شب مرد با داستان AA بسیار حساس است

مواردی وجود دارد که با سم زدایی اتفاق می افتد ، جدا از یک دوز اضافی دارو (که هرگز اتفاق نمی افتد) یا ورود یک دختر بچه دلباخته ناز در تابستان با پوست بی عیب و تمایلات نمایشگاهی که می تواند آن را با آن مقایسه کند یک جعبه سیگار با نام تجاری جدید در پایین کیف خود پیدا کنید که فراموش کردید در آنجا باشید. بعد از فروکش کردن شوک اولیه و پوزخند احمقانه ، به خودتان می گویید که از آنها مراقبت خواهید کرد ، که این بار شما نخواهید سوزاند ، با این وجود فقط یک بار نصف خود را می کشید. فرقی نمی کند زیرا همه آنها مدت ها قبل از سیگار کشیدن سیگار می کشند.

برای من یک بار اتفاق افتاده است ، در استونینگتون ، شاید برای پنجمین یا ششم. روز را به خاطر می آورم زیرا واقعاً مانند یک هدیه از طرف خدا یا خدایان یا هر آنچه که به آن اعتقاد دارید بود و بعد از آن واقعاً احساس نعمت می کنید. مطمئناً این یک نعمت برای یک شکل تاسف بار از سرطان ، بیماری قلبی یا شاید آمفیزم باشد ، اما اکثر خدایان بهتر شما همیشه با یک دست دست می دهند و با دیگری می گیرند. این فقط یک زندگی است و اگر شما در حال سم زدایی هستید ، این مواد مخدر غیرقانونی است که با آنها مشکل دارید زیرا هیچ کس به مواد قانونی اهمیت نمی دهد.

سیگارها را در جستجوی "قلم جایگزین" خود پیدا کردم. من همیشه وقتی که به سم زدایی می رفتم ، چندین قلم خوب و چند نوت بوک کوچک بسته بندی می کردم زیرا به خودم و دنیا قول داده بودم که کتابی را در مورد همه چیزهایی که به دنبالش می گشتم بنویسم غلبه کرده ام و پایان آن یک فصل خواهد بود. منظور از زندگی من این است که من واقعاً می خواستم پایان را ببینم. اکنون که این کار تمام شد و کتاب را نوشتم ، گاهی اوقات چیزهایی را فراموش می کنم که فراموش نکردم آنها را ذکر کنم. موارد بسیاری وجود دارد که من فراموش کردم که ذکر کنم و نمی دانم همه آنها را به یاد خواهم آورد. وقتی این کار را انجام می دهم ، فکر می کنم فقط نوشتن آنها مناسب است و سعی می کنیم از آخرین ضرر ارزش قبلی که در شکل گیری زندگی پس از اعتیاد من داشتند ، جلوگیری شود.

من آن شب به قلم احتیاج داشتم چون بازدید کننده داشتیم. یک بخش محلی از AA وظیفه گسترش نیکی در Detox در Stonington را یک شنبه در ماه به سود کسانی که هنوز در آنجا مریض هستند و رنج می برند ، تعیین کرده بود. فرقی نمی کرد که بیشتر بیماران جنجالی باشند زیرا پیام NA دقیقاً یکسان بود و ما نیز مجبور شدیم در جلسه شرکت کنیم یا در اتاقهای خود بمانیم تا مجازات عدم حضور در جلسه را مجازات کنیم. ، یک شنبه شب گرم و روشن در ماه ژوئیه ، حتی با سم زدایی ، هنوز شنبه شب در ماه ژوئیه گرم و شفاف است و یک ساعت قربانی کمی است که می توانید در سالن استعمال دخانیات با کارت جدید ، کارت بازی کنید ، صحبت کنید و فریاد بزنید. دختری که تازه رسیده. قلم خود را با خود آوردم تا یادداشت برداری کنم. چیزی در مورد جلسات AA همیشه الهام بخش من است.

اعلامیه بازدید کنندگان در اوایل صبح اعلام شد. آن جلسه حدود نیمی از هفت روز گذشته در آن شب برگزار می شود. بلافاصله پس از اعلام خبر ، ناله کم بود و عده ای احساس کردند که به همه می گویند که در جلسه شرکت نمی کنند و ترجیح می دهند بخوابند. پرستاران اظهار داشتند که تلویزیون خاموش است و در حالی که جلسه برگزار می شود ، هیچ کس اجازه دسترسی به اتاق مشترک را نخواهد داد. اجباری بود مگر اینکه شما در خواب باشید. برای بعضی ها ، مثل من ، اهمیتی ندارد که به چه طریق یا دیگری ، و در واقع می تواند نوعی قاتل زمان تلقی شود. در جایی که کاری برای انجام دادن وجود نداشت ، وجود دارد و حداقل اگر هیچکس نمی خواستیم مجبور به صحبت کردن شویم.

یک اتومبیل در حدود نیمی از هفت گذشته متوقف شد و ما می توانیم پارکینگ را از پنجره کف تا سقف که ما را احاطه کرده بود ببینیم. دو مرد از وسیله نقلیه خارج شدند و یک قهوه بزرگ Dunkin Donuts نوشیدند. این یک نشانه مطمئن برای افراد AA است ، مهم نیست که در آن کجا هستید. جلسات AA در سراسر جهان بوی قهوه و بعضی اوقات شیرینی وانیلی ارزان و روز و شب می دهد. به جز در سم زدایی ، یعنی؛ وقتی صحبت از سم زدایی می شود ، همه چیز بوی ضد عفونی کننده میوه ای اما کشنده می دهد. این دو مرد به ایستگاه پرستاران رفتند ، ثبت نام کردند و پس از کمی مکالمه ، راهی اتاق اجتماعات بزرگ بالای پله ها شدند. برخی از ما آنها را بدون پله پله بالا رفتیم. برخی دیگر منتظر بودند که سیگار خود را سیگار نکشند و توسط پرستارهایی که کلیپ بورد دارند نگه داشتند و اسامی آنها را جمع کردند تا سریعتر عمل کنند.

این جلسه بلندگو بود که به راحتی قابل مشاهده بود وقتی دو مرد با فنجان های قهوه بزرگ خود در جلوی اتاق نشسته بودند. یکی کتاب بزرگی در دست داشت و دیگری خجالتی در کف اتاق خیره شد. یکی از کتاب های بزرگ ، جلسه سنتی به سبک AA را آغاز کرد و مردی را که در کنار او نشسته بود ، مانند لاری ، معرفی کرد که داستان او را برای ما تعریف می کرد. لری ، آن مرد با پیراهن پینستریپ صورتی ، هنوز به ته لفاف های خود خیره شده بود.

من به محض نشستن مشغول کار شدم. در مورد جلسات AA و جلسات NA چیزی وجود دارد که به نظر می رسد مانند هر چیز دیگری تصور من را القا می کند. من هیچ وقت در مورد چیزی که کسی در یک جلسه می گوید ننوشتم (به جز در این مورد) زیرا این امر می تواند خجالت بکشد (و من در این مورد اهمیتی نمی دهم) ، بلکه در مورد خود جلسه است ، با پیج بودن و پایبندی دقیق آن به آیین و مراسم آتش سوزی را در تصورات من مثل هر چیز دیگری که قبلاً دیده ام روشن کند. بچه هایی که پشت اتاق دراز کشیده اند ، حوصله نشستن ندارند ، ناله کردن غذا ، خوابیدن و بسته بندی دختران با لباس خواب توله سگ و UGG. پیرمردهای عصبانی که به دلیل داروهای سم زدایی و سن زیادشان به سختی نمی توانند چشمان خود را باز نگه دارند و مرتباً درباره بچه ها و عتیقه های جوانی خود ناله می کردند. و دامپزشکان AA ، که با یک اعتماد به نفس در محیطی آشنا نشسته اند و پسر بچه را با کتاب بزرگ عوضی می کنند ، گویا ادای احترام یک جانباز این برادری عجیب و غریب - همه به من و قلم من بستگی دارند. من هیچ وقت در هیچ یک از گروه هایی که برای بقیه آنها شروع کردم قرار نمی گیرم ، در یک کشور خارجی غریبه بودم ، با این افراد عجیب ماجراهای عجیبی داشتم ، اما هرگز خودم را به عنوان هیچ یک از آنها حساب نکردم ، اساسی یا در غیر این صورت فقط یک شخص خارجی که به داخل نگاه کرده و اتفاق افتاده است که مشکلی پیش آمده است.

لری در مورد زندگی اولیه خود با چیزی شروع کرد ، مادر و پدرش به اصطلاح مشروبات الکلی بودند. لری گفت ، آنها هرگز از کنترل خارج نشده اند و اگر او داشت ، هرگز آنها را نمی دید. مشکلات او چند سال قبل ، فقط چند سال پس از بازنشستگی آغاز شده بود. او یک شراب شراب داشت ، او درست بعد از شام به گروه اعتراف کرد. این کار را با یک لیوان یا دو قبل از خواب شروع کرده بود ، اما به زودی او شروع به تشدید کرد. خیلی زود او هر چند روز یک جعبه نوشید و در اتاق خواب خود خوابید. فرزندانش متوجه شده بودند که او در صندلی خود خوابیده است و برای اولین بار فهمید که مشکلی دارد.

برای مبتدی مانند لری ، شما نمی توانستید یک گروه بهتر بخواهید. نیمی از آنها قبلاً در خواب بودند و نیمی دیگر اهمیتی نمی دادند. به استثنای اسپانسر وی ، که در کنار او نشسته بود و تنها دامپزشک AA در مخاطب بود ، هیچ کس واقعاً توجه نکرد. حتی من که اکثر مردم را در یک سطح خاص به ویژه در جلسات AA جالب می دانم ، تلاش کردم تا از عملکرد یکنواخت او و فقدان جزئیات وحشتناک پیروی کنیم. "شراب" اولین نشانه اشتباه بودن چیزی بود. من هرگز با مستی ملاقات نکرده بودم که فقط شراب می نوشید ، اما بسیاری که قبل از جابجایی با ودکا شروع به شراب کردند. مسئله این است که بیشتر خانم ها بودند و لری در اینجا از نظر فنی مرد بود و یک همسر و یک زن و شوهر فرزند داشت. من منتظر این بوده ام که داستان او به سمت جنوب بگذرد زیرا باید چرا از او خواسته می شود اینجا صحبت کند؟ قلمم را پایین انداختم تا توجه بیشتری داشته باشم. حتماً چیزی تاریک بود که لری در حال آماده سازی برای ریختن بود ، اما چه؟ آیا او در کریسمس اتومبیل خود را به خانه سقوط کرد؟ فرار از یک راهبه؟ آیا او با پوشیدن لباس بوکس صورتی و لبخند خود به رختخواب دخترش صعود کرد؟

من منتظر لبه صندلی خودم برای بمبی که هرگز نیامد. در عوض ، جزئیات داستان او مانند برفهای ریز و درشت سقوط کرد و هیچ زمزمه ای به گوششان نرسید. آخرین پذیرش وی برای اضافه کردن یک نوشیدنی مخلوط برای بالا بردن روال شراب خود ، چیزی که به شما یک دختر کالج می داد ، آخرین جرعه او بود. لری خطاب به این گروه گفت: "خانواده من توجه كرده بودند و نگران بودند. چشمان خود را از روی زمین دراز كرد ، زیرا شرم در او بلند شد. "در آن زمان می دانستم که زندگی من دیگر قابل کنترل نیست و چگونه با AA آشنا شدم."

"چه!" من به هیچ کس با صدای بلند گفتم و سپس از جلسه عذرخواهی کردم. نوت بوک خود را داخل جیب پشتی خود کردم و نگاهی به لری انداختم که امیدوارم بتواند او را بکشد و با صدای بلند پله ها را با هوپوش های کلوپ خود پیموده ، سپس به سالن سیگار کشیدم تا خودم فریاد بزنم. یک پرستار در خارج مرا دنبال کرد و احساس کرد که می توانم نیازمند باشم. بعضی اوقات در جلسات اتفاق می افتد. وقتی چیزی که شخصی می گوید کمی به خانه آنها نزدیک شود ، می تواند باعث طغیان عاطفی شود. وقتی عصبانیت یک احساس است ، من کاملاً عاطفی بودم و او مرا دید که هنوز نشسته ام ، سیگار می کشد ، می بارد و می لرزد.

او از من پرسید که چه خبر است ، بنابراین من به او گفتم. داستان لری من را سرد کرده بود. کدام احمق یک میمون خانگی صورتی و حومه را انتخاب می کند که مشکلی برای صحبت کردن با افرادی که دهان شویه دهانشویی را از یک فروشگاه در یک کوچه به سرقت برده اند ، خانواده های آنها را نابود کرده یا الاغ خود را در خیابان برای شلیک هروئین فروخته است ، ندارد؟ پرستار با صبر و حوصله شرایط را دقیقاً به روشی که می دانستم می شنوم توضیح داد. هیچ یک از آن ها اصلی نبود ، اما هیچ یک از آنها اشتباه نبود. لری شیاطین خود را دارد ، دقیقاً مثل من ، و چه کسی باید به او بگوید که چه کسی بدتر است؟ من او را بیرون کشیدم که گفتم: "حالش بدتر می شود ، لری می تواند خودش را لعنتی کند." بعضی اوقات مجبور هستید که 5 ساله درونی خود را آزاد کنید. اگر می دانید که اشتباه می کنید ، ممکن است خیلی هم اشتباه کنید ، و اگر خوش شانس هستید ، می توانید مهاجم خود را اشتباه بگیرید.

وقتی دیگران چند دقیقه بعد پایین آمدند ، من با لبخند سؤال برانگیز استقبال شدم. "آن مرد چه گفت ، مرد؟" از من سؤال شد چون داستان لری مرا لرزاند. "هیچی!" من فریاد زدم ، "او هیچی نگفت!" لری لجبازی بود و این واقعیت غم انگیز برای هر کسی که موفق به بیدار ماندن برای کلیه اعترافاتش بود آشکار بود. حتی دامپزشک AA ، که مثل همه ما بعد از جلسه سیگار می کشید ، گیج به نظر می رسید. او در آنجا نشست و سرش را تکان داد. سیگار از لبهای نازکش آویزان بود. او درباره این واقعیت که گمان می برد همه افراد درگیر هستند ، زمزمه کرد. اجماع عمومی این بود که لری پیر فقیر نتوانسته است از سقوط خود صحبت کند ، یا سقوط او سقوط بزرگی نبود ، بلکه یک سفر ، یک سفر کوچک با سفرهای کوچک خود بود. فکر می کنم لک زدن روی کفش بدون توری بسیار ناراحت است.

لحظه ای بعد ، یک ببر برمه ای به داخل شیشه کف به سقف که محاصره منطقه سیگار کشیدن است ، هجوم آورد. پنجه جلوی راست شلیک شده و گلو دامپزشک AA را بریده است. سیگار هنوز از دهان شکافش آویزان بود. در مقابل هرکسی که رو به سقوط کرد ، خون ریخت. پس از آنکه یک فیل در حالی که یک فیل را در اتاق مشترک دید ، پای عقب خود را از طریق تنه پرستار تمیز داد و هنگامی که یک فیل را در اتاق مشترک دید ، به زانو دراز کشید. و میمون ها ، انگار فردا وجود ندارد ، فریاد انداختند و توهین به زبان مادری خود را به هرکسی که آماده دیدن این تماشای دیوانه است ، زدند.