در وینو وریتاس یا در آن زمان ، یک سوسک در سوپر مارکت وانمود می کند که مرا دوست دارد ، اما واقعاً فقط از من استفاده می کند تا وارد شلوار مهماندارهای شراب شوم.

اگر با یک فرزند ازدواج کرده اید ، شنبه شب ساعت سوپر مارکت است. دوست دارم شنبه شب به خرید بروم چون مغازه کاملاً خالی است. آخر هفته را بعد از کار یا در طول روز امتحان کنید. جهنم است زیرا راهروها پر از مردم است و سبد خریدهای منفجر شده آنها در راه شماست. در حقیقت ، این از جهنم بدتر است ، زیرا حداقل در جهنم شما یک ارواح خواهید بود که می توانید آزادانه از طریق مردم و چرخ دستی های خرید بروید. اما این جهنم نبود. شنبه با راهروهای خالی و خطوط پول سریع ثبت نام بهشت ​​بود.

از پیشخوان عبور کردم و یک زنبور عسل را برای بخش مشروبات الکلی درست کردم ، جایی که یک آقا بلند آمریکایی آفریقایی آفریقایی و یک زن به همان اندازه قد بلند اروپای شرقی را در نزدیکی دروازه شراب دیدم. آنها خندیدند و گپ زدند و اوقات خوبی را سپری کردند. وقتی از آنها گذشتم ، مرد فریاد زد: "سلام ، من برای تصمیم گیری به کمک شما نیاز دارم."

متوقف شدم و به اطراف نگاه کردم. مطمئناً او نمی تواند با من صحبت کند. چهره ای سخت داشتم و تمام سیگنال ها را از "لطفاً مرا تنها بگذارید" دادم. من ادامه خواهم داد اما صدای آن مرد مانند سه آژیر برای ملوانان در ادیسه تأثیر عجیبی بر من گذاشت. فقط با لمس درست شیرین و ابریشمی بود. صدا به چهره ای دلپذیر و دلپذیر گره خورده بود ، که به نوبه خود به یک عضله چهل ساله با خاکی سفید و یک پستانک با یقه شال گره خورده بود. این مردی بود که بندرت "نه" را می شنود.

من ماشینم را متوقف کردم و به سمت او نگاه کردم. وی گفت: "بله ، شما" این بار با لبخندی بر دعوت تاکید کرد. "بیا اینجا. من به انتخاب شراب کمک نیاز دارم." لبخند او ، همراه با صدای او ، باعث شد پاهایم به خودی خود سرگردان شوند. نکته بعدی که می دانستم دست تکان می دهیم. او یک چنگ محکم داشت ؛ یکی که مرا نگه داشت به نظر می رسید در حال کشیدن است.

آیا این مرد به من ضربه زد؟

من قبلاً هرگز مورد پسری قرار نگرفته ام ، حداقل نه توسط کسی که من از آن می دانستم. کمی چاپلوسی بود ، اما همچنین دست و پا گیر بود. نه تنها من مستقیم ، بلکه متاهل بودم. من سعی کردم حلقه عروسی خود را به آن پسر نشان دهم اما به نظر نمی رسید او آن را ببیند. یا او اهمیتی نمی داد.

معلوم شد نام این مرد جو و گرتا زن ، کارآفرین مستقلی است که برای خدمت به شراب منصوب شده و سوپر مارکت را عصر یک شنبه راه اندازی کرد. فکر می کنید استخدام کسی برای ریختن شراب وقتی بازار خالی باشد عجیب است ، درست است؟ اما کار کرد! من و جو برای یک مهمانی شبه در میز آنها جمع شده بودیم. ظاهراً جو برای خرید بطری به خانه آمده بود تا بتواند "فقط استراحت كند".

جو به من خبر داد كه كابربن ساویجون را امتحان كرده است كه به نظر وی خیلی شدید است. گرتا یک پینوت نویر را پیشنهاد کرد و چیزی را درون دو لیوان پلاستیکی ریخت. جو به من نگاه کرد - من کمی طولانی فکر کردم - و روی شیشه ها ضربه زدیم ، پلاستیک پرتاب شد. او شراب خود را یکباره نوشید. با این حال ، من Sideways را دیده بودم و چیزهای دیگری راجع به چشیدن شراب ارزان قیمت می دانستم. مایع قرمز را دور خودم ریختم و یک خرخر بزرگ گرفتم. عطر خوب الکل با اشاره به سم موش. جرعه ای گرفتم و دور آن چرخیدم. بله ، نت های درج کفش ، رقیق کننده های رنگ و. ، ، تمشک؟

جو پینوت نوآر را دوست داشت چون آبکی بود و مانند هیچ چیز مزه ای نداشت. گفتم دوست ندارم ، اما به نظر می رسید جو دیگر به نظر من اهمیتی نمی دهد. تمام توجه او به گرتا بود. او از پیشرفتش باز بود ، به شوخی های احمقانه خندید و ژست "آه ، شما متوقف می شوید" را با دستانش ساخت. او مرا نادیده گرفت و در مورد فروشگاه های شراب مورد علاقه اش به جو گفت. مکان هایی که من تاکنون در بخشی از شهر جایی که من شنبه شب گزیده نشوم به دلیل اینکه آنها برعکس یک سوپر مارکت ساکت و آرام هستند ، شنیده نمی شود ، شنیده ام. جو از هرکدام از مکانهایی که گرتا ذکر کرده بود شنیده بود و از او پرسیده بود که آیا او درباره این نوار فوق العاده مرسوم ، هالیوود شنیده است یا خیر. داشتی گرتا تحسین کوکتل کرفس و تکیلا خود را. اگرچه از کرفس متنفر بود ، اما عاشق نوشیدنی بود. و او مطمئن شد كه متصدی آن را می داند! چای هی!

من از قطع وقایع فستیوال متنفرم ، اما من طعم تند Cabernet Sauvignon که جو متنفر نبود را چشیده بودم. گرتا با یادآوری اینکه کاری برای انجام دادن دارد ، اخم کرد. او در حالی که نگاهش به جو می کرد ، مقداری کابرنت را به من ریخت. تنها مزیت او این بود که او شراب من را به بالای شیشه شلیک کرده است. پیروزی! من با دقت لیوان کامل را به لبم آوردم و ریختم. قطعاً تند. عالی نیست ، اما مطمئناً بهتر از نوعی آبکی است که برای Pinot Noir رخ داده است. من میخواستم به جو اطلاع بدم که باید جای Cabernet Sauvignon رو بجای Pinot ببرد ، اما SS شركت SS Ronan Offvice Advice مدتها پیش قایقرانی كرده بود.

حالا کمی از شراب خوشمزه ، وضعیت بهتری داشتم. جو به من زنگ نزده بود که مرا کتک بزند یا اینکه به طعم من در شراب اهمیت می داد. او مرا به عنوان ادای احترام گرتا فراخوانده بود. من بره قربانی بودم. من آنجا بودم تا جو را مقایسه کنم. من یک فرد چاق بودم که در یک هفته اصلاح نکرده و موهای خود را در مدت سه ماه کوتاه نکرده است. توانایی جو برای جابجایی من نیز نشان داده بود که گرتا مرد عمل است. یک رئیس او قدرت داشت. جو به هدف من خدمت کرده بود و دیگر نیازی به من نبود. گرتا هرگز این کار را نکرد ، بنابراین من تنها.

من باید تمام شراب را از روی میز می انداختم و مثل هالک باورنکردنی هوس می کردم ، اما من ژاپنی هستم و خیلی مودب هستم که این کار را انجام دهم. منظورم این است که پرتاب مهمانی در سطل آشغال چقدر بی ادب است؟ همچنین یکی از شما به بهانه ای دعوت شده اید؟ بنابراین من چند دقیقه دیگر در آنجا ایستادم و به صحبت های احمقانه جو و گرتا گوش دادم تا اینکه هر دو در همان لحظه گاز گرفتند. من از رفلکس مکالمه شبیه به نینجا استفاده کردم تا لحظه ای را به دست بیاورم و بگذارم آن را خراب کند. آنها فقط وقتی تحت تأثیر خرید مواد غذایی GSUI قرار گرفتند ، با یکدیگر معاشقه می کردند.

چند دقیقه بعد در بخش محصولات با جو آشنا شدم. او در حالی که لوبیای سبز را مورد بررسی قرار می دادم روی کلم بروکلی کمین می کرد. بازوها را در پشت خود داشت و از روی توپ های پا روی پاشنه هایش می چرخید. او به من نگاه می کرد و به نظر می رسید منتظر است تا من به انتهای راهرو بیفتم.

مدت زمان طولانی دیگری برای بررسی لوبیا سبز طول کشید. خدایا ، آنها لوبیای سبز بی عیب و نقص بودند! کامل ترین لوبیای سبز که تا به حال دیده ام. تا زمانی که انگشتان بیگانه کامل و باریک از دست خود بریده شده و برای مصرف انسان پردازش می شوند. در واقع ، اگر من در آنجا نمی ایستادم و به همه نگاه می کردم ، کمی بی احتیاط می شدم!

جو پیام را فهمید. او دست داد و به دستگاه رفت. از موضع او می توانم بگویم گرتا خوب نبود. وقتی او گوشت دلی ، هوموس و شراب ارزان قیمت را بررسی کرد ، شانه هایش آویزان بود و چشمانش مستقیم به جلو خیره شده بود (البته پینوت نویر). عصبانیت من از اینکه در داستان عشق کوچک او با گرتا جلب شد ، از بین رفت. احساس بدی برای او کردم. او اصلاً گل میخک نبود. او فقط یک پسر بود که با شراب سازان سوپر مارکت مشاجره کرده بود و می خواست یک شنبه شب به تنهایی به خانه برود تا مست شود.

حداقل او شراب مورد علاقه خود را می نوشید.