به همین دلیل من جلوی شرکت در جلسات 12 سطحی را گرفتم

اعتبار عکس: اسکات وب در Unsplash

می خواهم این واقعیت را تصدیق کنم که برنامه های 12 مرحله ای احتمالاً جان من را نجات داده اند. اگر این کار را نکردند ، بدون شک آنها را به من می دادند که ارزشش را داشت.

من تصمیم می گیرم که آنها را به طور خاص نام نبرم ، زیرا این یک سنت است که بارها و بارها در اینترنت شکسته می شود ، اما من سنت یازدهم را به گونه ای می فهمم که سیاست روابط عمومی ما مبتنی بر جذابیت است نه تبلیغات. همیشه باید ناشناس بودن شخصی خود را در سطح مطبوعات ، رادیو و فیلم ها حفظ کنیم.

در واقع ، این درک من نیست ، این یازدهمین سنت ، کلمه به کلمه است. اینترنت ممکن است مطبوعات نباشد ، بلکه یک بستر رسانه ای است. خود این سنت مدتها قبل از اینترنت نوشته شده بود. تصور می کنم اگر در زمان نوشتن وب وجود داشته باشد ، وب به این لیست اضافه می شد. با این حال ، از آنجا که این مورد نبود ، این یک سنت است که من تقریباً هر روز به روشنی می بینم. افرادی که این نام را برای تلاش برای اثبات عادلانه و اخلاقی خود می توانند با ایستادگی و بی شرمانه بودن بر پشت خود قرار دهند ، برای هیچ هدف دیگری جز یک ضرب المثل به عنوان عضوی از یک برنامه ، قرار نمی دهند. به نظرم این بسیار هولناک است. این رفتار مانند من است که من را مستقیم از درب بیرون رانده است. عصبانی هستم نه ، من تحمل کمی برای سرنوشت دیگران دارم.

من همچنین می خواهم آن را درک کنم ، نمی خواهم به کسی پیشنهاد کنم که با الکلیسم یا اعتیاد دست و پنجه نرم می کند ، باید این کار را به تنهایی امتحان کند. راهنما در آنجا است و در اتاق ها افراد شگفت انگیزی وجود دارند که به دیگران کمک می کنند تا روش جدیدی از زندگی پیدا کنند. این افراد نمونه های درخشان از آنچه واقعاً در مورد این برنامه ها هستند و من به آنها توصیه می کنم. این افراد مانند آنها هستند که تقریباً سه سال است که من را به طور منظم بر می گردانم ، و من برای همیشه از آنها و برنامه به طور کامل سپاسگزارم.

من فردی سرسخت ، پایدار ، مثبت اندیش و درون گرا هستم. من تمایل دارم انرژی اطراف خود را که همیشه دارم جذب می کنم. این فقط روشی است که من سیم کشی می کنم. راستش را بخواهید ، من هرگز خودم را راحت نکرده ام که در یک زیرزمین کلیسا با یک زن و شوهر غریبه بنشینم و در مورد مشکلات جمعی خود بحث کنیم. فکر می کنم بخشی از مشکل این است که افراد زیادی را به جای جستجوی راه حل ، در مشکلات خود زندگی می کنند. من شکایات بی فکر زیاد شنیدم ، خیلی از افراد را که می دانستم کثیف زندگی می کنند ، تماشا کردم و گفتند که آنها زندگی سالم دارند و به خاطر آن ستایش می شوند. برخی از دستکاری ترین ، انتقام آورترین و خودمحوری ترین افرادی که تاکنون ملاقات کرده ام بیشترین عزت را در این محافل دارند و من فقط از پیدا کردن یک حلقه جدید خسته شده ام. من تلخ نیستم ، دیگر نمی خواهم دیگر زحمت کشم.

اگرچه من با افرادی که اعتیاد یا الکلی را یک بیماری قلمداد می کنند مشکلی ندارم و خود را چنین تشخیص می دهند ، بدون شک این یک بیماری روانی ، جسمی ، روحی و عاطفی یا اختلال اعتقادی بزرگ به قدرت ناخودآگاه است. آنچه در مورد خودمان می گوییم همان چیزی است که ما معتقدیم درست است. من هیچ وقت ندیده ام كه ​​به خودم بگویم كه هر روز بیدار شدم و هرگز این رویكرد را تجربه نكردم و بیماری مهلكی داشتم. وقتی به آن توجه کردم ، فکرم به همان اندازه همسایه ام بیمار بود. این تعجب آور نیست که شما در نظر بگیرید که ما همین مشکل را داشتیم و از همان پایین استفاده می کردیم. اما گفتن به خودم که من یک بیماری داشتم که فقط با حضور در دبستان و نوشیدن زیاد قهوه قابل درمان است ، ایده ای نیست که من تاکنون خریداری کرده ام.

من تماشا کردم که بسیاری از مردم از کارت بیماری به عنوان بهانه ای برای انتخاب های بد خود آگاهانه و مداوم پس از پاکسازی یا هوشیاری استفاده می کنند. دوباره منزجر کننده این برای همه افراد موجود در اتاق تحقیرآمیز است و به تازه واردان این ایده را می دهد که می توانند آنچه را می خواهند انجام دهند و فقط یک بیماری را مسئول اقدامات خود قرار دهند. این می تواند افراد چشمگیر و احساسی آسیب پذیر را احساس کند که احساس می کنند نباید انتظار زیادی از خودشان داشته باشند - با توجه به اینکه همه آنها بیمار هستند.

درعوض ، من تصمیم گرفتم که هر روز بیدار شوم و به خودم چیزهایی بگویم که باعث تقویت و تقویت من شده است. من هنوز هم این کار را می کنم و به همه کسانی که با افکار خود دست و پنجه نرم می کنند توصیه می کنم همان کار را انجام دهند. من می دانم که در ابتدا احساس مزخرف است ، اما اگر چیزی به اندازه کافی طولانی بگویید ، می توانید مطمئن باشید که معتقدید درست است. بنابراین عاقلانه انتخاب کنید.

می فهمم که همه اینها به شدت اتفاق می افتد. من واقعاً به این معنی نیستم که بیش از حد حساس باشید ، این همان احساسی است که احساس می کنم. من در تلاش نیستم که یک فرد مجرد را تشویق کنم ، نه کمک لازم را بگیرم و نه اتاق برنامه دوازده مرحله ای منتخب خود را ترک کنم. واقعاً آغازهای شگفت انگیز جدید در و از طریق آنها متولد می شود و در دسترس هر کسی است که صمیمانه می خواهد به سمت شما کار کند. پیام من این است که آنچه را برای شما مفید است انجام دهید و هر عقیده - از جمله مال من - را به عنوان یک واقعیت یا انجیل در نظر نگیرید. رویکردی پیدا کنید که برای شما مهم باشد و از همه مهمتر ، یک دوست و چیزی بزرگتر از خود پیدا کنید که بتوانید به آن اعتقاد داشته باشید.

ممکن است در جلسات شرکت نکنم ، اما هنوز برنامه ای را تمرین می کنم. من هنوز ادبیات را می خوانم. من هنوز اصول و مراحلی را دارم که هر روز در زندگی از آنها استفاده می کنم. من امروز خدایی دارم یکی که من با اعتقاد غیرقابل باور آن را مدیون هستم که مدیون برنامه هستم که به من کمک کرد دوباره آن را پیدا کنم. حقیقت موضوع این است که نوشتن به من کمک می کند. اینگونه است که من برخورد می کنم ، اینگونه مرتب سازی ظروف سرباز یا مسافر جلسات همچنین چیزی نیست که من قسم خوردم که هرگز به آن بازنگردم. من در حال حاضر اینجا هستم و موافقم. با تشکر از شما برای اجازه به اشتراک گذاشتن.