امروز صبح می خواستم یک بطری ودکا بخرم ، اما نشد

نمی دانستم که برگشتی نخواهد داشت. بله ، مدتی است که رژیم مایع را شروع کردم. یک سال پیش امروز در آستانه تحریک فاجعه بزرگ قرار گرفتم زیرا نامزدهای اسکار که امی آدامز و تام هنکس برای مدت کوتاهی از آن لذت بردند گیج شدند.

نه ، من مست و گرسنه نبودم - فقط خسته و بی دق بودم.

با این وجود ، هنگامی که به زیر مجموعه خالی ام بازگشتم ، خودم حاشیه های حاشیه لاغر را درون بطری ها ریختم و این عادت را برای ده ماه دیگر نگه داشتم قبل از اینکه بفهمم چقدر مهم است که بدون سردرد بیدار شوید - و بدهی باقی مانده از شب قبل ،

چرا اینقدر نوشیدم؟

من حدس می زنم در چهل سالگی بودم. من انتظار داشتم که این دهه "شگفت انگیز" با فنون مورد نیاز من را به مکانی برساند که تردیدها و ترسهای من را برطرف کند. متأسفانه ، من از بیداری بی ادب استقبال شدم که امیدهایم را برهم زد و کابوس کلیشه ای را برانگیخت که فراتر از تصورات زنده من بود.

ناگهان وقتی به مبارزه با جزء اعتماد به نفس کم ناشی از از بین بردن سریع خصوصیات جسمی که برای اطمینان به آنها اعتماد کرده بودم ، کاملاً متفاوت شدم - بدون اینکه دیدگاهی داشته باشم که اگر من را ترک کنند ، من به او بیشتر احتیاج داشتم

بله ، من بیهوده بودم. این سخت نبود که وقتی بخش خوبی از زندگی خود را با بهره گیری از مزایای جوانی سپری کردید با همه مواردی که منجر به رضایت سعادت می شود. بنابراین اگر به طور ناگهانی به ABC های کمبود هورمون و نازایی هدایت شوید ، می تواند شما را به تن کند یا شما را به درون سوراخی به اندازه کافی عمیق فرو برد که شما را گروگان نگه دارد.

هر دو برای من اتفاق افتادند و تقریباً دو سال تصمیمات غیرقابل پیش بینی - در آغوش گرفتن یک شیوه زندگی کولی که مرا در موقعیت های زندگی نادرست به همراه داشت - طول کشید تا اینکه سرانجام نبض یک مست تنبل را تنظیم کردم که چیزی بیش از تحویل ثابت مواد مخدر برای لذت نمی خواست ، روز گذشته را فراموش کنید

من با مسئولیت پذیری با انتظار برای آخرین قسمت روز شروع کردم تا بلافاصله بعد از آموزش - و هنگامی که جستجوی شغل به حمله واقعی به نفس من تبدیل شد - تصمیم گرفتم تلاش را بهتر کنم شادی را تا اوایل ظهر به پایان رساندم.

نکته وحشتناک در مورد همه اینها این است که چگونه من از قدرتی که برای خاتمه دادن داوطلبانه به عادت خطرناک خود آگاه کردم ، آگاه شدم. می دانستم که من الکلی نیستم و با این وجود با افتخار خصوصی خودم را به همان اندازه توصیف کردم - گویی این مجوزی بود که برای تأیید اقدامات من لازم داشتم. اگر من نمی توانستم دختری باشم که از خارج می شناختم و دوست داشتم - پس قطعاً نمی توانستم از درون او باشم.

چه دلیلی برای بلند شدن از سحرگاه هر روز صبح برای ورزش در Equinox - به دنبال آن یک ناهار deli سالم و یک شام حتی سالم تر در خانه - هنگامی که رسوبات چربی و علائم قبل از یائسگی به پایان رسیده بود - قدرت سخت من را به دست می آورند. و کار سخت - سالها بعد؟

وقتی بدن شما در مقابل شما قرار می گیرد ، به طور خودکار با ذهن شما سر و صدا می شود.

شما حتی نمی توانید مکالمه گروهی داشته باشید بدون اینکه چندین استراحت در حمام انجام دهید تا مشخصات موجود در آینه با رقابت در درب مقایسه شود. شما توسط شیاطین که همیشه از آنها شنیده اید به بردگی می افتید ، اما هرگز فکر نمی کردید که باید با آنها روبرو شوید. آنها از شدت مرگ و میر آگاه هستند و آنها آرزو می کنند که بتوانند به موقع برگردند و التماس کنند که این 28 ساله هنگام شروع خانواده ، از دست و پنجه نرم کردن خودداری کند.

بیدار شدن از خواب خیلی فکر می شود که برای همیشه چنین خواهد بود زیرا شما کاملاً تنها هستید. آنها نمی توانند به عنوان "در دسترس" طبقه بندی نشوند زیرا واقعاً چیزهای زیادی برای ارائه ندارند. بیشتر نه.

بله ، ودکا دارویی بود که چای صبح من را خراب می کرد و بطری های شراب مرا در نیمه اول شب به دست می آورد.

سپس یک روز بعد از ظهر با یک دوست به خرید رفتم و آنچه را که همیشه انجام می دادیم - انجام دادیم - برای تفریح ​​روی شلوار جین سعی کردیم - تا اینکه با تناسب مناسب بیرون رفتیم. او توپ داشت و من گیر می کردم. من متوجه نشده بودم كه چه وزني به دست آورده ام و وقتي خودم را در آينه بزرگ نگاه مي كردم ، ضخامت ران ها و بدتر از آن فلج شدم - رنگ آميزي کسل کننده ام.

من دست خالی به خانه برگشتم و خودم را متقاعد کردم که به جای ودکا و شراب فقط شراب می نوشم. مطمئناً این کار چندان مناسب نبود زیرا من روزانه تقریباً دو بطری مصرف می کردم - به جای یک.

در اواخر پاییز 2017 ، من آماده شدم تا جلوی گله ها را بگیرم و به شیاطین اجازه دهم هر آنچه از من مانده بود را بلعند.

من بسیار خوشحالم که توانستم چمدان هایم را بسته بندی کنم - صحنه جنایت را ترک کرده و بدون نگاه به عقب به ریشه هایم بازگردم. دو ماه و نیم است که از من به همراه پدر و مادرم درگیر شدم و ترتیب هم موقت است و هم خدادادی.

زندگی زیر نظر مراقب این دو نفر که مسئولیت وجود شما را بر عهده دارند ، یک واقعیت ترسناک است - و به غیر از دو لیوان شراب که برای شکرگذاری و کریسمس به من خدمت کرده اند ، و نوشیدنی مخلوطی که به سختی تا به حال در عید نوروز تنظیم نکردم. برنامه مخرب گذشته را تکرار نکرده اید.

اما امروز صبح روز سختی بود ، و من نمی توانم در طول شب خودم را بخاطر عدم پیاده روی به فروشگاه مشروب فروشی در خیابان تبریک بگویم. عصبانی هستم که حتی به سناریوی قاچاق ودکا فکر کردم تا قهوه ام را بعد از صرف صبحانه ادویه کنم.

من با خماری از یک شب بیقراری از خواب بیدار شدم و نگرشی که یک لعنتی خوب می تواند التیام یابد ، اما این روی کارت ها نبود - و همین باعث شد که حتی افسرده تر از آنچه در این سرعت در نظر داشتم باشد - من دیگر هرگز نمی توانم فاک کنم ،

آسمان ابری متناسب با روحیه من بود و تمام کاری که من می خواستم انجام دهم این بود که این کار را برایم راحت تر کنم ، اما اگر بتوانید صدای والدین خود را در مکالمات شدید بشنوید ، انگیزه دادن به شما دشوار است که به آنچه انجام نمی دهید انجام دهید. باید وقتی والدینت دور هم هستند

بنابراین من به آرامی برای سالن بدنسازی آماده شدم و خودم را شاد كردم كه بعداً از داروهایم استفاده كنم تا پاداش و آسایش حالم بیشتر شود. وقتی بیضوی با عملکرد من مطابقت داشت ، شروع به یادآوری روزهای بد قدیمی کردم و می دانستم که برگشتی نخواهد داشت.

بله ، درد من شدیدتر شده است از آنجا که من برای زنده ماندن متکی به تکیه روی سم شدم. و اگرچه من هنوز درگیر عوارض عدم جوانی کافی برای "جوان بودن" یا پیر شدن "پیر شدن" هستم ، اما من عاشق آن زنی هستم که سرانجام قادر به تنبلی است با احتیاط امتناع ورزید او ودکا را در لیوان قهوه خود ریخت تا جلسات شکنجه را پشت سر بگذارد که هرگز از بین نمی رود.

مثل جهنم صدمه دیده است - اما حداقل من به اندازه کافی زنده هستم که آن را حس کنم.