تصویر: فرانتس مارنگولو ، کامپاری صحیح و روشن ، 1960

کامپاری که دوستش داشتم

یک کامپاری و نوشابه بعد از یک کار سخت روز مانند سیلی در زبان است. در اولین جرعه ، نوید چیزی شیرین داده می شود ، و به دنبال آن اشاره ای به پوست پرتقال در کینین انجام می شود و با یادداشتی از تلخی غیرقابل توصیف به پایان می رسد. نوشیدنی یک بیدار کردن بسیار ناچیز از حواس نیست و به شما یادآوری می کند که اگرچه نیمی از زندگی خود را با درود روزانه سپری کرده اید ، اما هنوز به بقیه امیدوار هستید ، اگر فقط به صورت چند قرص غشایی خوشحال - ساعت ها حباب باشد ،

اگر مانند من به سلیقه ای که به دست آورده اید علاقه مند هستید ، احتمالاً چیزهایی را که باید عادت کنید دوست دارید. میلان را بگیرید ، جایی که من یک سال به عنوان دانشجو زندگی کردم. "میلان؟ دوستان دوستان رومی در مورد نمای معروف و غیرقابل توصیف شهر گفتند. اما اگر زمان کافی را در این پایتخت صنعتی سپری کنید ، می توانید پشت لذت دود ابدی مانند پیادینا ، یک ساندویچ پهن برقی آهنی با برش های سرد و پنیر - یا مانند شاهکار داوینچی آخرین شام را ببینید.

و اگر می خواهید به محلی برای معالجه خود با یک بیماری بیهوشی بپردازید ، همانطور که انجام می دهید زیرا این ساعت اجتماعی قبل از شام عملاً اجباری است ، مجبور خواهید بود با یک گیاه نوشابه و میوه غنی شده به نام کمپاری دست و پنجه نرم کنید. مایع قرمز به جای شیرین ، به عنوان یک بی حس کننده ، خشک و تلخ عمل می کند و به همین دلیل برای تحریک اشتها مناسب است. و گرچه من هرگز در این بخش به کمک احتیاج نداشتم ، خوشحالم که می دانم که درمان آشپزی برای همه چیز از جمله وایفری وجود دارد که در میلان الگوی نقش محسوب می شود.

برخلاف لیکورها که غالباً توسط میکسرها پوشانده می شوند ، لیکورها طعم یک غذای خاص را تقویت می کنند - مانند Grand Marnier با طعم نارنجی ، پاشش های آن باعث طعم ودکا در یک نوشیدنی کیهانی می شود. از طرف دیگر ، Campari به ندرت بخشی از بازیگران حامی باقی می ماند ، حتی اگر او املاک و مستغلات را با چوب کرم و جین مانند Negroni به اشتراک بگذارد. اگرچه طعم تلخ توسط چوب کرم نیمه شیرین متعادل است - ترکیبی که در پایان با جین صاف می شود - کامپاری ستاره باقی مانده است. عاشق آن باشید یا از آن متنفر باشید ، نمی توانید از چشیدن آن کمک بگیرید.

و من آن را دوست دارم اگرچه اشتیاق من برای کمپاری در میلان گسترش یافت ، اولین اشاره تلخی من زودتر آمد. من به عنوان یک متصدی بار در سالهای دانشگاه در Midwest ، من نمی توانم کمکی کنم اما متوجه شدم که بطری قرمز روشن در گوشه پشتی گرد و غبار جمع می کرد. لازم به ذکر است که در آن زمان با همه چیز ایتالیایی وسواس داشتم. من عصرهای خود را صرف مطالعه نکردم ، بلکه در حال جستجوی Ebay برای پمپ های پرادا بودم ، سرگرمی که به من این امکان را می داد فراموش کنم که من در یک دانشگاه زندگی می کردم که کاملاً اطراف مزارع دانه ای احاطه شده بود. طرح های ایتالیایی برای من جذاب و با یک حرکت حرکات برجسته به نظر می رسید: کانتور قوی پاشنه ، برش حسی از دهانه. اگرچه نمی توانستم جایی را بپوشم ، اما تصور می کردم با کلیک بر روی پاشنه های پا ، مرا به روم فلینی می برد. یا حداقل به شیکاگو.

تصویر: فیلم هنوز هم از La Dolce Vita فدریکو فلینی

وقتی از یک متصدی باربری پرسیدم که کمپاری برای چیست ، او پاسخ داد: "پیرزن های کوچک" و لب هایم را دنبال کردم که گویی من فقط او را یک لیمو مجبور کرده ام. در کافه ها و رستوران هایی که در اوایل سال اشتغال داشتم ، کمپاری تنها بطری بود که تقریباً هرگز برای مشتری نمی ریختم - و من خودم هرگز آن را امتحان نکردم تا این که یک قاچاقچی دیگر به من دستور العمل کوکتل را برای چیزی گفت. که او آن را "گریپ فروت" نامید. وی گفت: "خوشمزه بود ، مثل یک پرتقال خون تلخ که در دهانم ریخت و به داخل گونه من لکه دار شد. ساخته شده در قسمت های مساوی از کامپاری ، ودکای تمشک و آب پرتقال ، لرزید و درون یک لیوان مارتینی خنک ریخته ، به سرعت تبدیل به من شد. انتخاب اول برای تسکین پس از تغییر.

وقتی در سال 2006 به میلان آمدم ، من یک خلوص خواهم شد و از میوه های میوه ای سالهای جوانی ام به کمپاری و سودا تغییر دادم: نوشیدنی واقعی زنانه. من آماده بودم تا با دوست تلخ خودم و همچنین زمان بندی کاملی داشته باشم ، زیرا به زودی فهمیدم که ماده قرمز چسبنده یک تصویر کاملاً متفاوت در کشور خود دارد. برای یک چیز ، همه آن را نوشیدند. یک negroni در منو در میلان استاندارد بود ، مانند منهتن یا مارتینی در ایالات متحده. این آگهی صحنه های شیک و نمایشی را ارائه می داد که به سختی با یک بطری بزرگ قرمز در وسط تفاوت چندانی با صحنه معمولی Dolce & Gabbana ندارند.

با وجود محبوبیتش در ایتالیا ، کامپاری برای ضعف قلب نیست. احتمالاً به همین دلیل است که این شرکت همچنین Aperol را تولید می کند ، که تلخ تر نیست. اگر از من بپرسید چای ضعیف است (هرچند که منصفانه باشد ، اما هیچ کس). سلیقه به دست آمده یک چالش تجاری واقعی است که می تواند سرمایه گذاری برند را در بازار ایالات متحده توضیح دهد. کمپین های تبلیغاتی چند سال گذشته منعکس کننده کمپین هایی است که من در ابتدا با سلما هایک در ایتالیا دیدم و مربوط به فانتزی La Dolce Vita بود که من یک بار داوطلبانه خودم را مرتکب شده بودم.

به نظر می رسد حداقل به طور غیرقانونی کار کند. سیاهی که برای سفارشات کمپاری و لیموناد دریافت کردم تقریبا ناپدید شده است. یک negroni در منو جای تعجب ندارد - حتی یک هفته کامل نیز به کوکتل اختصاص داده شده است. من مطمئن هستم که بیشتر افراد متصدی کالا دقیقاً می دانند این بطری قرمز برای چیست. و با این حال به نوعی من هیچ یک از آن را دوست ندارم.

شاید به این دلیل باشد که من از لیکور محبوبم محافظت می کنم. ما قبل از رنسانس Craft Cocktail با هم بودیم. وقتی در سکوت نشسته بودم ، کپاری ام را ریختم و تصور کردم با تکان دادن در بند و یک جفت پمپ پرادا روی پاهایم در میلان بود. شاید کلیشه ای باشد که جام های صورتی را تصور می کرد ، اما من جوان و احمق و آماده بودم تا نشان خود را بر جهان بگذارم. کامپاری مرا به آن لحظه باز می گرداند که زندگی فقط قول چیزی شیرین را حفظ کرد. من هنوز هم آن را دوست دارم - به همان اندازه تلخ که شاید اکنون مجبور باشم تصورات خود را به اشتراک بگذارم.

این قطعه در ابتدا در Taste Talks منتشر شد.