مترو شمالی گوتیک - کف

نتایج انفجاری

منبع

توسط جو وردی

خنده دار است که تصمیمات در یک ثانیه تقسیم شده ، گاهی فقط چند ثانیه طول می کشد تا پشیمان شوید.

این ماشین در اواخر جمعه شب از Midtown Manhattan به یکی از حومه های کمتر پر زرق و برق شهر نیویورک بود. نوع عصر شیزوفرنی که بدن شما هنوز در حال تنفس و نظافت زخمهای نبرد موشهای روزهای گذشته است ، اما ذهن شما از قول آخر هفته زیاد است.

قطار 7 از تونل خود در زیر رودخانه شرقی بیرون آمد و هرچند به طور موقت ، هزارتوی تاریک کلاستروفوبیک شریان ها را ترک کرد ، جایی که بخش عمده ای از وجود لعاب آن را می گذراند و در بستر شهر حفر می کند.

آنها دور از من نبودند ، در نزدیکی درهای قطار ، سعی در نگه داشتن ریل های سقفی داشتند. دو زن جوان در اوایل دهه 20 که علاوه بر تعطیلات آخر هفته ، چیزهای بیشتری برای ارائه داشتند. از ضایعات مکالمه ای که به من رسید ، همچنین چند عکس از خوزه کوورو و گری غاز در این کوکتل مشاهده شده است.

قطار اکنون به مسیرهای مرتفع رفته و از کنار تخته های تزئینی با گرافیتی عبور کرده و انبارهای لانگ آیلند سیتی را تبدیل کرده است.

به ویژه یکی از این دو به خوبی در مورد ضربات و چرخش اتومبیل پاسخی نداد. او به طور ناگهانی از مکالمه ای که با دوستش داشت ، فاصله گرفت. بدنش سفت شد. چشمانش به صورت خالی لاغر شد.

این لحظه ای بود که اولین گرفتگی های بدن به سختی قابل مشاهده بود.

پنج ثانیه دیگر را به عنوان تماشای آنها در حرکات آهسته سینمایی و فریبنده شرح خواهم داد.

وقتی متوجه شد که ماهیچه های شکمی او به زودی برای بیرون کشیدن غیرقانونی محتویات معده او ، به عضویت در می آید ، بیان او به آمالگامی از وحشت و عزم تبدیل شده است.

عزم عدم باز کردن دهان من.

آنها می توانند فک و لبهای او را محکم ببندند ، زیرا گرفتگی هایی که در هسته او رخ داده و از تنه او فرار کرده ، شایع تر و برجسته تر می شود.

یکی دیگر از لباسهای خشن باعث شد سرش به سمت جلو بیفتد.

حفره دهان او در حال پر شدن بود. سیاست مهار دیگر به نظر نمی رسید قابل دستیابی باشد.

به طور غریزی ، او به دنبال یک شیشه - یک کیسه پلاستیکی ... هر چیزی - بود ، اما هیچ کدام وجود نداشت.

یا صبر کنید - شاید آن ... شیء در دست راست او باشد.

هنگامی که آخرین تشنج او را به دست گرفت ، بازوی راست آن در هوا قوس کرد و بطری پلاستیکی خالی 20 اونسی پپسی را به دهان خود بلند کرد.

و هنگامی که اهداف آنها روشن شد ، احساس کردم که واکنش من در حال تبلور است ، از شوک گرفته تا شکاکیت تا اعتراض کاملاً ناموفق. اما من حتی وقت نداشتم که سرم را لرزاند.

او تسلیم نیرویی شد که روی بدنش داشت ، لبهای خود را در یک باز کردن جزئی تعقیب کرد و به گردن بطری خالی هدف گرفت.

لحظه ای بعد ، به نظر می رسید یک غبار ابری و رنگارنگ از همه جهت منفجر می شود ، گویا کسی با خشونت لرزیده بود و بعد یک قوطی نوشابه Sarsaparilla باز کرده بود. بخشی از آن به زن جوان تحمیلی ختم شد ، بخشی از آن به همراهش و بقیه جمع آوری هضم در کف مشمع کف اتاق.

با شکست ، بازوی خود را به یک طرف پایین انداخت و بطری پلاستیکی 20 اونسی پپسی تقریباً بین انگشتانش خالی ایستاد.

قطار متوقف شد و در از هم باز شد تا هوای تازه ای که همه از آن استقبال می کنند ، در هوای تازه قرار بگیرد.

کلیه داستانهای مجموعه Metro North Gothic براساس وقایع واقعی است که هنگام مسافرت در مترو هارلم شمالی بین وستچستر و ایستگاه بزرگ مرکزی مشاهده و یا به خاطر سپرده شده اند.