وقت آن است که الکل را ترک کنیم

می دانم ، من قبلاً در این مسیر بوده ام ... پس از یک شب نوشیدن و بیدار شدن از خواب با خماری و اولین کلمات بسیار آشنا که به ذهنم خطور می کند ...

"من دیگر هرگز نمی نوشم!"

اما این یک شاهزاده است ، این وعده های خالی فقط مربوط به این محیط خاص هستند. به محض اینکه گربه را از موهای خود تکان دادیم و از تصمیمات هولناکی که شب قبل اتخاذ کرده ایم برمی گردیم ، خود را در این نوار دودی پیدا می کنیم و همه چیز را در چرخه شرور الکلیسم گاه به گاه نوشیدن ادامه می دهیم ... به همین دلیل است که دارم تصمیم به نوشیدن دیگر ...

سلب مسئولیت:
من قصد ندارم الکل را به طور کامل قطع کنم ، من روانپزشکی نیستم و می فهمم قطع کردن الکل کاملاً چشمگیر است. من فقط نوشیدن را متوقف می کنم ... تفاوت وجود دارد ، و در اینجا این است ...

رابطه من با الکل ناسالم شده بود ، انتقال از چند نوشیدنی گاه به گاه بعد از کار به "لیوان شراب برای شام" یک اتفاق روزمره شد ، و این مسیری نیست که می خواهم از آن استفاده کنم ... اعتیاد به عنوان یک قاتل است. بیماری قلبی یک قاتل است و مهمتر از همه ، تصمیمات بد من می تواند به همان اندازه کشنده باشد. اصولاً وقت آن است که رابطه خود را با الکل خاتمه دهیم یا تغییر دهیم ... نه برای کسی بلکه خودم ...

من می دانم که مردم چه فکری خواهند کرد و این عبارتند از:

چرا وقتی به الکل گرایی نزدیک نمی شوید ، کاهش می یابد؟

من مطمئن هستم که شما خوب هستید ، شما یک عضو کارآمد در جامعه هستید که درآمد خود را کسب می کنید و زندگی نسبتاً مطلوبی را پشت سر می گذارید. چرا باید یک پست چشمگیر در اینترنت بنویسید تا توجیه کنید چرا نمی نوشید؟

چه کسی اهمیت می دهد؟

اول ... اوچ ، من علاقه دارم ... و دوم ، استدلال من فراتر از سطح تقویت سلامتی است که باعث می شود احساس بهتری داشته باشم. بنابراین دلایل من در متن ساده ذکر شده است.

1. دوست ندارم مست باشم ...

من آنجا گفتم ، من همه چیزهایی که با آنها موافقت کردم و یا افرادی که به آنها توهین کردم را دوست ندارم ، وقتی که فکر نمی کردم به عنوان واضح فکر می کنم.

2. من یک اختلال روانی دارم و نوشیدن آن را بدتر می کند

من یک اختلال افسردگی شدید دارم و نمی توانم به یکباره تمام دوپامین یا نوراپی نفرین مصرف کنم. من به این مواد شیمیایی احتیاج دارم تا حد ممکن تعادل پیدا کند تا من به یک قسمت دیوانه وار نرسیدم که بدون شک باعث می شود تا مشروب بیشتری بخورم.

3. بعد از یک شب احساس جسمی می کنم

بعد از یک شب و بعد از خماری ، در واقع می توانم ضعف IQ را برای روزهای بعد از واقعه احساس کنم. وقتی این روزها به هم می ریزد ، احساس می کنم که من به آرامی احمقانه و احمق می شوم تا اینکه در بعضی از مواقع من چیزی نیستم که فکر می کردم هستم.

4- حداقل نمی توانم از نظر جسمی مبارزه کنم

گفت و گوهای بیشماری از نزدیک وجود داشته است که مغز مست من از بحث های داغ به کسی رفته است که فکر می کنم می خواهم به صورتم ضربه بزنم ، و گرچه می دانم (هوشیارانه) که مکالمه باید مدت ها قبل از این نکته پایان یابد ، من (مست هستم). ) قادر به تشخیص یا تشخیص زمان رسیدن این نکته نیست. این باعث می شود اردک بی تحرک باشد زیرا گیرنده های گابا در مغز من را احمق و گیرنده تر می کنند و رفلکس های معمول مانند گربه من از پنجره بیرون می رود. سخنان من همیشه بزرگترین سلاح من هنگام حل مناقشه بوده است و اگر من نتوانستم به طور منطقی و عاطفی یک وضعیت دشمن را برطرف کنم ، مستی که نتوانست جنگ کند کشته می شد. من همچنین افتخار می کنم که نتوانستم نبردم و یا چیزی ندیدم. من در یک نزاع و جدال آسیب ندیدم ... این یک دستاورد است ...

5- الکل باعث می شود کاملاً درباره هیچ چیز فکر نکنید

من افتخار می کنم که می توانم درباره نظرات تحریف شده فکر کنم و تقریباً در مورد هر موضوعی نظر بدهم. با این حال ، هنگامی که می نوشم ، این یک بازگشت نیست. اگر در مورد چیزی با من صحبت کنید وقتی مست هستم ، یکی از دو چیز را دریافت می کنید ، یا اذیت می شوید یا به جایی نمی رسیدید ... ساعت ها در مورد مطلقاً چیزهای ارزشمندی صحبت نخواهیم کرد ، و من آن را برای وقت خود نمی خواهم. گذراندن وقت با کسانی که در اطرافم هستند ترجیح می دهند مکالمه های ارزشمندی داشته باشند که مرا به عنوان یک گفتگو بیشتر می کند تا اینکه مکالمه ای باشد که باعث می شود مانند مستی در نوار من که هستم باشم.

چگونه این کار را انجام دهم

چه اقداماتی انجام می دهید؟ من در مورد برنامه 12 مرحله ای شنیده ام ، اما صادقانه بگویم ، چه کسی وقت دارد ... من هم احساس می کنم وقتی 12 قدم افتادم مستی وجود داشته است و این برای من مناسب نیست .. ،

بنابراین در اینجا این طرح است ...

نوشیدن به یک موضوع کاملاً اجتماعی تبدیل می شود و وقتی قرار است نوشیدن کنم ، خودم را به مقدار مشخصی از مایع محدود می کنم. به نظر غیر ممکن است ، و ممکن است هم باشد ، اما کار کردن به اندازه کافی دیوانه است. پایان دادن به روابط گاه به گاه با الکل و تبدیل آن به یک رابطه حرفه ای مهم است ... الکل دوست شما نیست ، الکل دوست شما است که باید مراقب باشید تا مطمئن شوید در صندلی راننده نیست.

نوشیدن یک یا دو بار در هفته تنها راه برای جلوگیری از معتاد شدن به الکل به طور همزمان ...

برای کسانی که مرا می شناسند و لذت و تجملاتی داشته اند (دو کلمه ای که من با آنها استفاده می کنم) برای نوشیدن با من ، این مکان مناسب برای شروع است زیرا گیرنده های سم برای اولین بار با طعم فعال می شوند ، بدن من هوس می کند. بعد از چیزی جز خود تخریب ... من هرگز نتوانسته ام یک یا دو نفر داشته باشم و همیشه آن را به سطح جدیدی برده ام ، تقریباً گویی که می خواهم سرنوشت یا خدایان مرگ را با عبارت "نه امروز" به چالش بکشم ... رابطه این شوخی نیست بیشتر ، و من مصرف الکل خود را به بهترین شکل ممکن کنترل می کنم تا از هر چیزی که بخاطر بسپارم یا نباشم جلوگیری کنم ...

سؤال باقی است:

چرا این کار را می کنید؟ آیا شما یک جامعه شناس هستید چه کسی به f # @ k اهمیت می دهد؟

اول ، اوه ، چرا این سؤالات با این صدای صدا ادامه دارند؟ یا حداقل لحنی که من آن را در ذهن خودم درک می کنم ...

دوم ، من با این پست به عموم می روم تا قبل از اینکه پسرم Riggity Riggity Wrecked Son را بگیرم ، در واقع طرحی را برای بررسی خودم تصویب کنم!

مهم است که با خود صحبت کنید و صداقت خود را تقریباً در هر کاری که انجام می دهید زیر سوال ببرید. به همین دلیل این مطلب را در یک تالار عمومی ارسال می کنم. من فکر می کنم قادر هستم خودم را کنترل کنم ، اما می خواهم مطمئن شوم که همنوعانم نیز این موضوع را درک می کنند ، تا این که کسانی نباشم که به خاطر نوشیدن زیاد نباشند ، همانطور که آنها انجام می دهند ، یا به همان اندازه که فکر می کنند ، من نباید در جهان کسی باشم که فقط بتواند بوقلمون را بر روی الکل سرد کند ، و نه می گویم که من هرگز سم را لمس نمی کنم ، همیشه وجود دارد خیلی چیزهای دیگر در من است که باید بمیرند ، و این کمک می کند ، من درک می کنم که ...

من فقط می گویم که من کنترل می کنم که الکل دیگر دوست متقاعد کننده ای نیست که قبلاً بوده است و من این ماده را به عنوان یک محصول جانبی محیط خود می بینم و نه به همین دلیل که آنجا هستم. و سهم عاطفی درمورد مطلقاً هیچ چیز (وقتی نوشتن این حرفها را مست کردم (شوخی کردم)) فکر می کنم لازم است آنرا بیرون بیاورم ، زیرا دیدم که چقدر در سوراخ خرگوش نوشیدن گاه به گاه می تواند ...

من هنگام نوشیدن انتخاب می کنم. من چقدر می نوشم و من کاری را که می کنم و می گویم را انتخاب می کنم