خانه ما تبدیل به نوار شده است

"یک مرد باهوش گاهی اوقات باید مست شود تا وقت خود را با احمقان بگذراند." ~ ارنست همینگوی

شما هرگز الکل را امتحان نکرده اید ، نباید. پاستور می گوید این ابزاری است که شیطان از آن برای وسوسه کردن مردم برای گناه استفاده می کند. با این حال ، شما می توانید هر نوشیدنی غیر الکلی داشته باشید ، اما هر بار که آب پرتقال به گلوی شما سرازیر شود ، احساس دیگری می کنید. شما می خواهید که زبان شما مانند مردانی که در تلویزیون هستند ، لکه دار شود و چشمان شما آب شود.

پاپا مرد افتخاری است؛ او هفته ای دو بار به كلیسا می رود ، از خانه خود مراقبت می كند ، و هرگز طولانی نمی ماند. مامان میگه آدم خوبیه او مانند سایر مردان مشغول نوشیدن و ضرب و شتم همسران خود نیست ، این مردان بی فایده در خارج از کشور که وقت خود را در میله ها می گذرانند ، به خانه می آیند و به نوشیدن آبجو می پردازند که تمام پول خود را قمار می کنند. مامان می گوید همسایه ما ، آقای Ndi ، مرد بدی است. او همیشه همسر خود را مورد ضرب و شتم قرار می دهد و هیچ کس نمی داند برای پول چه می کند. او می گوید شما نباید با فرزندانش بازی کنید - شرکت بد رفتارهای خوب را خراب می کند.

پاپا این روزها به یک سنجاب تبدیل شده است و وقتی کسی در لحظات عجیب تماشای نمی کند و دزدکی می کند ناپدید می شود. مادر شروع به از دست دادن آن می کند. لبخندی که او به راحتی پوشید و به پوزخند تبدیل شد ، آرامشی که او تابش می داد به بی تابی تبدیل شد ، او مانند زنان عصبانی در تلویزیون شروع به جیغ زدن کرد.

خانه ما نوار می شود.

دیشب پاپا مرد بدی بود ، او مست به خانه آمد و به مادر فریاد زد تا در را برای او ببندد. در پایان او روی نیمکت خوابید. مامان کشیش رو صدا کرد و ساعت 6 بامداد به درب ما زدم. او آمد تا كار خدا را انجام دهد ، از پاپا آهنین كند تا از آن معنا يابد. او از رومیان 6:14 نقل می کند. "زیرا گناه بر شما حاکم نخواهد شد ، زیرا شما طبق قانون نیستید ، بلکه تحت لطف هستید." او موعظه می کند و به پاپا می گوید نگذارید شیطان از او استفاده کند. پاپا مانند کودکانی که دارای نظم و انضباط است به دلیل اینکه او گوشت اضافی را از گلدان بیرون می آورد ، اصرار دارد. او هوشیار است ، اما چیزی در چشمان او وجود دارد که می گوید توبه نمی کند - او این کار را دوباره انجام می داد.

این حادثه دو هفته پیش اتفاق افتاد و ابری از چیزی که نمی توانید توصیف کنید در بالای خانه آویزان شده است. هوا ضخیم شده است مهم نیست که سیستم تهویه مطبوع همیشه کار می کند. وقتی برای شام می نشینید ، همیشه نفس می کشید ، غذای خود را خفه می کنید و از چشمان مادر خود دوری می کنید.

شما مشکلات خود را به یکی از دوستان در مدرسه می گویید. نه اینکه او واقعاً دوست باشد ، فقط باید با کسی صحبت کنید - کسی. آنها در مورد مادر و پدر به او می گویند ، نماز شب چطور به پایان رسیده است ، حالا پدر چگونه ناپدید می شود ، چگونه همسایگان تو اکنون به توماس درحال گزیدگی رسیده اند. او وقتی کوچکترین تحریک به نظر می رسد و به عملی به ارزش شایعات روز امیدوار است ، به پنجره شما می چسبد. او با دقت گوش می کند. او به شما می گوید که می فهمد که می داند چه چیزی می تواند کمک کند. او می گوید وقتی مادرش مردان دیگر را به اتاق پدر می برد ، خودش را می خواباند تا بخوابد. او می گوید الکل می تواند شما را برطرف کند.

شما در کار شیمی خود مشکل دارید و در حال تعادل در معادلات هستید. "چرا دانشمندان اینقدر پیچیده هستند؟ چرا با آب H20 تماس می گیریم؟ و استفاده از تماس با Potasuim K چیست؟ چرا یک لکه را یک تیغ نمی نامید؟ "شما در مورد آن فکر می کنید. صداهای عجیب و غریب از اتاق پدر وجود دارد ، به نظر می رسد که دعوا است. چشم های خود را می بندید و گوش های خود را به بالش می زنید. وقتی رها می کنی ، مامان گریه می کنه. فریاد زد گریه کن و پدر با همسایگان تماس می گیرد که او یک زن دوم نیز خواهد آورد ، خواه موافقت کند یا خیر.

خانه ما تبدیل به نوار شده است.

صبح روز بعد صبح می خورید و مادرش می گوید که می خواهد با شما چت خوبی داشته باشد. شما می دانید که این گفتگو چیز خوبی نیست ، یک بزرگسال نیست ، اما شما در آنجا برای گوش دادن به آنجا نشسته اید ، پاستور می گوید ما باید از والدین خود پیروی کنیم. او با صدای بلند به شما می گوید که زن دوم به سمت ما خواهد آمد. او به شما می گوید نگران نباشید ، که هیچ چیز تغییر نخواهد کرد ، شما همچنان یک خانواده شاد باشید. او می گوید اگر به مدرسه بروید خانه تنهاست و شرکت دیگری نیز می تواند کارهای خوب خود را انجام دهد.

شما می خواهید قهوه خود را بریزید زیرا خیلی باز است و بابا صدای او را غرق می کند. زبان شما در حال از بین رفتن آن است وقتی متوجه اشکهایی می شوید که در چشمان او مانند ابر نیمبوس جمع می شوند. می توانید بگویید که موهایش در حال ریزش است ، که درخشش خود را از دست داده است. شما این زن را جلوی خود نمی شناسید. شما می خواهید او را بغل کنید ، به او بگویید که او را دوست دارید ، اشکالی ندارد ، اما شما اینطور نیست. آنها برای ابراز احساسات مانند این ساخته نشده اند.

ساعت 1 بعد از ظهر است که شما به خارج از مدرسه اعزام می شوید. یک جلسه اضطراری برگزار می شود و از همه دانشجویان خواسته شده است که به خانه بروند. پردیس در حال دیوانگی است. بچه ها با تعجب با هم جفت می شوند و زمزمه می کنند. یک دختر کلاس چهارم می گوید: "سوزش در کوه". یک گروه پسران قبل از اینکه بگویند مدیر مسئول مرده است ، گروه دیگر می گویند حسابدار هزینه های مدرسه را کاهش می دهد. شما نمی دانید چه چیزی صحیح است و نمی خواهید بدانید - شما اهمیتی نمی دهید.

آنها در زمین چمن عمومی مازوکا روی یک نیمکت نشسته اند. پر از افرادی است که در زندگی خود بی وقفه در حال حرکت هستند. مردم بدون اینكه به شما خوش آمد بگویند از شما عبور می كنند. شما می خواهید به آنها فریاد بزنید ، به آنها بگویید خانواده شما در حال تجزیه شدن هستند ، که مادر شما یک آتشفشان در استراحت دارد و خانه شما یک بمب زمانی است. شما می دانید که در دنیای مردم فقط یک نفر هستید. شما می دانید که درد شما حساب نمی شود.

شما به ساعت خود نگاه می کنید و هنوز ساعت 1:22 p.m. شما می دانید که نمی خواهید دو ساعت زودتر به خانه بروید. شما نمی خواهید پوچی برگردد. بنابراین شما به جای کنی می روید. کنی دوست شماست ، ماهها با هم بوده اید. پاستور می گوید دوست داشتن دوست تا زمانی که دست نزنید خوب است. کنی 18 ساله است و در کلیسای شما کیبورد بازی می کند. مادر همیشه او را به خاطر توانایی هایش ستایش می کند ، او در مورد رابطه شما نمی داند. کنی در انجام کارهایتان به شما کمک می کند ، با پول جیب خود هدایای خوبی را برای شما خریداری می کند و همیشه باعث خنده شما می شود. او هرگز سعی نکرد تا شما را لمس کند. نه او پسر خوبی است.

کنی روی تختخوابش دراز کشیده و وقتی وارد می شوید فیلم را تماشا می کنید. لبخند او بازوی نامرئی است که به دور شما می پیچد و شما را آرام می کند. می درخشید آنها درباره وقایع اجتماعی صحبت می کنند که هیچ ارتباطی با وقتی که شما یک آب پرتقال به شما ارائه می دهد ندارد. شما دریغ می کنید ، پس از آن خجالت می کشید. تعجب در چهره او باعث می شود شما را خفه كنید. وی فریاد می زند: "اما این آب مورد علاقه شماست". آنها شانه های خود را جمع می کنند و می پرسند که آیا او می تواند به جای شما الکل بخورد؟ کنی آنچه را که پاستور در مورد الکل می گوید هنگام یادآوری لیوان برای شما یادآوری می کند. به شما می گوید نوشیدنی بنام بیلیس است ، او آن را از خانه پدرش گرفت. شما ساعت ها مشروب خورده اید که از خواب بلند می شوید ، پاهای شما به سختی می تواند آرام بماند ، سر شما کاکافونی از آهنگ های غیرملی است ، دنیا مانند یک گردباد در اطراف شما می چرخد.

کنی شما را اذیت می کند ، می گوید به شما هشدار داده است ، اما صدای او نرمی طبیعی خود را از دست داده است ، شما گمان می کنید او نیز مست شده است. اگر از او می خواهید که درب را ببندید ، شما نمی خواهید که یک عضو کلیسا اینگونه به شما ضربه بزند.

شما نمی دانید که چگونه اتفاق می افتد ، اما زبان کنی در دهان شما است و دستان شما روی ران های او است. شما آنچه را که کشیش هشدار می دهد ، انجام می دهید. شما می خواهید به او بگویید که متوقف شود ، می خواهید خودتان را متوقف کنید. شما به خانه ، از چشمان افسرده مادر ، از سرپیچی از پدر ، از یک نامادری ، به ارواح که خانه شما را تعقیب می کند ، فکر می کنید. شما به کنی می گویید سریعتر پیش رود ، نفس شما پر از احساسات می شود.

بدن شما به یک نوار تبدیل شده است.