چطور این کودک کوچک چسبناک دنیای من را به دست گرفت

او درباره

"این چیز زندگی من را خراب می کند." این اولین متنی بود که بعد از کشف این کودک کوچک لثه نوشتم. اما به طور جدی ... به آن نگاه کنید. به همان اندازه وحشتناک است و من نمی توانم آن را از دست بدهم.

او همچنین یک کوسه استخر است.

جای تعجب نیست که TRB ("کودک کوچک لاستیکی") و من در یک نوار ملاقات کردیم. درست است که به نظر نمی رسد یک فرد بالغ باشد و شناسنامه ندارد ، اما این نشان می دهد که هنگام نوشیدن چه اتفاقی برای من می افتد.

صبر کنید ، نقطه در سر او چیست؟

تا آنجا که به یاد می آورم ، این داستان به این صورت است: وقتی مشتی به سمت من آمد ، مشت انگشتان را در یک بطری اسکاچ قرار دادم و TRB را کنار شیشه خود قرار دادم. او گفت: "من فکر می کنم شما دو نفر باید در کنار هم باشید." او بعداً اعتراف كرد كه هيچ تصوري درمورد چگونگي حق بودن ندارد.

او به من گفت كه كسی او را در یك كبوتر خانه منتهی به آشپزخانه نوار پیدا كرده است ، اما هیچ كس تصوری از نحوه ورود به آنجا پیدا نکرد. بلافاصله تحت تأثیر قرار گرفتم. چه نوع شخصی کودک لاستیکی کوچکی را به نوار می آورد؟ پاسخ ، همانطور که بعداً معلوم می شود ، من هستم؛ من نوع شخصم

"باب از آنجا فرار می کند. تامی برای یافتن یک شروع تازه در یک شهر جدید راهی می شود. هارون با کودک لاستیکی ریز به تعطیلات می رود. "

TRB شبیه من است. او مدتی اینجا بوده است. اگرچه من نمی توانم بگویم که من کمک نکرده ام ، اما او به نظر می رسد وقتی که من برای اولین بار با او ملاقات کردم خیلی اوضاع کرده بود. او ظاهراً یک واقعه وجودی داشت ، که یکی از موارد بسیاری در مورد اوست که مرا وسواس می کند. با این حال ، او در مورد آن صحبت نمی کند. TRB گذشته را رها می کند.

او سعی می کند مرا به یک آبجو آزاد متهم کند.

همچنین یک نقطه سیاه روی سر او وجود دارد. این چیه؟ مو است؟ آیا این نوعی نشانه مذهبی است؟ هیچ راهی برای اطمینان از این وجود ندارد.

شما فکر می کنید که به نظر می رسد که او بسیار با آرامش در حال استراحت است بسیار آرامش بخش خواهد بود ، اما من به شما اطمینان می دهم که اینگونه نیست. این فقط می افزاید که این پسر کوچک چقدر نگران کننده است.

او کاملاً در مسیر صحیح نیست تا زمانی که جام صبح خود را به دست آورد.

من حدس می زنم ممکن است یک فرد عادی تازه گیج کرده و با زندگی خود ادامه دهد. من ولی نه. او را به خانه آوردم. و بعد او را به همه جا بردم.

من او را به محل کار بردم. من او را به فروشگاه بردم. خیلی وقت نگذشت که همه در شهر من می دانستند که من مردی 40 ساله هستم که کودک لاستیک ریز را در اطراف خود حمل می کردم. خیلی ها مرتباً از من می پرسیدند که او چگونه کار می کند. مردم برای او اقامتگاههای كوچك ساخته و او را تشویق كردند.

گاهی اوقات آن را شب ها می گذارم.

او با من به ایالات متحده سفر کرده است و من کاملاً مطمئن هستم که او فکر می کند اتوبوس ها نوعی حمل و نقل بین المللی نیستند. من آن را روی ویندوز (تصویر زیر را ببینید) قرار داده است تا نمای خوبی داشته باشد. وقتی شبانه از شمال غربی حرکت می کردیم ، باید برای مسافران خود کاملاً بینایی کنیم. باب از آنجا فرار می کند. تامی برای یافتن یک شروع تازه در یک شهر جدید راهی می شود. هارون با کودک لاستیکی ریز به تعطیلات می رود.

او به طرز حیرت انگیزی تحت تأثیر

من وقتی که روستای اوهایو را ترک کردم برای انتقال به Green Bay ، ویسکانسین ، با خودم بسیار کم آوردم اما مطمئن بودم TRB را با خودم آورده است. ما اینجا سبک زندگی متفاوتی را اتخاذ کردیم و روزهای نوشیدن خود را پشت سر گذاشتیم. اکنون یک نسیم گرم بر روی ایوان به نورهای نئون و موسیقی جک بوکس اطراف مدفوع میله ترجیح می دهیم.

او می تواند کمی بهتر از من روی ایوان بنشیند.

من نمی دانم آینده برای TRB و من چه خواهد کرد. در زندگی من کمتر وجود دارد زیرا من وقت کمتری را صرف نوشیدن می کنم و شاید به همین دلیل باشد. فکر می کنم در آن زمان به راهنمایی کمی ، صدای کمی ، حافظه کمی احتیاج داشتم و چه کسی می توانم آن را بهتر از یک کودک لاستیکی غیرقابل توصیف توضیح دهم. شاید او واقعاً زندگی من در آن زمان را خراب کند ، اما او آن را با یک زندگی شادتر و سالم تر جایگزین کرد. منظورم این است که ، اگر به یک مرد بالغ که دارای یک کودک لاستیکی ریز در اطراف است نگاه کنید ، "سالم" است.

ماموریت به پایان رسید ، او اکنون از زندگی آرامش بیشتری برخوردار است.