منبع: پاناسونیک

تواریخ پاتوق دوشنبه

من برای بار پنج هزارمین بار دیگر هرگز نمی نوشم ، به خودم می گویم. این بار سوزش سر دل بزرگی دارم و احساس می کنم سینه ام در حال شعله ور شدن است. به خودم می گویم دلیل این سیگارهایی است که من روی این زنجیره سیگار کشیده ام زیرا فقط هنگام نوشیدن سیگار می کشم. بنابراین امروز بهتر متوقف می شوم. این واقعاً نتیجه حاصل از خوردن زیاد در رستوران ژاپنی است که عصرها در ساعتهای عجیب و غریب خوردیم. یا شاید به نظر می رسید که شبهای آخر شب فوق العاده است زیرا حوالی ظهر شروع به کار کردم. بله ، محتمل است اگر همه چیز خوب پیش نرود ، من نمی توانم حرکت کنم. که مطمئناً اگر سردرد به مدت یک دقیقه فروکش کند به من اجازه می دهد دوباره بخوابم.

از خواب بیدار شدم در رختخواب دوستام و آنجا سقوط کردم ، زیرا نمی توانستم لعنتی بروم به خانه. به همین دلیل او به خودش اجازه اسم را داد و حتی روی مبل خودش خوابید تا احساس راحتی بیشتری داشته باشم. هر شب که می نوشم ، وسط شب وقتی که کاملاً هوشیار و غیورم و فقط فوق العاده تشنه هستم از خواب بیدار می شوم. بنابراین مجبور شدم خیلی مواظب باشم وقتی راهی خانه شدم تا به آشپزخانه برسم تا در هر کاری فرو نروم و دوست خود را بیدار کنم ، که باید ساعت 7 صبح از کار خود بلند شود. من به خدا دعا می کنم ، وقتی او مجبور است کار کند ، مرا رها نمی کند و خداوند دعای من را جواب می دهد. او می گوید من وقتی می روم می توانم قفل پایین را فقط ببندم زیرا هم اتاقی او احتمالاً هنوز آنجاست و خواب است زیرا او چنین تغییر طولانی داشته است.

من دوباره می خوام بخوابم رویاهای عجیب را دنبال می کنند. کابوسهایی که من دزدیده ام و تمام تجهیزات موسیقی من در ازای اینکه بتوانم پس از یک فاجعه طبیعی در یک خانه امن بمانم ، توسط گانگسترها گرفته می شود. یا چیزی در امتداد آن سطرها ، هرگز نمی توانم رویاهای خود را با جزئیات به یاد بیاورم مگر اینکه بلافاصله بعد از بیدار شدن آنها را بنویسم. علی رغم کابوس ها ، خواب سالم است و وقتی از خواب بیدار می شوم ، می خواهم به عقب برگردم ، زیرا بدن من اکنون در حال تسریع درد است و فقط از طریق خواب می تواند ناپدید شود. من به تمام کارهایی که باید انجام دهم فکر می کنم و توجیه می کنم تا بتوانم تمام روز در رختخواب دراز بکشم. اما فریاد ، این زمانی است که من به یاد می آورم یک قرار ملاقات مهم داشته باشم که نمی توانم از آن دوری کنم. اگر بخواهم با کمی آرامش به این قرار ملاقات برسم ، باید تلاشهای آرامشی را به حداکثر برسانم. بالشها را طوری تنظیم می کنم که سر من دقیقاً درست نشسته باشد ، تلفن همراهم را نادیده بگیرید و به صفحات رسانه های اجتماعی خود درباره آنچه اتفاق می افتد فکر نکنید.

می خواهم در مورد سکس فکر کنم. بنابراین سعی می کنم به دختری که در ابتدا با آن نوشیده ام فکر کنم ، که مرا به این حلق آویز تبدیل کرد. اما بعد آن یاد و خاطره را که من دیدم به خاطر می آورم: "اگر او تا سومین روز شما را بوسه نکند ، او فقط در آنجا برای غذا خوردن است." بیش از سه تاریخ بود و هنوز بوسه ای نبود ، اما این یک دختر را بر عهده نگرفت که یک قدم بردارد ، بستگی به من دارد. اما چیزی من را عقب نگه داشت. من دقیقاً نمی دانم چه چیزی است ، اما بعد از آخرین شکستگی ، مثل این است که من این دیوار عاطفی را منفجر کرده ام و نمی خواهم خروس خود را به کسی بسپارم ، بنابراین من از فعل و انفعالات افلاطونی تا کنون خوشحال هستم. درعوض ، من در مورد دختران تصادفی که دقیقاً زیبا نیستند خیال می کنم ، زیرا به تازگی این موضوع مرا روشن می کند ، اما همه تلاش زیادی لازم است ، بنابراین من فقط سعی می کنم همه چیز را پنهان کنم. پرت می کنم و می چرخم

سرانجام زمان مخوف فرا می رسد. و می توانم خیلی سریع اضافه کنم. من برای رسیدن به خانه باید یک ساعت رانندگی کنم و با کوچکترین دست انداز در جاده ، احساس می کنم که قصد سرگردانی دارم. همه چیز بدتر از این می شود که من در واقع مست بودم. بعد از یک ابدیت ظاهری ، سرانجام آن را به خانه می برم و برای مدت کوتاهی که قبل از ملاقات دارم در تختخواب خود فرو می برم. من فکر می کنم که به سختی به این قرار ملاقات نروم که با من تماس بگیرم که بگوید اتفاقاتی در حال وقوع است و آنها مجبورند فسخ کنند. من آنقدر بهبود پیدا کرده ام که این بار با پیمایش در اینستاگرام و در نهایت تماشای پورنو برای از بین بردن هرگونه خواسته جنسی که احتمالاً می تواند مرا از خواب بکشد ، برای این بار جبران می کنم. من تمام روز را می خوابم تا خورشید غروب کند و من برای اولین وعده غذایی واقعی خودم آماده می کنم بعد از اینکه دردهای معده ام سرانجام ناپدید شد. من یک پیتزا یخ زده را در فر می گذارم و هنگام پخت و پز فکر می کنم به همه چیزهای سالم که می خورم و ورزش که می توانم اگر سبک زندگی سالم تری داشته باشم و وقتی تلویزیون را روشن می کنم فکر کنم. کتابهایی که می توانستم بخوانم و کارهایی که می توانستم انجام دهم اگر این حجم گسترده نبودم. به خودم قسم می خورم که دیگر دفعه دیگر نخواهم نوشید.

برای اطلاعات بیشتر OFFKEYMAG را در اینستاگرام دنبال کنید.