تعقیب دیگری ... دروغ بخر و احمق بازی کن.

یکی از دوستانم به من گفت که دروغ می خریم زیرا آنها حاوی حقیقت هستند. یکی از پیامدهای خرید آن این است که شما فریب خورده و به همین دلیل فریب خورده اید. به نظر می رسد ساده است ، و پس از گذشت بیش از ده سال از مطالعه رفتار انسان ، به خصوص در مورد نحوه تصمیم گیری مردم ، فکر می کنید من می دانم که بهتر است. یکی دیگر از دوستان دوست دارد به من یادآوری کند که یک همستر می تواند رفتار خود را روی یک چرخ تشخیص دهد ، اما این برای تغییر رفتار خود کافی نیست. من در حال تحقیق در مورد موارد زیر هستم تا الگوهای را بشناسم و بخشی از چرخ هویت خود را تجزیه کنم.

وقتی من برای اولین بار مست بودم یا همانطور که کمدین دیو آتل آن را صدا می کند ، من 13 ساله بودم. آنچه از آن شب به یاد آوردم ... باور نکردنی بود. من به همراه والدینم در یک استراحتگاه در یک مکان گرمسیری در مرخصی بودم و به دوستانم جدیدی که از دوران کودکی در انگلیس با او ملاقات کرده بودم ، اجازه پیاده روی در املاک را پیدا کردم. به دلایلی درخواست نوشیدنی کردیم. روم و کک. و ما آن را گرفتیم. موسیقی وجود داشت ، مردم رقصیدند ، دخترانی بودند که باید با آنها صحبت کنند ، هیجان انگیز بود ، آرامش بخش بود ، عید نوروز بود و اولین بار در زندگی من بود که به اطرافم نگاه کردم تا ببینم همه چگونه جشن می گیرند. احساس آرامش کردم.

آنچه که من هنوز به یاد ندارم این است که والدینم را با صداهای آرام آبشارها روی پرده های تختخواب خود بیدار کنند. بله ، من به پرده ها گره خوردم و والدینم ... ناامید شدند. عصبانی ، ناامید ، ناامید و شاید کمتر علاقه مند شوم. این اولین نوشیدنی من نبود ، اما اولین بار بود که نوشیده شدم و آخرین باری نبود که سفر کردم.

داستانهای دیگری مانند این از 13 تا 16 وجود دارد ، از دبیرستان تا دبیرستان. فهمیدم بچه هایی که می خواهم آخر هفته آخرشان را با نوشیدنی در اوردن بگذارم. هر کس 40 اونس را خریده بود ، در پشت یک مدرسه آویزان بود ، اما من همیشه مجبور بودم بیشتر داشته باشم. وقتی برای اولین بار به یکی از این لباسها آمدم ، دو مورد را با خود آوردم. برای به اشتراک گذاشتن نیست ، شاید به طور قطع پاشیدن. برخی از نزدیکترین دوستان من تا به امروز دوستانی هستند که من از این سن با آنها نوشیده ام.

دهه 1940 به شش بسته تبدیل شد. سرانجام شخص دیگری را بیرون آوردم و به آنها کمک کردم تا نوشیدن را یاد بگیرند. این دوست تا سی سالگی با اعتیاد به مواد مخدر مبارزه کرد. فقط آخر هفته ها بود ، من هیچ وقت ناهار را به اندازه بعضی ها نپختم. من فقط سال گذشته علفهای هرز را سیگار کشیدم. شبهایی وجود دارد که امروز هنوز در مورد آنها صحبت می کنیم. بیشتر تماسهای نزدیک و نه چندان تماس نزدیک. می خواهم بگویم که بهتر شدم گرفتار نشدم ، اما این درست نیست.

در ساعت 16 ، ما توانستیم به کافه ها نزدیک یک کالج محلی برویم. من معمولاً می توانم با شکست دانش آموزان در مسابقات نفتی ، نوشیدنی ها را بپردازم. دوباره سال جدیدی بود. من باشگاه را خیلی دوست نداشتم. خیلی بلند بود و دوست دارم صحبت کنم. من عاشق صحبت و پسری هستم که انجام دادم. من هنوز یک دختر دانشکده را قانع کردم که با من بیاید ، اما هنوز هم به آن افتخار می کنم.

این الگوی در دانشکده به همان شیوه‌ای بازی کرد تا اینکه نشد. من یک میزبان بورسیه بخش 1 ، میز افتخارات ورزشی بودم. من می دانستم که چگونه می توانم در مورد جدول زمانی راه خود را بیابم ، هرگز درسی را از دست ندادم. بیس بال زندگی من ، رویای من بود و من به تمام کارهایی که در آن کردم افتخار می کردم. من به اخلاق شغلی خود افتخار می کردم ، اما هر از چند گاهی مجبور به رها کردن می شوم. من تعدادی از چالش های مربوط به عدم نوشیدن را فرا گرفته ام زیرا این مسئله هیچگاه برای من مشکلی ایجاد نکرده است. در آغاز سال بعد از 11 سپتامبر فقط یک تماس تلفنی برقرار بود و اهمیتی نداشت.

داستان های زیادی وجود دارد ، هیچ داستان ترسناک ، داستانهای عالی از دوستی ، هیجان و بزرگ شدن وجود ندارد. بعد از بیس بال ، من دعا کردم ، دعاهایم جواب داده شد و چهار سال بدون نوشیدن رفتم. من در یک محیط جدید از افرادی که نوشیدن نمی کنند قرار داشتم. من با یک دوست نزدیک یک تجارت شروع کردم. در طول روز کار کنید و یک شغل را در شب شروع کنید. بیش از 300 کتاب خود کمک بخوانید و بیش از همه مسیح را بشناسید.

من سعی کردم به مادرم کمک کنم وقتی که او بدترین بود. او هنوز با الکل می جنگد. او این را باور نمی کند. او چیزی را یافت که من در رایانه نوشتم که او آن را یک الکلی می نامید و من باید از او عذرخواهی می کردم. متاسفم بابت همه تلاشها متاسفم برای ساختن اولتیماتوم ها ، واقعیتی است که آنها راحتی تغییر نکردن رابط as با من انتخاب می کنند. روشن و خاموش او توهم خواهد بود. او معمولاً چند نوشیدنی را در خودش می نوشید و آن را صدا می زد تا اینکه بتواند دستور العمل های خود را بنویسد. من نوشیدن را متوقف کردم ، فکر کردم که این کاتالیزوری است که به او کمک می کند. سالها بعد دوباره کار کردم که این کار نکرد. من هرگز نخواستم مثل او باشم اکنون داستانهای بیشتری از دوستان و حتی همسرم دارم که می توانم دقیقاً مثل او رفتار کنم. و معنی ندارد آسانتر برای دیدن نوشتن این کار. داستانهای زیادی بنابراین بسیاری از داستان های خوب و بسیاری از داستان های شرم آور احمقانه. حقیقت همیشه جواب است. من برای آن دعا می کنم سخت ترین قسمت هنگام بدست آوردن آن است.

من قبلاً فکر می کردم که من کسی هستم که به دنبال حقیقت هستم. اینکه سفر من هدف از ساختن پله ها به مقصد بوده است. اینکه حقیقت برای من چه کرد ، چه کاری را برای من انجام داده ، چه کاری را برای من انجام داده است ... خیلی بیشتر است. به من کمک می کند تا این جستجو را به عنوان چرخ همستر ببینم. چیزی بسیار عمیق تر از نوشیدنی وجود دارد. این آغاز این است که بدانم دیگر نیازی نیست که بیشتر باشم. که من کافی هستم من کاملا باور نمی کنم که الگویی وجود دارد که در زندگی من اتفاق افتاده است. اهداف خوب ... بیشتر اما من از بازی احمق خسته شده ام. بعضی دروغها که به خودم گفتم در مورد نوشیدن به ترتیب خاصی نیست.

من می توانم بیشتر از هر کسی بنوشم

من وقتی چیزی می نوشم بهتر ارتباط برقرار می کنم

وقتی آب می نوشند همه صداقت بیشتری دارند

من صادق تر هستم ، بیشتر خودم وقتی می نوشم

من می توانم یک کار دیگر انجام دهم

نوشیدنی دیگری ، نوشیدنی دیگری ، چیس ... و همه چیز دوباره جدید است. پس شاید خودتان را متنفر نکنید. اگر شخص دیگری بتواند ببیند شما کیستید ، اگر همه چیز را پاره کنید ، اگر تمام نمایها را پاره کنید ، می بیند شما کی هستید. اگر آنها پس از آن بتوانند شما را دوست داشته باشند ، ارزش این را دارند که با آن کنار بیایند. شاید اگر او بتواند ببیند که چگونه با شما برخورد می کند که کسی شما را علی رغم شما دوست دارد.

من از بین بردن خودم خسته شده ام. نه به طور مداوم بلکه در یک لحظه. برای دوست داشتن یا دوست داشتن دیگران با یک حلقه مبارزه کنید. بخش بیمار این است که شاید من سعی کردم به روشی که خودم دوست دارم دیگران را دوست داشته باشم. شاید به همین دلیل پیشنهاد جدیدی وجود داشته باشد. "چگونه من شما را دوست داشتم ... شما را دوست دارم. دستور جدیدی که به شما می دهم. "

نمی دانم صلح چیست. من اکنون می دانم که آن چیست. این چیزی نیست که شما آن را تعقیب کنید ، این چیزی است که شما تعقیب می کنید. هر روز ، هر لحظه ، از هر لحاظ ، آنجا نیست ... اینجا است. و این بیش از حد کافی است.