مطالعه موردی: تیم

چند بار در سال یک مطالعه موردی برای کاغذ ارسال می کنم (بله ، واقعاً از طریق پست ، با تمبرهای خوب و همه چیز). این در ابتدا در سپتامبر 2016 ارسال شد.

فرقی نمی کند که 3 لیوان در شب بنوشید یا 3 بطری. فرقی نمی کند که به AA بروید ، به توانبخشی رفته اید یا فقط از برنامه Belle استفاده می کنید. ما چیزهای زیادی با هم داریم و می توانیم از یکدیگر بیاموزیم. این داستان تیم است.

تیم (روز 946): امروز در روز 946 هستم ، اما شرمنده هستم که بگویم فقط این را می دانید. کار من حاوی اطلاعات عددی زیادی است. بنابراین بسیار شرم آور است که می دانم چند روز گذشته است. این واقعاً در روزهای ابتدایی تغییری ایجاد کرد. من می گویم همه چیز کمی مخلوط است.

من: شما در یک موقعیت منحصر به فرد قرار دارید زیرا شما یکی از عکس های قلم من هستید که به من ایمیل می دهد و به AA ارسال می کند ، و فهمیدید که هر دو در ترکیب مفید هستند. چه مدت سعی کردید قبل از اینکه واقعاً تحرک کنید ، به تنهایی هوشیار باشید؟

ت: من 36 سال دارم و اولین بار در سن 22 سالگی برای مدت معقول الکل لگد زدم. من تازه فارغ التحصیل شدم و دریافتم که اگر کمی هوشیار نباشم ، این کار را نمی کنم. من شش ماه بدون شبکه پشتیبانی نوشیدن را متوقف کردم. در مقطعی دوباره شروع به نوشیدن کردم و بعد از آن در سال 13 سالگی در AA ظاهر شدم. در زمان های مختلف ، من یک یا دو هفته را ترک کردم. متوقف کردن هرگز دشوار نبود ، متوقف کردن بسیار دشوار بود.

رد من این بود که من (به نظر من) وقتی کار خوبی داشتم ، الکلی نبودم ، و انجام دادم. اگر می توانستم هر هفته آخر هفته صبح با بچه هایم برخیزم و اگر پول کافی داشتیم و این کار را کردیم؛ و تا زمانی که من و پس از مست شدن هرگز و هرگز پشت فرمان خودرو ننشسته ام. بنابراین من یک الکلی نبودم. من در ابتدا لیست طولانی تری از کارهایی که نمی کردم انجام می دادم ، اما شروع به حذف موارد به عنوان بخشی از رد کردم.

ایچ: فکر می کنم استانداردهای خود را پایین می آوریم ، درست است؟ در ابتدا چه گفتید که هرگز نمی توانستید ، چه کاری انجام می دادید؟

س: یکی از آنها هرگز در حوادث کار خیلی مست نکشید و در پایان داستان نوشیدن من که یکی از مواردی بود که سرانجام مرا متوقف کرد: یک گروه کار مست. از آن زمان در رسانه های انگلیس کار می کردم. این شوخی است ، اما کار کردن در رسانه های انگلستان تقریباً غیرممکن است ، اما من این کار را واقعاً خوب کردم. در جشن بعد از کار من هزاران هزار پوند پول شرکت را برای این جشن هزینه کردم. خیلی کم به یاد می آورم ، اما مجبور شد کارت اعتباری شرکت را از روز باشگاه انتخاب کنم. پیش از این ، من همیشه بسیار کنترل شده بودم که اجازه می دهم مست ببینم. اما همه چیز از بین رفت و استانداردها بسیار پایین تر شد.

ایچ: چگونه رد شدی؟

T: یکی از کارهایی که من وقتی انجام دادم که در قلبم فهمیدم که باید کنار بمانم ، انجام دادم اما هرگز نخواستم آن را ترک کنم ، این بود که من مشروبات الکلی بزرگی داشتم که قبل از ترک کردن مجبورم به طور کامل بنوشم. ،

من: جالب است که چه ترفندهایی را که خودمان بازی می کنیم ، مانند "من به محض از بین رفتن این سهام بزرگ متوقف خواهم شد".

س: بله ، و از آنجا که من در مناطق مختلف زندگی خود معتاد هستم (من نیز یک خزانه دار هستم) ، هیچگاه از مصرف الکل استفاده نشده است. پر کردم این یک رفتار نسبتاً الکلی بود: "اگر هرگز صفر نشود ، من متوقف می شوم."

ایچ: تمایلات اجباری دیگر شما چیست؟

نکته: جنبه های دیگر زندگی من کمتر از خرید الکل ، خوردن غذا آسیب می زند - چیزهایی که از نظر اعتدال خوب هستند ، اما وقتی از اندازه گیری خارج شوند می توانند کاملاً مضر باشند. مثل بسیاری از ما ، باهوش و باهوش هستم. من این کارهای دیگر را به روشی انجام می دهم که هرگز کافی نیست که واقعاً به من آسیب برساند. این فکر دور شدن از آن است که همیشه به قلب من نزدیک بود ، حتی هنگام نوشیدن. فقط این است که شما با استفاده از آن به مرور زمان متوقف می شوید.

Ich: این ایده از عطسه کردن وجود دارد ، که بسیار جذاب است.

ت: قطعاً. من تمام زندگی خودم را گول زده ام و هنوز هستم. من در یک مدرسه رسمی انگلیسی شرکت کردم. من در رفتار بد رفتار کردم و گرفتار نشدم. من با کسی ازدواج کردم که در مدرسه بسیار شیطنت آمیز بود ، اما او اهمیتی برای گرفتار شدن نداشت. او فریب کاری را بسیار گیج کننده می داند. برای او همیشه گرفتار شدن بود. برای من همیشه یک پیروزی خصوصی و مخفی بود. برای من نوعی غم انگیز است که اکنون در مورد آن صحبت کنم. برای من خوب نیست که این چیزها را بپذیرم.

من: بعضی از افراد که با آنها صحبت می کنم ، می گویند که بخش عطسه این است: "من یک دختر خوب هستم ، بنابراین من آن را گول می زنم." یا ، "من فقط می خواهم کاری را انجام دهم که هیچ کس دیگری از آن آگاهی نداشته باشد." "

س: من موافقم فکر می کنم برای ستایشم دو ستون دارم. یکی AA است و دیگری قلمی که با شما دارم. آنچه من از هر دو کسب می کنم تجربه دیگران است. من به یک جلسه رفتم و مردی را شنیدم که می گوید اگر نوشیدنی بخورد ، در ازای نوشیدنی مجبور به دادن همسر و فرزندان خود می شود. وقتی برای اولین بار منصرف شدم ، ازدواج من در جای بسیار بدی قرار گرفت ، بنابراین سخنان او واقعاً به من پیوست و پیام او تا به امروز ادامه داشت. این در مورد چقدر من از دست بدهم.

من: همسر شما می خواست در مقطعی از هم جدا شود.

ت: نه در بعضی از مواقع ، در بسیاری از نقاط. جمله‌ای که باعث شد من در اولین جلسه من شرکت کنم ، زمانی بود که من یک خماری خشمگین داشتم و شب قبل از بچه ها در حالی که ل. (او به خاطر گفتن این کار مرا به قتل می رساند زیرا فکر می کنم اگر شما پدر باشید به جای بچه دار کردن به او "فرزندپروری" می گویند.) اما او بیرون بود و من از بچه ها مراقبت می کردم. ترفند معمولی من - چون من یک فرد آرام هستم - به تنهایی مست می شدم. سعی کردم کمتر بنوشم و تا آن موقع خیلی خوب رفتار کردم و بعد اساساً زیاد نوشیدم.

برگشت و عصبانی شد. صبح روز بعد با خماری وحشتناک و جمله او از خواب بیدار شدم: "فردا شما به سانفرانسیسکو می روید و وقتی برگشتید ما طلاق می گیریم" - این سخنان باعث شد من بفهمم که چقدر و به سرعت من کار را اشتباه می گیرم. راه می رفت من به یک سفر کاری رفتم. پرواز هوشیار سرگرم کننده نیست ، چه رسد به اینکه در روزهای ابتدایی. به خصوص وقتی که مشغول کار هستید ، همه چیز به گونه ای طراحی شده است که در هر فرصتی الکل را به شما وادار کند.

من: شما در روز 2 هوشیار بودید و کلاس اول پرواز می کنید. یادم میاد

T: داستانهای من از روز 2 یا روز 6 واقعاً فوق العاده ممتاز هستند. وحشت های "اوه خدای من ، مجبور شدم روی این هواپیمای خیلی زیبا بنشینم در حالی که مباشرت های الکلی روی من القا می کردند." اما هیچ توهم ندارم. جایی که من در لندن زندگی می کنم نوشیدنی زیادی در خیابان وجود دارد و اگر ادامه می دادم می رسیدم.

من یک جلسه عالی AA در ساعت 6 صبح در سانفرانسیسکو پیدا کردم و هر روز به مدت دو هفته به آنجا می رفتم. سپس به لندن بازگشتم و اتفاقات بسیار دشوار بود ، و فکر می کنم یک ماه بعد از بازگشتم که L. تصمیم گرفت با وجود همه تغییراتی که من ایجاد کرده ام ، وی می خواهد طلاق بگیرد.

<< ایمیل از تیم ، 12 دسامبر 2013: شب گذشته همسرم به من گفت که او بسیار ناراضی است و می خواست طلاق بگیرد. من در همه جا هستم (برای سرقت متن های کشور و غربی ، مطمئن نیستم که بخواهم خودم را شلیک کنم یا تعظیم کنم) ، به این دلیل که اوقات فراغت را با او و بچه ها داشتم و اوقات خوبی داشتم. من می دانم که او ناراحت و ناراحت است و حق دارد که باشد ، اما ما علیرغم آنچه که من انجام داده ام و انجام این کار بسیار باید انجام دهیم و این احساس که او نمی تواند به من اعتماد کند. >>

فوق العاده دشوار بود دو هفته قبل از کریسمس بود و ما تصمیم گرفتیم که بهترین کار با دو کودک خردسال این است که کریسمس را به عنوان یک خانواده در کنار هم بگذاریم و بعد فهمیدیم که با جدایی ما در سال جدید چه باید کرد. آن زمان بسیار تاریک بود.

من: رفتن به جلسات AA به عنوان یک قلم هوشیار چه کاری را برای من انجام می دهد؟ چرا می توانید علاوه بر این ، آن را اضافه کنید؟

س: من فکر نمی کنم که امکان غرفه یا عناصر زیادی برای بهبودی من وجود داشته باشد. آنچه برای من به عنوان یک قلم جذاب بود این بود که زندگی من در آن زمان آشفتگی بود و مطمئن نبودم AA برای من باشد یا نه. من برای اولین بار که برای اولین بار با شما تماس گرفته بودم ، نوشیدن چند روز را قطع کرده بودم و کاملاً مطمئن نبودم که از چه روشی می گذرم. وقتی به لندن برگشتم ، هنوز جلسه ای را که دوست داشتم پیدا نکرده بودم و احساس نارضایتی کردم. و ترسناک درنهایت ، فکر می کنم گاهی اوقات من یک شخص پنهانی و کلاهبردار در قلبم هستم. هرچه نور روز بر خودم سایه افکنده باشم ، خواه از طریق جلسات و یا تبادل ایمیل با شما - هرچه بیشتر با دوست شدن و تنها بودن تنها در معرض مرگ قرار بگیرم ، شانس من بیشتر است.

من: درست است ، اما من یک دختر کانادایی هستم که در فرانسه زندگی می کند. من در لیست هواداران هوشیار که شما به طور طبیعی جلب کرده اید نیستم.

س: وقتی صحبت از آن می شود ، آیا شما کانادایی هستید یا در فرانسه اقامت دارید ، آیا واقعاً مهم است؟ من اکنون تعدادی دوست صمیمی دارم و کسی را نمی شناسم که شرایط او دقیقاً متناسب با من باشد. فرقی نمی کند از کجا آمده اید یا از کجا آمده اید. مسئولیت مرا از یک دنیای بسیار عظیم ، عجیب و بسته بازمی دارد.

بزرگترین چالشی که هر روز دارم این است که با خودم زندگی کنم. خیلی راحت نخواهد بود که با کسی مثل من باشید. من سعی می کنم بهتر شوم و هر روز صبح از خواب بیدار شوم و آنجا هستم.

یک تجربه جالب والدین این است که افراد کمی که تجربه نسبتاً محدودی از جهان دارند ، به دنبال من هستند. پسرم خصوصاً هنوز مرا دوست دارد (او 6 ساله است). قبلاً وقتی اعتماد به نفس من صفر بود آن را بسیار دشوار می دانستم. هر چه پیرتر می شود ، بیشتر می بینم که من به شکلی کوچک سرگردان هستم: تمام عصبانیت او ، حتی نیاز اجباری او به داشتن اموال. امروز احساس دلسوزی زیادی برای او دارم. می دانم که در بهترین مکان برای کمک به او برای مقابله با برخی از مضرات برخی از وسواس ها هستم.

من: تصور کنید مشروب می خوردید ، اولیاء برای شما چه نوع والدینی بود؟

س: من فکر می کنم اگر برای اولین روز هوشیاری من 947 روز پیش نبود ، یک فرصت عادلانه وجود داشت که اکنون در اینجا نباشم - نه به دلیل تأثیر بر سلامت جسمی ، بلکه فکر می کنم خود تخریبی من بسیار تاریک خواهد بود نوبت زمان بر است. برای پاسخ به سؤال شما: فکر نمی کنم من والدین هستم ، فکر نمی کنم الان انسانی هستم. دلیل کافی برای جشن گرفتن. مهم نیست که روزها چقدر شرم آور باشد.

ایچ: می خواهم سوالی را از شما بپرسم که مردم از من بپرسند که آیا بلند مدت هوشیار هستند. این "پسر است ، آیا همیشه فکر کردن در مورد آن دشوار است؟" می خواهم بشنوم که چگونه به آن پاسخ می دهید زیرا جواب من این بود: "اگر من از تمام پشتیبانی هوشیار خودم دست می دادم و به کسی ایمیل نمی دادم و نمی کردم. من مباحثه می کردم و با کسی صحبت نمی کردم و کاری نمی کردم ، چهار ماه می نوشیدم. "

س: فکر نمی کنم با برنامه ای که ممکن است برای شما مناسب باشد موافقم. اما فکر نمی کنم چهار ماه داشته باشم

ایچ: شما فکر می کنید مال شما کمتر است.

س: اگر کار جلساتم را بر عهده بگیرد و شکست بخورد ، من بعضی اوقات یک هفته بدون حمایت هوشیار می روم و احساس دیوانه تر و تحمل کمتری می کنم. من می دانم که اگر کار خود را تمام کنم ، فکر نمی کنم چهار ماه برای من باشد یا اگر این کار را انجام دهد ، آنها بسیار ناراحت کننده خواهند بود.

من: آیا می توانید آنچه را انجام می دهید برای هوشیار ماندن ترسیم کنید؟ در ابزار ابزار هوشیار شما چیست؟

س: یک کاری که من انجام می دهم این است که با کسی تماس بگیرم که حداقل یک بار در روز همان هوشیار را انجام دهد ، خواه آن اسپانسر من باشد یا شخص جدیدی در این دنیای هوشیار ، فقط برای اطمینان از این که من از منطقه آسایش خود خارج نیستم (دوست ندارم تماس بگیرم) و برای شما ایمیل می کنم

خودمراقبتی در مجموعه ابزارهای هوشیار من نیز هست: هرچه بهتر از خودم مراقبت کنم ، بهتر می خواهم از خودم مراقبت کنم. من الگوی نقشی نیستم.

بعضی روزها از وسایلم بهتر از دیگران استفاده می کنم. اما می دانم اگر بیشتر از این مراقبت های خودم را انجام دهم ، در دنیا تعداد کمتر از بسترها وجود دارد.

من: ها!

نکته: بزرگترین چیزی که همه ما مشترک داریم ، داشتن یک قلم یا رفتن به AA ، این است که در مورد رفتن به خواب شبانه هوشیار و زنده ماندن یک روز بدون الکل است. درست است که آیا روز اول است یا روز 947. نکته خوب این است که آسانتر می شود.

<< ایمیل تیم ، 16 آوریل 2015: بسیار عالی است که از این همه فریب و شرور خلاص شوید. من فقط راحت شدم که دیگر کاری نکنم. >>

[بروزرسانی: او امروز در روز 1،308 است!]

~

ممنون از خواندن آیا می توانید روی قلب کوچک کلیک کنید؟ به افراد کمک می کند مطالبی را که می نویسم پیدا کنند. مرسی

خوشگل رابرتسون ، هوشیار 17 روز 5 سال پیش ، وبلاگ می نویسد و کتاب می نویسد و هر روزه استودیوهای هوشیار را ضبط می کند. او یک قلم هوشیار با 2،648 نفر است و به عنوان طراح متن ، نانوایی و پذیرایی فعالیت می کند. بعضی اوقات او یک مربی هوشیار است. بین نان ها و گسترش پای زغال اخته.