من برای اولین بار به یک کارخانه آبجوسازی رفتم و اکنون کار من است

شبهای تاریخ این روزها نادر است. به طور کلی ، مقابله با آن خیلی دشوار است. یافتن محل اقامت برای سه کودک دشوار است. با این حال ، این بدان معنی نیست که وقتی فرصت ایجاد شود ، برای آن بازی نمی کنیم.

این بار فرصتی پیش آمد که مادرم به تماشای بچه ها پیشنهاد داد تا بتوانیم با برخی از دوستان قدیمی کنار بیاییم. من قبل از سؤال از پیشنهاد آنها برای سه یا چهار ثانیه فکر کردم که آیا این برای آنها خوب است بعد از گذراندن کریسمس ، سال نو ، مرکز خرید ، باغ وحش ، کارناوال زمستانی و تقریباً تمام تعطیلات مدرسه ، زمان بیش از حد مطلوب بود.

بنابراین ما در انتهای یک نوار طولانی و خاکستری تخته سنگ در یک کارخانه ناهار خوری / رستوران گیج کننده و مرسوم ، مد روز در زادگاه خواب آلود من در کنار زوجی از مینه سوتا نشسته بودیم که قطعاً به چیزی رسیده بودند. به یاد می آورم که وقتی شهر ما برای اولین بار سوپر والمارت غول پیکر شد ، فوراً هیجان انگیز بود که بلافاصله به یک جواهر تاج تبدیل شد. این نقطه اصلی تماس با مواد غذایی ، جواهرات مختلف ، شیلنگهای باغ و زندگی شبانه بود. چند سال بعد وقتی که ما به هدف خود رسیدیم ، شایعات مداوم وجود داشت مبنی بر این که تازه وارد مشکلی ندارد و حتی از کار خارج می شود ، نشان می دهد که خرده فروشی متوسط ​​بسیار مشهور است و ساکنان شهر خیلی متعهد به والمارت هستند. برای حمایت از یک رقیب. با توجه به این داستان ، فقط می توانم حدس بزنم که این کارخانه آبجوسازی با مبلمان براق ، چراغ های آویزان و غذاها و نوشیدنی های جذاب ، باید هنگام نبرد میان تعدادی از پارکینگ ها در بزرگراه منتهی به خارج از شهر ، نکاتی باشد. این تقریباً شبیه به تلاش برای دور شدن بود ، اما این نتیجه را کامل نداد.

به استثنای پارکینگ که SUV متوسط ​​ما با یک لژیون وانتهای بزرگ آبگرفته شده بود ، کارخانه آبجو می تواند در هر شهر اصلی نیز باشد. غذا خوب بود و آبجو سرد و متعالی بود ، به دلیل اینکه به اندازه کافی الکلی بود. من قصد ندارم به جزئیات بپردازم ، اما بگذارید فقط بگوییم که بیشتر از حد معمول نوشیدم (یعنی بیش از یک نوشیدنی نوشیدم) و اثر اصلی این بود که بعد از اینکه بچه ها را برداشتیم و بعدا به خانه دوست من آمدیم ، من فکر کردم خنده دار است که 3 ساله من به الکسا گفت: "الکسا! یک گوز برای ما بگویید! "

بچه ها خیلی عالی هستند من معمولاً آدم احمق هستم وقتی صحبت از طنز می شود ، اما بعضی اوقات شما فقط باید آن را رها کنید.

نکته اصلی این داستان - که زیاد داستان نیست بلکه هرچه باشد - این است که من الان یک کارخانه ساز هستم. این چیز من است و بازگشتی وجود ندارد. من نمی توانم صبر کنم که دوباره در مقابل یک نوار بزرگ بایستم و سفارش پرواز آبجکت میکرو را سفارش دهم. یا IPA؟ آبجوهای صنایع دستی؟ من مطمئن هستم که این یک یا همه است. یا چیز دیگری چه کسی تصور می کند من یک کارخانه آبجوسازی هستم؟ اما این مورد است. خنده دار است که چگونه مردم و چیزها می توانند شما را شگفت زده کنند. یک کارخانه آبجویی مرسوم ، مد روز در یک شهر کوچک خسته؟ عشق زندگی شما در یک برنامه Facebook است؟ پسر فوق العاده خسته کننده و آرام در زندگی واقعی که می تواند هنگام نوشتن کلمات سرگرم کننده و سرگرم کننده باشد؟ شما هرگز نمی دانید چه می یابید. بنابراین شما باید به دنبال باشید.

این یک داستان جدید است که شاید دوست داشته باشید ...