من 99 مشکل دارم ، اما یک نوشیدنی یکی نیست ...

من قرنهاست که سعی کردم این را بنویسم ، اما هنوز هم حذف را فشار می دهم. عمدتاً من فکر می کنم ، "چه کسی اهمیت می دهد چه چیزی و شما می نوشید؟" و "چه فایده دارد اگر از هر زمان دوباره شروع به نوشیدن کنید ، نوشیدن را متوقف کنید؟" شما مانند یک شکست جدی به نظر می رسید. "

اما اکنون 99 روز بدون نوشیدنی در اینجا می نشینم و فکر می کنم شما برای من آسفالت هستید زیرا من کاری را انجام داده ام که فکر می کردم قبلاً غیرممکن بود. که به تعبیر ، دقیقا برعکس شکست است.

گذشته از دادن دو انگشت به منتقد درونی من ، در واقع نیاز به نوشتن این مطلب دارم. من باید آن را بنویسم زیرا وقتی می نویسم چیزهایی را از ذهنم خارج می کنم و آنها را به واقعیت می گذارم. من همیشه این کار را کردم من اساساً نویسنده هستم. شما به خوانندگان زیادی احتیاج ندارید که یکی باشند.

من هم باید آن را بنویسم زیرا اخیراً در مورد نوشیدن با خیلی از افراد صحبت کرده ام و می دانم که این کلمات حداقل برای یک شخص دیگر صورتحساب را خراب می کند. و شما می توانید آن شخص باشید. و شما می توانید برای یک لحظه مکث کنید و فکر کنید که در مورد الکل چه احساسی دارید - و این سالم است. صرف نظر از آنچه در آینده انجام می دهید ، یک دقیقه به خودتان اختصاص دهید تا ببینید که چگونه کار می کنید. من به عنوان یک زن با سرم در ماسه ، فهمیدم که خوب است که در مورد هر چیزی با خود صادق باشید. شاید چیز دلپذیری نباشد اما هنوز.

من با این ایده شروع می کنم که تقریباً 100 روز است که هیچ چیز برای نوشیدن ندارم. واقعاً خیلی ذهنی است. چون من عاشق نوشیدن بودم. من آنقدر دوستش داشتم که تقریباً 4 برابر حد توصیه شده در هفته نوشیدم بدون اینکه به آن فکر کنم. من آنقدر نوشیدن را دوست داشتم که به هر حال این کار را می کردم ، حتی اگر می دانستم بیشتر روز را برای استفراغ می گذرانم. من آن را خیلی دوست داشتم که پذیرفتم که نوشیدن (قوی) روش زندگی من است ، اگرچه در راه چیزهایی که برای من مهم بودند ایستاد. به عنوان مثال می دانستم که می تواند تأثیر جدی بر سلامتی استخوانها در آینده و حتی سرطان داشته باشد ، اما شانه هایم را بالا کشیدم و گفتم: "خوب ، من خطر خودم را می پذیرم زیرا عاشق الکل هستم و به هر حال هیچ کاری در مورد آن نمی کنم. می تواند انجام دهد.

من می توانم حدود 30 صفحه در مورد چقدر الکل را دوست دارم بنویسم و ​​چگونه به خودم اجازه دادم رئیس خود باشم ، اما این بسیار کسل کننده خواهد بود. و کمی تاریک است. پس بیایید به روز بمانید.

در اینجا چند شماره آورده شده است:

  • 43 ساله من چند ساله هستم
  • 12 سالگی است که من برای اولین بار عصبانی شدم (بچه نگهدار فکر می کرد سرگرم کننده است که به من باکاردی و کولا بدهند)
  • 15 سالگی است که من اولین نوشیدنی خود را در یک میخانه صرف کردم
  • 15 سالگی است که می توانم از نوشیدنش به خاطر بیاورم ، نه تنها در پارک ها بلکه در میهمانی ها و در کلوپ ها و بارها و غیره عصبانی شوم. من مطمئن نیستم که می توانست زودتر هم باشد ،
  • 22 سال سن است که من روزانه بیشتر از روزانه نوشیدن را شروع کردم.
  • 18 سال است که تقریباً هر روز ، هفته به هفته می نوشم.
  • 28 تعداد روزهایی است که من برای مدت طولانی بدون الکل گذراندم.
  • 2 تعداد دفعاتی است که من 28 روز نوشیدن را قطع کردم (هر دو بار صبر کنید ، صبر کنید ، منتظر روزی باشید که بتوانم دوباره نوشیدن را شروع کنم).
  • 9 سالی است که می دانستم چقدر از مصرف الکلم ناراضی هستم (آگاهانه اما نادیده گرفته شده)
  • 5 سالی است که من با مشکلات سلامت روان دست و پنجه نرم کرده ام - یا افسردگی ، استرس ، اضطراب اجتماعی یا همه به طور همزمان.
  • 3 تعداد سالهایی است که به خودم اعتراف کردم که با الکل رابطه وحشتناکی برقرار کردم
  • 1 سالی است که فهمیدم که واقعاً می خواهم نوشیدن را متوقف کنم ، اما واقعاً باورم نمی شد که این امکان وجود داشته باشد
  • 200 مقدار پوند ، MINIMUM است ، من هر ماه برای الكل خرج می كردم (و این یك ماه خوب بود).

اعداد را فشار دهید ، اما آنها عدد گذشته هستند. من اکنون نمی توانم کاری انجام دهم.

بنابراین - چه چیزی تغییر ایجاد کرده است؟ سلامتی سلامت روان و سلامت جسمی. من خودم را با کلماتی مثل "آیا می توانید به طور ناگهانی حساسیت به شراب ایجاد کنید؟" احساس می کنم که اگر یک حساسیت جدید به الکل توضیح دهد که چرا حتی در کوچکترین شب بعد از نوشیدن ، صبح از خواب بیدار می شوم و احساس می کنم از گلویم پاره شده ام. ، با شیشه شکسته به اطراف کشیده شد و صبح دوباره به آن دوخته شد.

انگار که آلرژی جدید به الکل توضیح داد که چرا من اینقدر خسته شده ام ، پزشک من بیش از تابستان سه بار گلو درد تشخیص داده است. انگار که آلرژی جدید به الکل به طور ناگهانی توضیح می دهد که چرا من شبها به شوهرم می گویم چیزهایی که منظورم را حس نکرده ام و در طول روز احساس نمی کنم. (چیزهایی که او را آزار داده و دردسرساز کرده است ، چیزهایی که او نمی تواند فراموش کند و من نمی توانستم آنها را به خاطر بسپارم).

به نوعی برایم راحت تر بود که باور کنم که ناگهان حساسیت به شراب ایجاد کردم تا اینکه با این واقعیت روبرو شوم که بیش از حد آن را نوشیده ام و مجبور شدم با این واقعیت مبارزه کنم که این سلامتی من ، ازدواج من و مال من است. سلامتی زندگی را تحت تأثیر قرار داده است.

و بعد ، در یک صبح عادی ، با احساس آشنای ترس از خواب بیدار شدم. از ابر معلق خاموش ، افسردگی بزرگی است که محکم تر از کبوتر من می پیچد. ترکیبی از بی حالی و نفس عمیق من را به پایین کشید. همانطور که گفتم ، فقط صبح عادی شما. چرخیدم و به سقف نگاه کردم و با صدای بلند گفتم: "دیگر سرگرم کننده نیست".

ناگهان به من برخورد کرد. نوشیدن زندگی من را مختل کرد.

این دروازه ای برای زندگی سرگرم کننده ، شاد و مهیج نبود که می خواستم ، مانعی برای کار کردن همانطور که می خواستم ، در یک سطح بسیار ساده بود.

مطمئناً ، بعضی اوقات شب با دوستانم شب خوبی داشتم - داشتن غذای خوب ، مکالمه های عالی و یا حتی کاملاً خنک کردن با برخی از دستگاه های مورد علاقه من ، اما واقعیت این بود که آن شب ها استثنا و شب های دعوا با شوهرم بودند. متنفر بودن بدون دلیل و بیدار شدن از خواب بیدار شدن از زندگی من عادی بود. یک هنجار واقعا شرم آور است.

نمی توانم باور داشته باشم که اینقدر طول کشید تا ببینم چگونه تعادل در جهت اشتباه تغییر کرد.

به هر حال این کار را کرد و سرانجام سرم را جمع کردم تا مکالمه ای بسیار صادقانه با خودم داشته باشم. من یک Deflector Champion هستم ، بنابراین بسیار طراوت آمیز بود که مدتی را صرف کردم تا خودم را برای تغییر تغییر ندهم.

در این قلب کوچک ، فهمیدم که در بهترین زمان ها و بدترین زمان ها (از جمله بارداری) من مرتباً در حال تجدید مصرف الکل خودم هستم. من همیشه گرسنگ و صادق بودم و نمی دانستم چه شخصی هستم بدون اینکه الکل بخورم ، عصبانی از الکل باشم یا با عوارض جانبی الکل برخورد کنم.

این کتاب صوتی را پیدا کردم و فکر کردم قصد گوش دادن به آن را دارم. پس از همه ، من چیزی برای از دست دادن نداشتم.

و من درست بودم من واقعاً چیزی برای از دست دادن نداشتم - اما معلوم شد که همه چیز را برای به دست آوردن داشتم. من می دانم که من احتمالاً شما را مجبور خواهم کرد که به من ضربه بزنید ، بنابراین آماده شوید.

در اینجا یک لیست جدید و بسیار مثبت تر از شماره ها آمده است.

  • 99 تعداد روزهایی است که من الکل نداشته ام
  • 2 تعداد دفعاتی است که کتاب صوتی را شنیده ام
  • 375 تعداد روزهایی است که من به عنوان هدف تعیین کرده ام - که امیدوارم پرواز کنم و سپس یک هدف جدید را تعیین کنم
  • 0 مقدار اراده ای است که من از زمان شروع کار استفاده کردم
  • 3 تعداد شبهایی است که از زمان غیر الکلی داشته ام (بسیاری دیگر برنامه ریزی شده اند)
  • 1 تولد بدون نوشیدنی گذشت
  • 3 تعداد دوستانی است که این Naked Mind را از طرف من گرفته اند و با همان راحتی و شادی انجام می دهند
  • 0 تعداد بارهایی است که من از زمان شروع احساسات منفی نسبت به خودم داشته ام
  • 99 تعداد شبهایی است که حداقل 7 ساعت پشت سر هم خوابیده ام ، اغلب طولانی تر و همیشه بسیار خوشحال از خواب بیدار
  • 0 تعداد دفعاتی است که از زمان قطع نوشیدن احساس نگرانی ، اضطراب ، افسردگی یا استرس کرده ام

پوست من بهتر است ، صبر من طولانی تر است ، جیغ ناامید کننده بچه ها تقریباً به کلی از بین رفته است (تقریبا ... من هنوز انسان هستم و آنها هنوز کودک هستند).

من پول بیشتری دارم و کارها را انجام می دهم - از نظر روحی و جسمی ، در خانه و محل کار. اوه ، و رابطه من با شوهرم بسیار لعنتی است. بهترین مورد در سالهای اخیر بوده است. در واقع ، من آن را پر رونق توصیف می کنم.

من داوطلبانه برای گروه محلی Explorers شروع کردم و اصلی ترین برگزار کننده مهمانی خیابان کریسمس و بازار کریسمس در شهر من بود. دو کار که هرگز انجام نمی دادم زیرا الکل تخیل و انرژی مرا سرقت کرده بود. آه - و قادر به رانندگی در هر نقطه در هر ساعت از روز یا شب احساس می کنم که بال پیدا کردم!

شاید راحت تر بتوان فهمید که چه چیزی روشن نشده است از زمان قطع مصرف مشروبات الکلی. جواب زیاد نیست ... اما ...

با ابراز ناامیدی بزرگ ، معلوم می شود که من هنوز بسیار سرگیجه و کمی فراموشی هستم (امیدوار بودم که بتوانم الکل را مقصر بدانم ، اما معلوم است که این همه دبیرستان است). من نیز بدون هیچ وزن وزن خود را از دست دادم ، اما این به دلیل شکلات است. و کیک در بعضی از مواقع عشق من در سراسر تابلو خطاب خواهد شد. من هنوز خیلی راحت حواسم پرت است و این کتاب لعنتی را ننوشته ام (یا حتی شروع نکرده ام) ، و نه یوگا را همانطور که خودم قول داده ام گرفته ام.

من هم کمی سیب زمینی نیمکت شده ام. تقریباً در همان زمان که من نوشیدن را متوقف کردم ، جلوی قطع شدن را گرفتم و دوره دانشگاه بی پایان من پایان یافت. شادی خالص ، غیرقابل کنترل ، بدون عذاب نشستن ، انجام هیچ کاری ، یک واقعیت واقعی است. یکی که می دانم کاهش خواهد یافت اما سال آینده با شروع کار با برنامه های جدید تغییر خواهد کرد.

در کل ، احساس می کرد تنظیمات لازم برای ایجاد تعادل کوه های قابل توجه ، عظیم و غیر ممکن برای صعود است. اما واقعاً خیر. آنچه به جای الکل ارائه می شود ، آزادی واقعی و رضایت است - حتی در ابتدایی ترین ، ساده ترین لحظات زندگی.

احساس آرامش با خودم چیزی بود که فکر می کردم فقط برای مردم در اینستاگرام اتفاق افتاده است. فکر نمی کردم این یک "چیز" واقعی باشد. من فکر نمی کنم من همیشه به این حس خوب عادت کنم.

"الکی دلتنگ شده؟" می شنوم که گریه می کنید. بله بعضی اوقات در یک لحظه کوتاه لوزه می گیرم. من دو دوست را می بینم که در یک رستوران عینک می لرزند و در حال زدن هستند. بعد آرزو می کردم کسی باشم که بتوانم یک لیوان شراب بخورم. اما برای من هرگز یک لیوان شراب نبود. این نوع نوشیدنی ای نیست که از آن لذت بردم. من یک فرد شیشه ای نیستم (رک و پوست کنده ، من نکته را نمی فهمم). لیوان شراب به بطری منتهی می شود که به معنای پایان جهان نیست ، اما مذاکرات را در سر من آغاز می کند و قبل از اینکه آن را بدانم بیشتر از آنچه می خواستم می نوشم. بازگشت به جایی که نمی خواهم دوباره از آنجا بازدید کنم.

قبل از قطع مصرف مشروبات الکلی ، من معتقدم که الکل جواب می دهد و همه چیز مشکل است. نمی توانستم درک کنم که چرا همیشه چیزی برای من اشتباه می رود. این احساس آزار دهنده که من نمی توانم زندگی خودم را مدیریت کنم ، آزار دهنده بود - احساسی که کاملاً کنترل نداشتم.

اما اصلاً چنین نیست. تلاش برای مقابله ، زندگی نیست. این باقی مانده است که ببینیم چه چیزی در مرحله بعد اشتباه خواهد شد. من همیشه منتظر مشکل بعدی بودم (با یک لیوان شراب در دست) - می دانم که وقتی می آید نمی توانم آن را برطرف کنم.

همیشه مشکلاتی وجود خواهد داشت و زندگی همیشه پیچیده خواهد بود. اینگونه است که من با چیزهایی که مقابله را آسانتر می کند مقابله می کنم. نه این که فهمیدم الان چطور می نوشم.