فاک AA

قهرمانان فاکس. قربانیان با شکوه. اگر میانه روی بوی می داد

ما در دنیایی از قهرمانان دروغین و قربانیان با شکوه زندگی می کنیم. با دستکاری کافی می توانید هر دو باشید. این جایی است که سازمان هایی مانند AA بازی می شوند. شما قربانی یک بیماری سطحی می شوید. شما هر روز با جنگیدن با او قهرمان بازی می کنید. این پیشرفت واقعی را برای یک ذهنیت روزمره مبادله می کند. امروز نوشیدم. من در زندگی پیروز می شوم!

"اوه ، شما را لعنتی! شما حقیقت پشت اعتیاد را نمی دانید! "

"به نظر می رسد که کسی فقط عذرخواهی می کند."

"شما فقط یک بازنده مست هستید که دوست دختر ندارید!"

"AA زندگی من را نجات داد ، شما تکه ای از فریب!"

می توانم وبلاگ ها را صدا کنم. من فیس بوک های شیطانی شما را می بینم. نگران نباش من مطمئن هستم که آبجوهای میکروبی شما آینده شما را نابود کرده اند. من شرط می بندم که شما به دلیل اعتیاد خود در فلسفه B دارید. شرط می بندم شما تقریباً خراب شده اید ، زیرا خیلی ارزان بودید که به جای رانندگی ، یک خانه تاکسی بگیرید. شرط می بندم که شما تصمیم گرفتید که نوشیدن را متوقف کنید زیرا دلبند شما که به زودی در دانشگاه خواهد بود ، تهدید کرده است که شما را ترک خواهد کرد. به هر حال ، هاروارد چگونه کار می کند؟ من هرگز به آن توجه نمی کردم. از طرف دیگر ، من شک دارم که آنها به هر حال من را به عنوان صاحب افتخار یک GED می گرفتند. به هر حال این برای شما نیست.

این برای کسانی است که آبجو راحتی می نوشند. چهل اونک میکی و شش بسته پسران قد. ویسکی ارزان قیمت ، یا آن 7 دلار وحشتناک ودکا که ما آن را بهشت ​​هیل می نامیم.

حالا سوال! چه می دانم

شبی «تصمیمات بد» ناشی از ترس های بیش از حد و ناخودآگاه. بهانه ای برای ویسکی دیک. شبی که بچه ها به دنیا می آیند ، بیماری ها گسترش می یابند ، زیرا ما صادق هستیم ، کاندوم برای ماسک ها است. کار مهم نیست و صورتحسابهایی که باید بپردازیم مهم نیست. ما آن شب بیشتر از هر کس دیگری هستیم. در این شبها روحمان را مانند مشرکان خوبی که هستیم تغذیه می کنیم.

خدا در اینجا وجود ندارد در این حالت متوجه می شویم که او ما را برای انجام پروژه های مختلف رها کرده است. خدا یک هنرمند است و ما اثر انگشت یک کودک 5 ساله هستیم که قدرت خلاقیت او را کشف می کند. ما را در یک جعبه تاریک به همراه سایر موارد مشروط نگه داشته شده است.

این شب ها صبح ها را برای صبح های بی دست و پا می کند. شور تبدیل به موجی از پشیمانی می شود.

"او چه جهنمی است؟"

"من چه جهنمی کردم؟"

"چه جهنم اتفاق افتاد؟"

بدترین سؤالاتی که می توانید از خودتان بپرسید.

بنابراین به جای داروی خود مصرف کنید. به جای درک اینکه ممکن است فقط از شغل خود یا شخصی که در آن تقلب کرده اید متنفر باشید ، یا اینکه زندگی کمی خیرخواهانه شما ممکن است نیاز به هیجان داشته باشد. شما به خانه می روید یا با کار تماس می گیرید یا با آن شخص با تلفن تماس می گیرید. آنها فریاد می زنند ، می گیرند ، می گیرند و تهدید می کنند که شما یا آتش را ترک می کنند. شما تمام شب را صرف لعنتی نکرده اید و تنها چیزی که می خواهید راحتی شما برای لذت بردن است. بنابراین شما یک پلیس پیدا می کنید. زیباترین بهانه دنیا را پیدا خواهید کرد. شما این پنج کلمه کوچک را تلفظ می کنید.

"من فکر می کنم به کمک احتیاج دارم ..."

درست مثل این که همه شوکه شده اند. حلقه های عروسی دوباره روی هم قرار می گیرند ، آغوش می گیرند و پیشانی ها بوسه می شوند. اشک ریخته می شود و احساس آشنای دور شدن از آن آغاز می شود. مثل کودکی که شخص دیگری را به خاطر کشتن گربه خانوادگی سرزنش می کند. شما این کار را کردید و آن را دوست داشتید.

محکوم به دلیل این شرایط. پس از آن که خیلی اوقات بعد از معاشرت و نفرتی که تازه به کار اشتغال داشتم متنفر بودند ، آنها تهدید کردند که مرا رها خواهند کرد. حادثه دیگری که خیلی دیر آمد یا به من زنگ زد ، انجام شد. این مکان هزینه زیادی را پرداخت نکرد ، اما ظاهر کمی داشتم. دلم می خواهد چند کیسه بتونی بشمارم یا چند تخته اضافی بریزم و خیلی خوب نوک بزنم. من به راحتی روزانه بیست تا شصت دلار درآمد کسب می کردم. مالیاتی نیست دزدی کرد؟ بله آیا احساس کمی بدی نسبت به آن دارم؟ نه

بنابراین منتظر لحظه ام شدم و این پنج کلمه کوچک را به رئیس خود گفتم.

"من فکر می کنم به کمک احتیاج دارم ..."

مادربزرگ بوم! دقیقاً با آن پنج هجا ، من دیگر احمق نبودم که فکر می کردم بالاتر از قوانین است. من به یک روح آسیب دیده و بی قرار تبدیل شدم که به بهبودی فوری نیاز داشت. ناجوانمردانه و بی حرف درباره کارگر لعنتی از اذیت و آزار دادن به او ناراحت شد.

می بینید ، این افراد همه ستاره فیلم خودشان هستند. من یک زن نیازمند شده بودم که فقط ریش داشت ، هیچ جوانی و موهای بدتری نداشت. آنها مرا به دفتر پشتیبان منتقل کردند و یک مدیر با من نشست. او همچنین به من گفت چطور مشكل الكلی و مواد مخدر دارد. او به من گفت چطور در نوجوانی دچار سانحه رانندگی شد و بهترین دوست خود را به قتل رساند. من قصد داشتم وقتی او شروع به گریه كرد ، چیزی هوشمندانه بگویم. او همیشه شایسته بوده است. چند تا سوارم کردم و وقتی داغ شد نوشیدنی خریدم. او نمی ترسید مانند سایر مدیران کثیف شود و واقعاً من را دوست داشت. دهانم را بسته نگه داشتم و به او اجازه دادم مصیبت های خود را بیاموزد.

من انتظار یک صفحه‌ی تمیز را داشتم ، شاید یک هفته مرخصی باشد. همه جا پرواز بود.

اگر با اعتیاد مشکل دارید ، به کسی اطلاع دهید. ما برای شما آنجا هستیم ما یک خانواده هستیم ما خانواده خود را دوست داریم!

بله ، آنها مرخصی پزشکی بدون حقوق به من دادند. من به "مشاور" تلفن زدم و داستانم را گفتم. محکوم به AA شدم و تا زمانی که من "بهبود می یابم" ترک می کنم. البته من می توانم تا زمانی که لازم باشد طول بکشم ، اما شکستم. یک هفته داشتم و همین بود. من به اندازه کافی سنگین بودم که حداکثر پرداخت را در مرکز پلاسما دریافت کنم. شروع کردم به محاسبه راه بیرون.

چند لکه برداشتم و یکی نزدیکم پیدا کردم. اگر بتوانید یک ساعت قدم بزنید مسافت پیاده روی است. من اولین جلسه خود را طی چند روز آماده کردم و منتظر ماندم.

اگر میانه روی بوی می داد ، قربانیان خسته کننده در اطراف میزهای پلاستیکی و صندلی های تاشو آلومینیومی جمع می شدند. آنها می دانستند که من اینجا نیستم و آنها آن را نشان دادند. هیچ کس با هیچ معنای واقعی به من سلام نکرد و لرزید. شاید همه آنها مثل من بودند؟ شما احتمالاً شما این گنگ را انتخاب نکردید ... درست است؟

این فقط ممکن است South Texas AA باشد ، اما آنها با آشامیدنیها آشغالها را نیز پرتاب کردند. من نمی دانم که آیا می توانید آن را مقایسه کنید که مثل چند هفته مکیدن دیک است ، اما همه ما در همان میدان جنگ برای آنها بودیم. من مطمئن هستم که شما خود را به عنوان یک شهید با منطق کوکی خود دیدید و من دوباره متولد شدم. همه آنها از قدرت بالاتر صحبت می کردند که همیشه عیسی بود و خواهد بود. نه خدایی ظالمانه بدبین که مردم را می کشد و همسران مردان دیگر را کتک می زند. نه پسری که شهید بود. آشغالها باریک و باریک خود را برای یک ناجی باریک بر روی صلیب عوض می کنند.

گویی این احمق ها به اندازه کافی اصلی بودند تا هر چیز دیگری را عبادت کنند.

فقط یک بار می خواهم کسی را در یک جلسه ببینم که چند شمع سیاه را روشن کرده و از شیطان بخاطر هوشیاری وی تشکر می کند. یا پان را اگر ترجیح می دهید کرولی لاوی. اما من

معماری

باستانی های AA / NA داشته باشید. من می خواهم یک زن و شوهر از آنها را با شما در میان بگذارم. سعی خواهم کرد صدای او را بگیرم.

به طور منظم؛ بیایید این مرد را داگ بنامیم.

داگ: من در ابتدا هرگز آن را ندیدم. من فقط فکر کردم که بعد از کار ، اگر کل روز را صرف معامله با اعداد و تصمیمات کنم ، چند نوشیدنی برای استراحت دارم. من هنوز مطمئن نیستم چه زمانی این اتفاق افتاد ، اما این کار را کرد. این مشكل الكلی است كه به درون شما می خزد ، و روزی پنج سال بعد از خواب بیدار می شوید بدون اینكه بدانید چه اتفاقی افتاده است یا چگونه به آنجا رسیده اید.

من و همسرم زیاد بحث کردیم و چیزی نوشیدم یا ترک کردیم. فکر می کنم استدلال کردم زیرا بهانه ای برای نوشیدن خواستم. سرانجام پر شد و رفت ، بچه ها و خانه را نیز گرفت. من او را متهم کردم و بیش از یک سال مست بود. کارم را از دست دادم و او به من اجازه داد تا بچه هایم را ببینم. من آنها را سرزنش نمی کنم. من آدم مسمومي بودم یک روز از خواب بیدار شدم و خواهان تغییر شدم.

سپس برنامه را پیدا کردم. من الان در خرده فروشی کار می کنم و آن را دوست دارم! دوست دارم روز مردم بهتر شود. من همه آخر هفته فرزندانم را می بینم و دنیا را با چشمان هوشیار می بینم. این برنامه زندگی من را نجات داد. من هیچ مشکلی بر بیماری خود ندارم و قدرت بالاتر من را ادامه می دهد!

تشویق کنید و چند لوله. همه به داگ و دستاوردهای خود افتخار می کنند. داگ به "Heavy Metal" می رسد ، برچسب فلزی كوچكی است كه بیشتر افراد برای گردهمایی خود گردن خود را می پوشند تا ببینند یك سال چقدر هوشیار است.

آیا در تاریخ خود چیزی را مفقود می کنید؟ درام! من فکر نمی کنم داگ باید اینجا باشد. او باید اینجا باشد. او مجبور است چیزی را مقصر بخاطر عدم موفقیت رابطه خود قرار دهد. او نپذیرفت که این واقعیت را بپذیرد که ممکن است او را واقعاً خسته کننده جلوه دهد.

badass ، ما آن را خوزه می نامیم.

به شدت خال کوبی کرده و به نظر می رسد که یک یا چند بار در زندگی آنها خون را در خون تماشا کرده است.

خوزه: بله ، من دوست ندارم چنین حرفی بزنم (بله ، او عاشق موعظه است) ، اما می دانم که بعضی از افراد گم شده اند و می خواهم به آنها کمک کنم تا آنها را هدایت کنم. مواد مخدر و الکل مرا به زندان انداختند. (با توجه به نگاه او ، شما یک سرقت یا سرقت را فرض می کنید. نه ، من بسیاری از این افراد را می شناسم. این بیشتر یک سرقت جنسی است. می خواهید یک ترفند سریع برای پیدا کردن داشته باشید؟ آنها احتمالاً خود را از گروه سنی خود بیرون انداختند. من قدرت بالاتر خودم را پیدا کردم. عیسی مسیح. من نمی دانم قدرت بالاتر شما چیست ، اما عیسی من و من را نجات داد. شرمنده نیستم. من چند تا یاس داشتم (لغزش به همین دلیل است که او اینجا است) اما می دانم که خداوند فقط من را آزمایش می کند.

badass ما احتمالاً عضو Outcry در Barrio است و دوست دارد در هنگام موعظه درباره خداوند و گذشته های شفافش ، نگاهی دقیق تر به ایستگاه های اتوبوس بیندارد.

عزیزترین مادر

مامان عزیز: سلام بر همه ، (سلام! مادر عزیز!) مواد مخدر و الکل زندگی من را خراب کرده اند. باردار بودم و هروئین شلیک کردم و نوشیدم. من حتی نمی توانستم کودک خود را هنگام تولد نگه دارم. خدمات اجتماعی آن را از بین برد. به تازگی فهمیدم که کودک من به دلیل ترک برداشتن تشنج دارد. من فقط می خواهم همه بدانند که من برای فرزندان خود تلاش می کنم. می دانم که هیچ کنترلی بر بیماری خود ندارم (اشک در اینجا آمده است). من فقط مریض هستم متاسفم (او جای خود را می گیرد ، صورت خود را در دستان خود دفن می کند و شروع به گریه می کند.)

سرزنش کردن چیز دیگری آسانتر از این است که به آینه نگاه کنید و این حرف را بزنید. من مادر بدی هستم

اکنون آن را با صدای بلند بگویید!

من یک مادر بد هستم و هرگز نباید فرزندی را به این دنیا آوردم.

حالا عکس می گیرید؟ این افراد می خواهند چیزی غیر از خودشان مقصر باشند. داگ احتمالاً حتی مست هم نیست ، فقط تنهایی است ، آقای باداس در تلاش است تا با افسر سرپرست تماس بگیرد و مامان عزیز ، خوب ، او لیاقت دارد فرزندانش را از بین برد.

ما بیمار هستیم

ما بیمار هستیم

ما کنترلی نداریم.

ما نمی توانیم آن را تغییر دهیم.

وای بر من

من نمی خواهم به زندان برگردم.

من از اولین ملاقاتم بیرون آمدم و احساس فریبی کردم. من به هالی زنی زدم که به هر حال من را ترک خواهد کرد.

او گفت: "سلام عزیزم ، جلسه چگونه بود؟"

"خوب بود ، فردا می بینم ، مگه نه؟"

"البته!"

می بینید ، من آن پنج کلمه کوچک را هم به او گفته بودم ، و این باعث شد رابطه من را نجات دهد ، اما فقط موقت است. از آن کار لعنتی متنفرم ، اما واقعاً فکر کردم که او را دوست دارم. او به من گفت که می تواند جایگزین من برای نوشیدن شود. در پایان ، او دلیل دیگری دارد که من در روز معینی از سال مست می شوم. من آویزان شدم و به نوار بعدی رفتم. مکان به اندازه کافی بسیاری از آنها نزدیک بود.

من به جلسات ادامه می دادم و تماشا می کردم همه در مورد غش و بیماری صحبت کنند. حوصله یادگیری یکی از نامهای آنها را نداشتم. اگر به او دروغ بگویم با هالی تماس می گرفتم و احساس بد می کردم. من در کاخ امنیت اقتصادی و عاطفی کنجکاوی کردم. برای مطالعه چیزی. من مطمئن هستم که او درس خود را آموخته است.

یاد گرفتم که آن را خاموش کنم. من هرگز صحبت نکردم چی باید بگم من دوست داشتم بنوشم و مجاز شدم در میان افرادی بنشینم که در غیر این صورت آنها را تحقیرآمیز و به همان اندازه کسل کننده دیدم؟ من اینجا هستم زیرا تصمیم گرفتم برای حفظ رابطه موقت و شغلی که مورد تحقیر قرار گرفتم ، بهانه ای بخواهم؟

هفته بعد از هفته و سفر بعد از سفر به مرکز پلاسما مرا مشغول نگه داشت. من دو زندگی را شروع کردم. سرانجام موفق شدم صدا را از طریق تلفن متقاعد كنم كه بهبود یافته است. من به او می گفتم که چگونه می تواند به سر کار برگردد.

فکر می کنم دو هفته قبل از ترک شرایط خودم به طول انجامید. کمی پس از آن هولی ترک کرد.

آخرین سخنان او را به خاطر می آورم.

"من عاشق راهی هستم که مرا دوست داری ، اما نمی توانم از همه نفرت ایستادگی کنم."

او نرفت چون من مشروب می خوردم. او مرا ترک کرد زیرا من واقعاً جهان را تحقیر می کردم.

شاید ، ما به عنوان یک جامعه ، ما باید دست از شلیک دیوها خود برداریم و آن دسته از ذاکران را به هم بندازیم. من مطمئن هستم که سازمان هایی مانند AA و NA بیش از پس انداز افراد بیشتری را کشتند. تمام صحبت های بیماری و غش باعث می شود تا واقعیت پیدا کند. نوشیدنی بخور ، آن را عود بنام و همه چیز برمی گردد. این مانتوهای خودخوانده. بنابراین راه حل تبدیل به یک نازل یا یک گرداننده می شود. شما مریض هستید ، ناتوان هستید ، بی ارزش هستید. البته ، خودتان را از دست دوم می نوشید که نوشیدنی بخورید یا خود را با یک دست انداز درمان کنید.

قربانیان خودکشی با مواد مخدر و الکل مبارزه کردند. همیشه به این صورت گفته می شود.