چوب پنبه در پاریس

یا چگونه یک شب عاشقانه را با خود خراب کنید.

این همان چیزی است که برج ایفل وقتی به چشم می آید که شراب قرمز در ابروهای چشم خود دارد ، به نظر می رسد.

در شب چهارم یا پنجم فرار پاریسی از واقعیت ، من اوایل عصر قدم زدن در مونت مارته را گذراندم ، در مسیرهای کم سفر تر گم شدم و اجازه دادم هوای خنک اکتبر ریه هایم را پر کند. من تازه یک تکلیف برای نوشتن در MTV را به اتمام رسانده بودم و قبل از آنکه (ناخواسته) سه ماه بیکاری طولانی و افسرده در نیویورک را تجربه کنم ، تصمیم گرفتم مثل هر جوان معقول 20 ساله و بدون پس انداز به پاریس بروم.

وقتی در بلوار دی کلیشی پائین رفتم و به این فکر کردم که چطور شغل بسیار شگرف است ، داشتن درآمد پایدار است و می دانم چه اتفاقی خواهد افتاد ، سریعاً به فکر منطقی برگشتم. من تصمیم گرفتم - مانند بیشتر ساعات روز - زمان شراب و پنیر بود. یک بطری شراب قرمز ، یک باگت و یک بلوک پنیر خامه ای را از یک بازارچه بیدار (همه 7 دلار برای جادوی جادویی) گرفتم و یک تاکسی را به پنت هاوس من Airbnb که دقیقاً در خارج از شهر در یک حومه پاریس به نام مونتروژ واقع شده است ، برگشتم.

آپارتمان زیبا بود - و بیکران. دیوارهای سفید ، مبلمان سفید ، همه چیز سفید و درخشان در همه جا. آپارتمان طبقه بالا یک شبانه 79 دلار معامله شد و شامل WiFi ، توله سگ گرانبها و دستگاه اسپرسو (واقعاً همه چیز زندگی است). یک تراس خصوصی بزرگ نیز وجود داشت که وقتی برای اولین بار قدم بر روی آن گذاشتم ، نفس خود را از دست داد. برج ایفل در مسافت ، حتی در مه اولین شب بارانی من ، تابیده و از دور درخشید و من واقعاً فکر می کردم خواب می بینم. این چه نوع زندگی است؟ از سگ کوچک سؤال کردم. (اما او انگلیسی صحبت نکرد.)

در آن شب ویژه من خودم آپارتمان و این واحه باور نکردنی در فضای باز را تجربه کردم. فرد و فرانسوا ، زوج شیرین ، که در طول اقامت من چیزی جز دعوت کردن نبودند و اغلب توصیه های شهر و شیرینی صبحانه را به زبان انگلیسی شکسته ارائه می دادند ، برای آخر هفته از بین رفتند. کاخ پاریس مال من بود و من قصد داشتم شام شراب کربوهیدرات خود را در تراس برپا کنم ، شهر را تماشا کنم و عصر خود را به عنوان ملکه فرانسه لذت ببرم.

من بطری قرمز را روی پیشخوان آشپزخانه سفید قرار دادم ، از روی بالش آشپزخانه سفید قدم برداشتم و هر کشو و کمد سفید را در جستجوی بازکن شراب (احتمالاً سفید) باز کردم. هیچی من در اتاق نشیمن بارکد جستجو کردم ، با وینو خرد شدم ، و هنوز نتوانستم ابزاری برای برداشتن چوب پنبه پیدا کنم. آیا همه سفرهای خراش را برای سفر آخر هفته بسته بندی کرده اید؟ آیا مجموعه لباسهای شما فقط تزیین بود؟ آیا آنها جادوگران فرانسوی بودند که می توانستند ذهن خود را شراب باز کنند؟ البته من آنلاین رفتم. "چگونه یک بطری شراب را بدون ابزار مناسب باز کنیم." جوابها همانهایی بود که قبلاً شنیده بودم - "ضربه زدن به دیوار با کفش" ، "شکستن گردن بطری" ، "به معنای واقعی کلمه فقط خرید یک شراب جدید ، شما گه تنبل. وی گفت: "همه ایده های عالی ، اما در دفاع من خیلی اواخر عصر بود و پیدا کردن یک گرگ فرانسوی در حومه شهر نه از راه دور جذاب بود و نه آسان. از این گذشته ، من تنها بودم و مجبور شدم با خلاقیت خودم یکی از بزرگترین چالش های مربوط به زندگی را با عطش حل کنم. شکستن شیشه مسخره بود ، همانطور که شیشه را در مقابل دیوار با یک کفش خدادادی زده بود.

بنابراین هر کاری از شما را انجام دادم انجام دادم - من تیزترین و باریکترین چاقویی که در آشپزخانه سفید پیدا کردم را گرفتم و آن را به سختی که می توانستم به چوب پنبه هل دادم به امید اینکه فقط بتوانم آن را وارد بدن کنم و آن را به یک وسیله شناور تبدیل کنید که برای نجات عطش من است. اما ترکیبی از هیجان این شراب آتی و قدرت کم ارزش من قدرت بزرگی را به وجود آورد. من چاقو را آنقدر محکم به بطری فشار دادم که یک انفجار شراب رخ داد.

زندگی من جلوی چشمانم جاری شد. (معمولاً فقط نگاهی به اینكه چگونه می توانم جاروهایی را در جاهای مناسب پیدا كنم.)

آشپزخانه سفید دیگر سفید نبود و من هم نبودم - پینوت نویر پوست کمرنگ من را از سر تا پنجه پوشانده بود. من خیس شده بودم و می شنوم که اگر تا به حال شراب شراب نخورید هرگز نمی توانید این نوع درد خارق العاده را درک کنید. الکل اغلب در گذشته دیدگاه من را تار کرده است ، اما این یک سطح کاملاً جدید بود. من به معنای واقعی کلمه شراب گریه کردم.

لباسم را که یکی از لباسهای مورد علاقه ام بود ، بیرون آوردم و برای شستن peepers و لباسهایم به سمت حمام دویدم. اشکهای سیاه و اشک های قرمز وجود داشت و تنها چیزی که می توانستم به آن فکر کنم این بود که فرد و فرانسوا چقدر ناراحت بودند که بهشت ​​کامل خانه آنها را خراب کردم. لباسم را داخل سینک گذاشتم و با عجله به آشپزخانه بازگشتم تا آسیب ها را بررسی کنم ، فقط در سینه بند و لباس زیرم. (من واقعاً چشم از درد چشم خودم چشم داشتم.) و بعد از 7000 حوله کاغذی ، موفق شدم که میز و کف ها را به حالت بی عیب و نقص اصلی آنها برگردانم ، به جز فرش ، که پوشیده از لکه های صورتی بود - شاید فقط برای آن قابل تشخیص باشد کسی که از ظروف سرباز یا مسافر داغ آمریکایی که مستعد تصادفات بود خبر داشت ، اخیراً در آنجا قدم گذاشته است. در غیر این صورت ، من تمیزکاری فوق العاده ای را انجام داده بودم و اگرچه چشمانم خون آلود بود و شراب من از بین رفته بود ، اما از بهبودی خود راضی بودم.

و بعد یک صدای غیرمعمول شنیدم. به نظر می رسید مانند یک رودخانه کوچک و سریع در حال حرکت است. چون ... خوب ، دقیقاً همینطور است. از وسط اتاق نشیمن ، پایین سالن ، که بیرون از حمام بیرون می آمد ، من سین ساخته زن خودم را ساخته بودم. وقتی شراب را به آب تبدیل کردم ، مخالف عیسی بودم.

در حالی که لباسم را شستشو دادم ، آب را در وحشت رها کردم تا با اولین ظرف غذا خودم برخورد کنم. پس از آنکه یقه درون زهکشی مکیده شد ، کل سینک را گرفتار کرد و سدی را برای آنچه که مطمئناً پایان کار آینده لعنتی من Airbnb خواهد بود ، تشکیل داد. وارد حمام شدم ، داخل راهرو با نام تجاری جدید پاشیدم ، شیر را خاموش کردم و آسیب را بررسی کردم. آب به اتاق خواب او و زیر مبلمان و کمد و اطراف تختخواب رفته بود و من می خواستم فوراً در آن غرق شوم. من هر حوله ای را پیدا کردم که فرد و فرانسوا تا کنون در کمد مخصوص ملافه ها تعلق داشته و آن را در اطراف پنت هاوس قرار داده اند. حوله های حمام امیدوارکننده فقط جادوگری را در فرانسه خیس کردند. آب شروع به خیس شدن کرد ، اما نه قبل از آنکه بتواند در کفهای بتونی متخلخل آنها نفوذ کند. این یک فاجعه حماسی بود. (بیشتر به این دلیل که من هنوز یک لیوان شراب نخوردم.)

من تمام تلاش خود را کردم تا اینگونه به نظر برسد که هیچ آب جدید پاریسی ایجاد نکرده بودم. ساعت ها گذشت و من پانزده یا همان حوله ها را شسته و خشک کردم و همانطور که پیدا کردم همه آنها را برگرداندم. من با آرامش استراحت کردم و از وظایف آینده آنها آگاه نبودم. کف هنوز خیس بود ، اما به نوعی نمی توانستم تغییر کنم ، و امیدوارم که میزبانم این فاجعه را خنده دار و بی دست و پا دوست داشته باشند و نه وحشتناک و یا فوق العاده بی دقتی (هرچند که اینگونه بود). من به رختخواب خسته ، بدون لباس ، چشمه یا شراب ، به عنوان مجازات تلاش برای زندگی در قلعه او مانند ملکه فرانسه و نگاه کردن به کشورش ، همه بدون چاقو. من روز بعد آماده بازگشتم پیچ و خم شدم و F&F به خانه بازگشت ، و با این فکر که چقدر وحشت آمیز بودم که وانمود کردم که سلطنتی هستم خوابیدم.

روز بعد را در خارج از آپارتمان گذراندم ، در شهر کاوش کردم ، فکر کردم و به فکر هرج و مرج که ایجاد کرده بودم فکر نکردم و وقتی وقت آن بود که به خانه بروم من با ساده ترین و گرمترین "من" هستم. ببخشید "سخنرانی تمام شد فرد و فرانسوا وقتی به من رسیدند در اتاق نشیمن بودند و با سرهای تعظیم شده و بازوهای متقاطع و پوزخندی ناامیدکننده به من سلام کردند. گفتم: "متاسفم" (گفتم (آن را میخ زدم)) و به زمین نگاه کردم. ای کاش انفجار شراب من فقط یک رویا (خیس) بود. سپس فرد گفت چیزی مانند ، "بنابراین ... آیا سیل وجود دارد؟" و من سعی کردم خلاصه درام را برای آنها توضیح دهم. آنها خراش را گره زدند و خراش دادند و من واقعاً خیلی متاسفم و می دانستم که می توانند آن را ببینند. به نظر می رسید آنها می فهمیدند (با آنچه می توانستند درک کنند) و به نظر می رسیدند که (حداقل سگ) استغفار می کردند و به من یادآوری می کردند که اگر یک نفر دائمی باشد ممکن است ایربنب برخی از آسیب ها را بپوشاند و ما و خودمان و من را در آغوش گرفتیم. خوشحال شدم که بدترین سناریو برای بدترین حالت ارائه شد. من به آنها گفتم كه لیوان بزرگی از شراب بنوشید و آنها مکث كردند و به من نگاه كردند كه گویی من فقط به آنها گفته ام كه ​​روی دیوارهای سفید آنها گریه می كنم. "نه نه. در نوار نیست. "و آنها تسکین یافتند. هیچ کس تا این حد نترسید که من در آپارتمان او شراب بنوشم. (به جز شاید کسی که تا به حال من را دعوت کرده است.)

چند روز بعد از بازگشت به دنیای واقعی ، من یک اطلاعیه دریافت کردم که فرد و فرانسوا نظر خود را در Airbnb برای من گذاشته است. من برنده شدم با وجود آمرزش در زندگی واقعی ، راهی برای ارائه گزارش خوب وجود ندارد و می ترسیدم که مجبور شوم یک پروفایل جدید Airbnb بسازم و هویت جدیدی را در نظر بگیرم تا دوباره در مکانی عجیب باشم. برنامه را باز کردم و نفس عمیقی کشیدم.

سارا دختری بسیار محترم و خوش ذوق است. او همچنین یک دختر "شکوفه" واقعی بود ، خیلی سرگرم کننده بود زیرا به دلیل اشتباهاتش چنان استرس داشت ... آب در حمام و شراب در آشپزخانه ؛-)) اوقات خوبی با او داشتیم ، پشیمان می شویم فقط این کار را انجام دادیم تا وقت بیشتری را با او بگذرانیم.

فکر اول من این بود که: "این دوستداران زیبا فرانسوی را بخاطر بسپار" و فکر دوم من: "واقعاً یک دختر گلدار چیست؟" من این کلمه را جستجو کردم - همین اواخر ، در واقع ، زیرا به دلایلی درست نبود. برای من اتفاق نیفتاده كه در سالهای اخیر نگران این موضوع باشم - و در یك زمینه مانند این ، یك اصطلاح غیر رسمی انگلیسی است كه به معنی "یك اشتباه جدی یا احمقانه" است. منظور من ، فرد و فرانسوی بسیار سخت است.

اگرچه من اخیراً عادت نکرده ام که سیل آپارتمان ها را سیلاب کنم و خانه های غریبه ها را در وینو مجدداً جبران کنم ، اما مطمئناً بیشتر سالهای آشامیدنی خود را صرف غذا کردم. از نظر تئوری ، باید می دانستم که چند ثانیه بعد از اینکه من "چگونه یک بطری شراب را بدون ابزار مناسب" باز کردم ، یک فاجعه اجتناب ناپذیر خواهد بود. من از آن زمان تاکنون یک دختر شکوفه بودم. خوب ، از زمانی که من شروع به شکوفه کردم. و شاید سفر یک هفته ای به پاریس در بحبوحه بیکاری واقعاً یک حرکت پر رونق بود.

تمام فرار انفرادی من فقط جادویی بود - افرادی که من با آنها آشنا شدم ، مکانهایی که من عاشق آنها شدم ، ماجراهایی که اتفاق افتاد ، حتی نمی توانستید باور کنید! تا اینکه ، البته ، شما به بخشی از داستان خواهید رسید که من بطری قرمز را باز می کنم. این بسیار قابل باور است. این بخشی است که من برای جمع آوری داستان های بین المللی ، اجتناب از مسئولیت ها و لذت بردن از منطقه بزرگ من در بالای برج ایفل ، از شهر دور شدم. با این حال ، این لحظات کوچک و غیرمسئولانه در فرانسه منجر به داستانهای افسانه ای شد که تا چند ماه آینده مرا تحت الشعاع قرار می داد تا اینکه یک کار خارق العاده را بدست آورم (یکی ارزش صبر کردن و دوری های عجیب و غریب). شکی نیست که سیل پاریس یک آشفتگی یادبود و یک فاکس سرنوشت ساز بود ، اما بیش از همه درسی برای شفقت ، بخشش و اعتماد کور (برای فرد و فرانسوا) بود. برای من یادآوری این بود که همیشه یک میل لنگ دار داشته باشید.