شب گذشته در غار کاملاً جالب نیست

"همه دیوانه ها کجا خواهند رفت؟" با تعجب با صدای بلند از مارک ، صاحب عادی اجتماعی غار صحبت می کنم.

در شب پیش فرض کلوپ ، جایی که او انرژی ، زمان ، اشتیاق و تلاش بیشتری را نسبت به بسیاری از دارندگان شیرجه دیگر به همراه دارد ، پاسخ عجولانه می دهد.

"من نمی دانم. امیدوارم جایی باشم."

در حالی که ما در حال تماشای صحنه در "تراس پشت" نوار هستیم که در واقع فقط گوشه ای از پارکینگ مهتاب در کنار چند دامپزشک است ، چیز زیادی گفته نمی شود.

جمعیت جمع شده را اسکن می کنیم و می بینیم که تعداد زیادی از ساکنان آنجا هستند. همه می خندند و لبخند می زنند انگار هیچ چیز تغییر نمی کند. گویی آنها به اندازه کافی مست کرده اند که فراموش کنند این مکان در یک شب از بین خواهد رفت. همه چیز برای یک لحظه عالی است.

تا اینکه سکوت را بشکنم.

می گویم: "متشکرم که جای خود را به ما دادید." مارک چیزی نمی گوید. در عوض ، تمرکز او روی كسانی است كه وقتی توافق می كنند سرش را جمع می كنند در مقابل ما جمع شده اند.

به طریقی ، این تراس دقیقاً چیزی را نشان می دهد که بسیاری از ما عاشق غار هستیم. کثیف است ، خیلی مناسب نیست ، بوی زیادی می دهد. اما در اینجا ما جذب می کنیم. در اینجا مکالمه هایی داریم که به طول شب می انجامد و با ویژه بودن غارهای گذر غار ، متزلزل تر می شویم. باندها در اینجا شکل می گیرند ، امتحانات تنظیم شده و جداسازی ها تقویت می شوند.

مارک می گوید باید وارد شود ، او خیلی طولانی اینجا بوده است. فداکاری او به موسیقی محلی بی سابقه است و بدون گفتن چیزی ، او به من یادآوری می کند که موسیقی بسیار خوبی در صدر باشگاه وجود دارد. ما مثل یک میلیون بار انجام می دهیم.

تراس - پارکینگ - به داخل اتاق عقب منتهی می شود ، پایین راهرو باریک با مرکز غده ، گذشته از لبه میله ، یک گره در بن یا گروس یا دیو یا کای یا سارا یا هانا یا لرزش به صحنه یا مکانی در راه آهن. ،

به خاطر نمی آورم چند بار این قدم ها را برداشته ام و دوست ندارم فکر کنم دیگر هرگز آنها را برنمارم.

رژه به ظاهر بی پایان مردم محلی ، منظم ، منظومه ، باند و زرشک به پایان رسیده است. آخرین چرخ فلک در روز دوشنبه ، یک توقف برای یک مراسم تشییع جنازه یک هفته برای بهترین دوستانی که نمی دانید در هنگام غرق شدن در زیرزمین در خیابان 452 - خیابان فرانکلین نوار خود را پاک کرد ، PA را خاموش کرد و درها را برای که آخرین بار قفل شده

در سطح ، ممکن است به نظر برسد که مردم نسبت به بستن یک نوار محلی بسیار احساساتی هستند. بعلاوه ، این فقط یک نوار است. اشک در طول هفته ریخته شده است ، و به دنبال انتشار خبر بسته شدن ، مرتباً پست هایی در فیس بوک ارسال می شود. این مساله بر مکالمه محلی حاکم بود و شایعاتی را برانگیخت که دست کم چند تلاش در ساعت یازدهم انجام شد تا باشگاه در دست دیگری قرار گیرد.

با این حال ، اگر شما به پشت داستان های پشت اشک گوش می دهید و نشخوارکنندگان منظم را به صورت آنلاین می خوانید ، خواهید فهمید که برای بسیاری از افراد بیشتر از یک نوار بود.

این غار یک کلوپ زیرزمینی برای بقیه ما بود. مکانی که ما دقیقاً همان چیزی هستیم که هستیم ، برای ایجاد موسیقی که فکر می کردیم لازم بود. غار مکانی به ما داد که بتوانیم ظاهر شویم ، باشیم ، بخندیم و بنوشیم. این نوار انتقال به سرزندگی برای افراد بزرگتر بود ، مکانی امن برای کشف خود برای جوانترها. این آفتابپرست بود زیرا به راحتی برای همه تغییر یافت.

برای برخی ، این جایی بود که شما فقط هدر رفتید. علامت دعوت پذیرش دیگران است. مکانی غیرقابل مقایسه برای گوش دادن و پخش موسیقی همه است.

من مارک را به جلوی باشگاه دنبال می کنم و وقتی در نزدیکی میله نقاطی پیدا می کنیم عذر خواهی می کنم.

من طی چند ماه گذشته خیلی در غار نبوده ام ، غیبت طولانی به دلیل اینكه همسرم چند هفته پیش فرزند اول ما را به دنیا آورد.

در این چند هفته خیلی تغییر کرده است. پسر کوچک ما سریعتر از آنچه که تصور می کردم ، در حال رشد است و هر روز متفاوت از گذشته است. دستانش کمی ماهرتر است ، پاهای او حساس تر است. چشمان او هنگام حرکت در اتاق ، مادر و مادرش را ردیابی می کنند. گوشهایش بیشتر سروصدای محیط تنظیم شده بود. او هوای سرد صبح بهار را دوست دارد و اغلب شروع به خندیدن کرده است.

او فقط به مدت یازده هفته رشد می کند ، اما او هرگز کودک نخواهد بود که تمام بدن او می تواند روی ساعد من جای بگیرد. من در حال حاضر دلم برای کسی که بود دلم تنگ شده است. به دلیل سرعت رشد او ، اغلب دلم برای شخصی که او است تنگ می شود. من آن لحظه را می دانم ، که هر لحظه خواهد بود که ما هرگز نمی توانیم برگردیم.

دلم برای او تنگ شده است که چهل دقیقه در فروشگاه هستم. دلم برایش تنگ شده وقتی خوابیده است. دلم برایش تنگ شده است وقتی که من در دفتر کار خود در دفتر کوچک خود نشسته ام و یک لپ تاپ پلاستیکی درخشان را خرد می کنم.

دلم برای او تنگ شده است لحظه ای که در شب پیش فرض وجود غار در نوار می نشینم. همسرم با لطف به من تعطیل داد تا یک دور آخر را در کلوپ زیرزمینی کوچک خود بگذرانم.

دلم برایش تنگ شده و تعجب می کنم که چطور ممکن است چیزی را که هنوز در اینجا است از دست بده. نمی دانم که چگونه در نوار می نشینم ، که بسیار سرزنده است. نوار که فردا شب می آید دیگر زنده نخواهد ماند.

اگر دوست دارید آن را بخوانید ، لطفاً روی دستان کف دست یا آنچه که اکنون وجود دارد کلیک کنید تا دیگران بتوانند آن را بخوانند.