چگونه از بدترین اعتقاد دست بکشیم.

عکس توسط Maxime Bhm در Unsplash

(واقعاً می تواند خیلی بد باشد!)

"بلایای طبیعی" قسمت 2: پیدا کردن تعادل مناسب

"قسمت 1" را اینجا بخوانید

هنگامی که من زندگی خود را با آبجو کردم و برای اولین بار کایلی مینوگ آواز خواندم ، من عضو کامل هیئت داوران طعم نانوایی بودم. من به عنوان یک کارخانه ساز ، من (صادقانه) بودم که تصمیم گرفتم ، همراه با ده نفر دیگر ، کدام آبجوها خوب هستند و برای رسیدن به نمره به کمک نیاز دارند. این فقط به دنبال یافتن تعادل مناسب و صرفاً رد کسانی بود که به تنهایی نمره خود را نگرفتند.

ما کار خود را از طریق کارخانه های تولیدی که در مرحله بحرانی بودند کار می کردیم ، چراغ سبز می دادیم و می دانستیم که با کسانی که به روز نبوده اند چه کاری باید انجام دهند.

بیشتر اوقات همه چیز خوب بود. برخی از نان هایی وجود دارد که کمی تیره هستند ، برخی دیگر نیز سبک هستند. برخی بیش از حد هوشیار هستند ، بعضی ها به اندازه کافی سرحال نیستند با مخلوط کردن آنها به روش صحیح ، به سطح بالایی از قوام می رسیم.

هر بار دیگر اتفاقاتی رخ داده بود که واقعاً اشتباه بوده است. تلخی که غافلگیرکننده ترش بود. یا شاید اردوگاهی به اندازه تاریک و تاریک باشد. چیزی غیر عادی و غیر معمول که مخلوط کردن عادی باعث آسیب به آن نمی شود. بدون راه حل ، باید تمام تولید کننده ها دور ریخته شوند. و از آنجا که قبلاً عوارض مالیات غیرقانونی پرداخت شده است ، این گزینه ای نیست.

راه حل؟

ما به دنبال راهی برای آن هستیم که می خواهیم یک تولیدکننده دیگر داشته باشیم. تلخی واقعاً تلخ را با نوعی قهوه ای مقایسه می کند که اصلاً تلخی ندارد. اردوگاه تاریک را با یک کوچه بسیار کم رنگ مقایسه می کند.

گاهی اوقات تنها راه حل ایجاد عمداً یک مخرب منحصر به فرد بود. به طور عمدی طراحی و ساخت یک آبجو دقیقاً برعکس این مشکل بود.

نتیجه؟ در پایان ، ما یک آبجو خواهیم داشت که بدون آن نمی توانید انجام دهید. کار کرد

این تکنیکی بود که نتیجه آزمایش و خطا و تمرین طولانی بود. این باعث صرفه جویی در وقت ، پول و دل درد زیادی می شود. همچنین ، و در مغز من در اواسط بیست سالگی ، بسیاری از آبجوهای خیلی خوب صرفه جویی کردم ، فقط به این دلیل که آنطور که انتظار داشتیم نبود.

فقط به دلیل اینکه معیارهای خاصی را برآورده نمی کند ، نباید از آن دور شود.

این نقش در آموزش مهندسی شیمی من (که در ابتدا مسیر من برای تولید آب بود) ایفا کرد و ذهنیتی را که من توسعه داده بودم پایه گذاری کرد زیرا هیچ وقت یک جواب درست و صحیح وجود نداشت.

حتی اگر همه چیز گمشده به نظر برسد و فاجعه تنها راه به نظر برسد ، می تواند راهی برای خروج داشته باشد. اگر در جای مناسب با چشمان درست نگاه کنید.

من نمی دانستم که تخصص من به عنوان همکار طعم و مزه در آن زمان دست خود را به درمانگر فعلی من قرض می دهد.

در این دنیای استرس زا و سوزش آور که در آن زندگی می کنیم ، معلوم می شود که تعادل آگاهانه طرف مقابل برای دستیابی به نتیجه راحت تر ، یک مهارت یادگیری مفید است.

بگذارید منظورم را به شما نشان دهم.

بیاموزید که چگونه از بدترین اعتقاد جلوگیری کنید

اگر به بدترین اعتقاد دارید ، همیشه نتیجه منفی بسیار بعید است ، اما هنوز هم ممکن است. ایمان باعث می شود احساس واقعی تر شود و ذهن ما "واقعی تر" را با "محتمل تر" اشتباه کند و ما حتی بیشتر اعتقاد داریم. ما باید چیزی را برای مقابله با مارپیچ پیدا کنیم.

پادزهر اعتقاد به بدترین حالت ، برانگیختن برعکس است. اگر می خواهید ، سناریو را با بهترین نتیجه ایجاد کنید. ما نمی توانیم این ایده ها را با هم ترکیب کنیم ، اما آنها تعادل ایجاد می کنند. فقط این 3 مرحله را دنبال کنید.

مرحله 1:

بدترین مورد را تأیید کنید. حتی اگر کاملاً بعید باشد ، احتمال واقعی (آنچه در آن است) احساس می شود.

مرحله 2:

در انتهای دیگر نتیجه مثبت بعید و دیوانه وار امکان پذیر است.

مرحله 3:

نتیجه واقعی جایی است بین بدترین حالت و بهترین حالت ، اینطور نیست؟

... و شما برنامه خود را در صورت لزوم آماده کرده اید ، درست است؟ (در مقاله آخر درباره برنامه-A صحبت کردیم ، بنابراین اگر هنوز آن را نخوانده اید ، می توانید به راحتی آن را در اینجا بیابید.)

بدون دانستن آن ، شرکت تولید کننده الکل من در اواسط دهه 1980 پایه و اساس حرفه آینده درمانی من بود. یا شاید من فقط بخاطر نگاه به گذشته ، قیاس می کنم.

همانطور که یک فرد خردمند یک بار گفت: "لازم نیست که واقعیت داشته باشد ، فقط باید قابل قبول باشد." چه چیزی است

و اگر متوجه نشدید ، یک سریال کوچک در اینجا ساخته می شود. به منظور ایجاد علاقه و ایجاد احساس کمی از پیش بینی ، قسمت 3 به زودی آماده می شود.

بنابراین ، شما را ببینید ، اگر زودتر؟

مراقب باشید و قبل از وقوع این فجایع را برطرف کنید. (و وقتی آنها رسیدند ، شما آماده هستید ، مگر نه؟)

در اصل در تاریخ 29 مه 2018 در tonyburkinshaw.co.uk ارسال شده است.