هستم ، من هم اهل سیاتل هستم!" V. سرگیجه گریه کرد ، مثل یک مست می تواند.

این تمام چیزی است که طول کشید.

قبل از فهمیدن آن ، پیاده رو را با او درآوردم. من اسم او را نمی دانستم ، اما در مورد زندگی ساعت 3 این شهر ، ما خوشحال شدیم که تازه ازدواج کرده ایم.

چرا که نه؟

دوستیابی به خودی خود به اندازه کافی دشوار است ، می تواند شام را برای شامگاه پیدا کند و وانمود کند که وجود معنا دارد - حتی اگر فقط موقتی باشد.

آه ، یکشنبه شب ...

هرگز در روز خداوند ننوشید.

این برنامه اصلی من نبود. اما اگر خودتان را با افراد همفکر محصور کنید که در محراب هرج و مرج خواب را قربانی می کنند ، در آخر می گویید: "آن را لعنت کنید".

بعد از تشخیص وضعیت کارشناسی خود و این الکل و حرکت ممکن است برای پر کردن آن سوراخ خالی در سینه شما کافی نباشد ، به همه چیز "بله" بگویید.

"شما آخرین خط کک را می خواهید؟"

"بله" فرقی نمی کند که ساعت 9:30 بامداد باشد.

"آیا می خواهید در نوار سوراخ در دیوار که تازه باز شده مست شوید."

"چرا نه! بیایید از عصر چهارشنبه رایگان استفاده کنیم."

و اینگونه است که هر روز می گذرد.

شما کار کافی خواهید دید که یک سقف روی سر خود داشته باشید و تمرکز زیادی روی فعالیتهای شبانه خراب کنید - مصمم هستید که این رویای آمریکایی را محقق کنید.

آیا سالم است یا مولد؟ نمیدانم.

اما آیا این مهم است که شما کشف کنید معنی زنده بودن چیست؟

یا مهمتر از همه ، کشف کنید که واقعاً چه کسی هستید. خوب ، اگر آن عناوین اجتماعی آزار دهنده را رها کنید که هویت کاذب به شما می دهد.

گم نشده ام چون نمی دانم کی هستم. من گم شده ام زیرا نمی دانم باید چه کسی باشم. چیزی که فکر می کنم همه ما را تحت تأثیر قرار داده است.

به هر حال پرسیدم: "اسم من الکس است. نام شما چیست؟"

او به من گفت كه آن را V بنامم - نامه 5 عدد رومی نیست - در حالی كه ما منتظر اولین دور نوشیدنی هایمان بودیم.

او بیست و چهار ساله بود. با یک شوهر ناهنجار ازدواج کرده و با نامادری بیست و سه ساله خود بیرون می روید. ما آبجو را برداشتیم و به بیرون رفتیم تا او سیگار بکشد. همانطور که او صحبت می کرد ، من ناگهان اشتیاق به سیگار کردم.

عکس: A. Neal، 2017

من تصمیم گرفتم یکی را که از لبانش آویزان است بردارم و از آن برای معدن نور استفاده کنم. این حرکت اول همیشه کمی به مسمومیت من افزود.

جذاب بود؟ من هم فکر کردم

این یک اتفاق خوب برای دیدار با یک روح گمشده و شکسته دیگر بود که با انجام خال کوبی های مدرسه قدیمی محو می شد.

همانطور که فهمیدم ، واقعیت آنها این بود که جهان صاف و محصور از یخ های یخ است ، زیرا به نظر می رسد این کتاب خوب می گوید. بلیط هواپیما نیز شواهد بیشتری در مورد تئوری تحقیق شده آنها بود.

من یک بار کتاب مقدس را خوانده ام و به یاد ندارم که زمین مسطح است و هر نقشه بستگی به این دارد که چه دارویی مصرف می کنید ، نظریه جهان شما را اثبات کند.

صادقانه بگویم ، هیچ دلیلی برای ماندن طولانی مدت وجود نداشت. بدون هیچ دلیلی سوار اتومبیل او شدم ، به یک نوار دیگر سوار شدم و گروه دیگری از لاین ها را متقاعد کردم که در ماه عسل ما بودند.

او قبلاً ازدواج کرده بود.

جیمز باند این مسئله را به عقب نشان داد كه گفت خوابیدن با زنان متاهل كمتر پیچیده است - حالا فهمیدم كه گیج کننده و دردناک و دلهره آور است.

چرا؟

اگر چند سال زودتر ظاهر شده بودم ، شاید می توانستم با عشق به زندگی خود آشنا شوم (یا لااقل رابطه جنسی خوبی از آن برقرار کنم).

اما من رضایت بدن را نمی خواهم. می خواستم ارتباطی داشته باشم دست داشتن با گذشت زمان باعث می شود که زخم های پنهانی را که در کف دست ها و قلب هایمان داریم کشف کنیم.

ساعت 5 صبح آخرین سیگار را سیگار کشیدیم. این سکته مغزی از شانس بود که البته مثل همیشه نان تست شده و آسایش می یافت. هنگامی که آتش مسلح و آژیرهای مسافتی از راه دور تکرار شدند ، در خیابان خالی گیر افتادم.

"می دانم اکنون نرخ قتل فقط یک تیراندازی دیگر در شهر گیتوی چیست؟

وقتی سیاه شدم ، بوی مرگ و لاستیک سوختن سوراخ بینی مرا پر کرد.

یک طلوع آفتاب ناشی از مواد مخدر ، من را به صورت تنهایی روی بتن های یخ زده نشان داد.

تنها افکاری که به ذهنم خطور می کرد ، وقتی که ناامید شدم خورشید را پنهان کردم:

"آیا هیچ یک از آن واقعی است؟"

"انجام هر یک از این ..."