آخرین سال جدید من به عنوان یک مرد مجرد

31 دسامبر 2009

من می دانستم که یک شب طولانی خواهد بود ، بنابراین من برای اطمینان از انرژی مورد نیاز برای شروع به کار در دیسکو خوابیدم. گروه My Weekend Warrior ، The Headaches ، برای بازی در یک نوار بنام The Basement درست بعد از نیمه شب آماده شد و وقتی چشمانم را باز کردم دیدم که ساعت 10:30 دقیقه بعد از ظهر است. من دیر دویدم و مجبور شدم الاغ خود را ببندم ، بنابراین شلوار جین مشکی ام را پوشیدم ، گیتارم را گرفتم ، چاک T خود را بستم ، و درب آپارتمان یک اتاقم را به داخل شب سرد بوسان شلیک کردم.

وقتی به نوار رسیدم ، پوکو لمبرو در وسط حباب قرار داشت. آنها دوتایی در تگزاس بودند که صحنه موسیقی کوچک مهاجمان ما را به آتش کشیدند ، و همیشه عالی بود که یک لایحه را با آنها به اشتراک بگذارید زیرا با Tex-Mex خود همیشه سقف (و نوار سایر نوازندگان) را داشتند. ) تورنگادو بالاتر.

من با همبازی های خود پایه را لمس کردم و یک لیوان کاس را از لیام ، صاحب زیرزمین گرفتم. دوست من سام قبلاً مشغول بازی در حال رقص روبات بود در حالی که پوکو لمبرو نسخه خود را از دیک دالس "Miserlou" رد کرد. مردم بمب های شکارچی را شلیک کردند و بوسیدند و زدند. همه چیز کثیف شد.

سام بعد از اینکه پوکو لمبرو انجام شد ، از دست داد و چکش را به شمارش معکوس داد. نوار شلوغ سپس در سال جدید زنگ زد ، در حالی که رقصندگان "پرواز دختر" زیرزمین الاغهای خود را تکان می دادند. همه ما حساب کردیم ، لیوان آبجو کره ای آبکی نوشیدیم و با خوشحالی فریاد زدیم. پس از آن ما به صحنه رفتیم و با صدای بلند و کوبنده راکون به سبک دهه 70 به مدت یک ساعت بازی کردیم. همه جابجا می شدند ، عرق می کردند ، می نوشیدند و لعنت می کردند. سال 2010 سال خوبی بود.

لیام impresario انجام شده بود (به ذکر یک تاجر مشتاق) نیست و این کار را ترتیب داده بود تا مادر همه مجالس عید نوروز اعزامی شود. او صاحب یک نوار دیگر در ساحل بزرگ در شمال شهر به نام Blowfish بود و شب را به عنوان یک رویداد دو طبقه فروخت. ابتدا در گروه زیرزمین گروههایی وجود داشت و پس از آن صبحانه ها و طلوع آفتاب در Blowfish. او حتی تا آنجا پیش رفته بود تا اتوبوسی را که حدود ساعت 4 صبح از آنجا خارج شده بود ، منصوب کند.

من با بقیه بازماندگان ناهنجار سوار اتوبوس شدم و در حالی كه در خیابانهای تاریك به سمت ساحل سونگ یونگ سوار شد ، یك كرسی نشستم. در کنار من سمین ، یک طبل محلی بود که من از سابقم می شناختم. ما هنگام کنار گذاشتن برخی از موتوری ها ، در مورد آنها و موسیقی راک صحبت کردیم. در غیر این صورت ، اتوبوس عمدتاً توسط افرادی تشکیل می شد که - گرچه شاید آن را تشخیص می دادم - اما واقعاً نمی دانستم. همبازی های من بعد از نمایش تقسیم شدند. آنتونی و ویولت پوکو لامبرو جمع شده بودند و به مهمانی بزرگ NYE در شهر که در آنجا مجموعه ای دیر وقت رزرو کرده بودند سوار شدند. احساس تنهایی احساس تنهایی کردم حتی اگر مشغول نوشیدن آبجو در اتوبوس پر از سایر مستیها بودم.

سرانجام به Blowfish رسیدیم که پر بود و پرش کرد. و بله ، لیام قول خود را برای درست کردن بوریتو برای صبحانه حفظ کرده است - بمب های کوچکی از تخم مرغ پنیر و معجزه بیکن - طعم کمیاب از خانه که به نقطه شیرین من رسیده است.

از آنجایی که کره آخرین تماس نبود ، مشروبات الکلی همچنان که جریان تاندونهای نور خورشید در سراسر افق دریای بالتیک کشیده شد ، جریان یافت. در همین حال ، من یک دوست - یک هنرمند ایرلندی شمالی / موسیقیدان / نوشیدنی فوق بشری به نام کونور مورفی پیدا کرده بودم - و ساعاتی را صرف نوشیدن آبجو بیشتر با او می کردم. به نوعی من هنوز ایستاده بودم. چرت زدن دیسکو من پرداخت شده است. سرانجام خورشید بر امواج طلوع کرد و در تابش تابناک و درخشان ، ساحل را فرا گرفت. نوار خالی هنگامی که در اولین صبح سال از شن و ماسه غوطه ور شدیم ، خالی شد اما فوق العاده سرد بود و بیشتر ما فقط چند دقیقه قبل از عقب نشینی در محدوده های گرم نوار کوچک ماندیم.

"سلام"

دختری نزد من آمد که من دستور دادم چهاردهم یا پانزدهم آبجو شب. موهای بلوند توت فرنگی او توسط باد ساحل پراکنده شده بود ، و گونه های او روی پوست بنفش بود ، چنان رنگ پریده که تقریباً مشخص بود.

او گفت: "من یخ زده ام." "آیا می توانم کت تو را قرض کنم تا گرم شود؟"

می توانم با لهجه او بگویم که انگلیسی است. او سرد و بسیار مست بود. من مست و بسیار مجرد بودم. گفتم: "مطمئنا" ، از وقتی از پارکا خارج شدم و آن را برای او باز کردم. "میهمان من باش."

تصاویر من از امروز صبح مانند یک آینه شکسته است ، اما یادم است که او شکل بسیار زیبا را به کت سیاه بزرگ من قطع کرد و همینطور که در کنار نوار می چرخیدم ، فکر کردم شاید بتوانیم ارتباطی داشته باشیم.

اما اردوگاه رودخانه ای که من در آن کار کرده بودم کار خود را انجام می داد و قبل از اینکه بتوانم با شورش ادامه دهم ، مجبور شدم مخزن را خالی کنم. و از آنجا که این یک نوار در یک ساختمان شلوغ در کره است ، حمام در واقع به فضای بیرون وصل شده بود. آنها مجبور بودند از پشت درب بگذرند ، به نوعی از پارکینگ ماسه ای عبور کنند و سپس به یک قوطی کوچک و باریک و گندیده دسترسی پیدا کنند.

در راه بازگشت دوباره به کانور برخوردم و در گفتگو درباره گروههای موسیقی یا سیاست ایرلندی یا اینکه واقعا یک لکه ماهی چتر دریایی چه احساسی دارد ، درگیر شدم. من دود را از او منفجر کردم تا خودم گرمتر شود ، اما به زودی لرزیدم ، که به این نتیجه رسیدم که خیلی خوب است که کت من را برگرداند ، پالتویی که به نوعی دختر انگلیسی ناز پوشیده بود.

با این حال ، هنگامی که من در نوار برگشتم ، نتوانستم او را ببینم. تقریباً ساعت 9 صبح امروز بود و جمعیت رو به افول بود. من دو نفر از دوستانش را که در نزدیکی ورودی ایستاده بودند متوجه شدم و به سمت او رفتم. "سلام ، دوست شما کجاست؟"

"کی؟"

"دختر بلوند. کسی که کت من را قرض گرفته است. "

"اوه آنا؟ او رفت. او حدود 10 دقیقه پیش با تاکسی پرید. "

شانه

"می توانید با او تماس بگیرید؟ او کت من را دارد ، یعنی تلفن و کلیدهای من را دارد. "

او تلفن همراه خود را بیرون آورد و سعی کرد با او تماس بگیرد اما جواب نداد. او گفت: "او کاملاً مست بود". "او احتمالاً از بین رفته است."

"اما او همه شخصیت من را دارد."

او فقط انگشت بهم زد که انگار بگوید: رفیق فاحشه. او این کار را همیشه انجام می دهد.

سال نو مبارک.

1 ژانویه 2010

از روی نیمکت از لرزیدم بیدار شدم ، اما حداقل من داخل آن بودم. اتاق بوی آبجو ترش ، سیگار و الاغ می داد. هنگامی که بینایی من متبلور شد ، شکل ضخیم پات کول را که روی یک مدفوع نشسته بود و به یک نوار خم شده بود ، تشخیص دادم. او یک جرعه آبجو گرفت و سیگار کشید. چشمان او روی پرده بود ، که بازپخش یک بازی فوتبال شیکاگو خرس را نشان می داد که بدون شک وی بارگیری کرده است. من در اوبرین بودم ، نوار زیرزمین کوچک غمناک او که متعلق به او بود.

سال نو مبارک. "او صبح بخیر ، آفتاب ،" او هجوم آورد. "سر چگونه است؟"

"شما را لعنتی. من به یک آبجو نیاز دارم."

"کمک کنید ، شاهزاده خانم."

هنگامی که من به تنها شیر در تاسیسات گیر افتادم ، همه چیز برگشت. پت در Blowish بوده است. او پس از فرار دختر انگلیسی در پالتوی من ، از من ترحم کرد و از من دعوت کرد که در اوبراینز ، بدترین بار در بوسان ، تصادف کنم ، جایی که من نیز بیشترین مصرف الکل خود را انجام داده بودم.

ساعت 4 بعد از ظهر بود و احساس می کردم قسمت داخلی الاغ یک گربه است. آبجو كمي كمك كرد اما داخل من جويد و من هنوز كت ، تلفن و كليدي نداشتم.

یک بیمار روبرو گفت: "اگر می خواهید ، می توانید از تلفن ثابت استفاده کنید." امیدوارم دختر انتخاب کند. "

سعی کردم اول با تلفنم تماس بگیرم اما زنگ زد و زنگ خورد. سپس شماره او را امتحان کردم (که دوستش به من داده بود) و هنوز هیچ تاس ندارم.

"خوب به نظر می رسد امروز با من گیر کرده اید ، بسیار زیبا."

سعی کردم هر سی دقیقه با آنا تماس بگیرم. در سومین آزمایش من ، واقعاً خاموش شد.

"" آلو؟ "

"سلام. این مردی از نوار است که کت شما را دارد."

"کی؟ چی؟"

می توانم صداهای دیگری را در اتاق بشنوم. بعد از صدا ، او هنوز مهمانی بود و به سختی منسجم بود.

"تو کت من را گرفتی. من به آن احتیاج دارم "

"اوه ...؟ پالتو؟ من می گذارم ..."

"شما تلفن همراه من را دارید. شما کلیدهای من را دارید "

"اوه ، اوه ، من بازنویسی هستم."

"کت خود را به من بده!"

"واااا؟"

"من می خواهم کت لعنتی من به شما سرباره انگلیسی بدهد!"

کلیک کنید

آویزان شد.

"FUUUUUUUUUUUUUUUUUUCK !!!"

من شروع به ضربه زدن به بدنه گوشی با گوشی کردم.

"FICK FICK FICK FICK FICK را بزنید!"

پت اعتراض کرد: "هی!" تلفن لعنتی من را بشکن!

آنا تلاش های بعدی تماس من را نادیده گرفت. شاید اصطلاح آن "سرباره" بهترین سیاست نباشد ، اما من قبلاً با جوجه های انگلیسی تلف شده برخورد کرده بودم و می دانستم که آنها بدترین مست ها هستند. من مطمئن هستم که تصاویر زنان انگلیسی را مشاهده کرده اید که دامن هایشان تاشو شده و در گودالهای شاشکده خود در خیابان منتقل شده است. من با آن سر و کار داشتم.

بالاخره او دوباره برداشت. "گوش کن. شما گه های من را دزدیدید." ، آهسته توضیح دادم. "یا سوار تاکسی می شوید و بلافاصله برایم ارسال می کنید ، یا من به پلیس زنگ می زنم. سریع بفهمید چون من از صبر خسته شده ام. "

ساعت 11 بعد از ظهر بود. وقتی بالاخره تاکسی با کت من رسید ، تاکسی که مجبور شدم آن را بپردازم. وقتی دوباره به دوزخی مستی اوبرین فرو رفتم ، کیف ها را چک کردم. تلفن آنجا بود اما دکمه ها قابل مشاهده نبودند. من در آخرین تماس از آنا پرسیدم: "آیا هیچ کلید را دیدی؟"

"چه؟ نه ، بدون کلید."

"مطمئنی؟"

"بله ، من مطمئن هستم که شما مادر هستید."

کلیک کنید

ساعات بعدی را برای ردیابی شماره قفل گذراندم ، با او تماس گرفتم و سپس سعی کردم معضل کره ای خود را از طریق تلفن شرح دهم. ساعت بعد از نیمه شب بود و احساس کردم که فاضلاب اژدهای کومودو را خورده ام ، هضم کرده ام و بیرون کشیده ام.

پس از تشکر از پت برای صرفه جویی در الاغ من (و پیتزایی که وی دستور داد و با من به اشتراک گذاشت) ، من یک تاکسی را به خانه بردم و در سرما در بیرون آپارتمان خود لرزیدم ، منتظر آمدم که قفل ساز بیاید. ساعت 1 بعد از ظهر ظاهر شد: 30 صبح. او در ون آبی کوچک خود متوقف شد ، با جعبه ابزار خود بیرون آمد و در آسانسور با من به طبقه 6 نشست.

27 ساعت جهنم بود و من بیش از این که هزینه آن را تمام کنم آماده بودم که پایان یابد. با این حال ، آنچه که من نمی خواستم دیدی بود که وقتی از آسانسور خارج شدیم دیدم.

کلیدهای من در آنجا آویزان شده اند. من چنان عجله داشتم که نتوانستم او را برگردانم.

سال نو مبارک.