روز ششم: یک صدف آبجو می میرد

این عکس را خودم گرفتم

Beer Die بهترین بازی آشامیدنی است که تاکنون اختراع کرده است. این ترکیب کاملی از توانایی ورزشی و توانایی نوشیدنی در یک بازی است. تمام آنچه شما باید بازی کنید یک میز ، دو تاس ، سه آبجو و یک زن و شوهر از دوستان است.

تا آنجا که من می دانم ، این یک بازی است که در اصل از برادرانی از مدارس ساحل غربی آمده است. و هنگامی که سرانجام برخی از این غربی ها در مدارس در سواحل شرقی بودند ، بازی مانند آتش سوزی پخش شد. یک دانشجوی انتقال از کالیفرنیا تابستان گذشته این بازی را به برادری من آورد و ما از آن زمان تاکنون آن را بدون توقف بازی کردیم. صرف نظر از شرایط بیرونی ، ما یک سال کامل مکعب های آبجو را (و حساب کردیم) بازی کردیم. من در روزهای زیبا و آفتابی می میردم و در طوفان های وحشیانه برف میمیرم. هرگز پیر نمی شود. این واقعاً بهترین بازی جهان است.

کمی شبیه به این است نسخه ای که در زیر می بینید از لحاظ فنی "snappa" نامیده می شود. دقیقاً همان "مرگ" است ، به جز اینکه شما در یک صندلی نشسته اید و ایستاده نیستید. من شخصاً ترجیح می دهم ایستاده بازی کنم ، اما فرض می کنم هرکسی ویژگی های خاص خود را دارد.

قوانین ساده هستند: تاس های خود را در هوا پرتاب کنید ، بگذارید به طرف حریف خود برخورد کند ، و اگر حریف شما تاس (تنها با یک دست) به محض اینکه از روی میز خاموش نشود ، تاس را صید نمی کند. اگر ضربه شما به یک جام بیفتد و از جدول دور شوید ، دو امتیاز کسب می کنید و در صورت فوت شما به جام حریف خود سه امتیاز می دهید. اگر تاس های خود را در جام حریف خود بیاندازید ، فرد در مورد "چلپ چلوپ" ، "چربی پا" یا به سادگی "غوطه وری" صحبت می کند. این آبجو است که با یک dunk slam مطابقت دارد و وقتی که اتفاق می افتد ، لعنتی برقی دارد.

اولین تیمی که 12 امتیاز کسب می کند برنده می شود و شما هر بار که حریفان خود چهار ، هشت و دوازده امتیاز کسب می کنید آبجو خود را تمام می کنید. بنابراین در هر بازی سه آبجو می نوشید و سرگرم کننده بودن آن را انجام می دهید. نکته جالب این است که شما می توانید در طول بازی آبجو خود را بخورید ، بنابراین وقتی تیم دیگر چهار ، هشت یا دوازده امتیاز کسب کند ، دیگر نیازی به نوشیدن کل نوشیدنی خود ندارید.

آبجو دین ماست. در هر ساعت از روز ، افرادی در حیاط پشتی خانه رابط من هستند که آبجو بازی می کنند و می میرند. وقتی این را می نویسم ، صدای مکعب هایی که روی میز در حیاط پشتی ما می لرزد ، می شنوم. شما فکر می کنید ما برای المپیک یا چیزی با فداکاری که برای این بازی داریم انجام می دهیم. مردم آیین های پیش از بازی پیچیده و مقدس دارند ، مردم تاس های خاصی دارند که فقط آنها را پرتاب می کنند ، و همه ما مجموعه ای از جداول رنگی زیبا (و با نام های خنده دار) را داریم که بازی می کنیم. ما هر بعد از ظهر شنبه ها مسابقات داریم و سلسله مراتب اجتماعی در اخوان به این بستگی دارد که چه کسی می تواند و چه کسی نمی تواند. من به درستی فکر می کنم که ما هرگز از این بازی خسته نمی شویم. اما فرض می کنم گفتن آن خیلی زود است. یک سال زیر کمربند خودمان هستیم. بیایید ببینیم که آیا ما می توانیم دو.

اکنون که این پست وبلاگ را به پایان رسانده ام ، چگونه شنبه خود را جشن می گیرم؟ شما حدس زده اید من بازی لعنتی خواهم کرد !!

Cya فردا bbs