الکل: یک داستان عاشقانه

به نوعی همیشه برای من روشن بود که من یک الکلی هستم.

از لحظه ای که اولین نوشیدنی ام را نوشیدم ، دنیای من رنگین شد. حجم بلندتر شد. مشکلات از بین رفتند. محافل اجتماعی من جالب تر شد. احساس آزادی کردم.

از همان ابتدا یک رابطه عاشقانه واقعی (شرم آور) بود.

در گذشته نگر ، من هرگز مانند یک فرد عادی مصرف نکرده ام. بار دوم که 15 ساله شدم نوشیدم سیاه شدم و بلافاصله متوجه شدم که یک نوشیدنی بیش از حد است - و 12 کافی نیست.

همانند بسیاری از معتادان ، دوران کودکی من ... آشفته بود. والدین مطلقه ، مجازات های سخت و معیارهای فلج کننده ، من را به عنوان یک کمال گرایی و کتاب درسی ACOA از انواع کتف ساخته اند.

مشکلی که من به عنوان یک نوجوان و بعد از آن در بزرگسالان با آن روبرو شدم؟ الکل باعث شد تا لحظه ای که اکسیر کشنده را در گلویم می گذارم از بین برود. من عاشق این احساس بودم که به من الکل داده شده است. من نمی دانستم که آنچه فکر می کردم آزادسازی است به آرامی و با اطمینان من را در زنجیره های نامرئی می بندد.

فرار از درد

وقتی 24 ساله بودم دو راننده مست داشتم. نتیجه دوم این بود که من به الکلی ها ناشناس - که من برای بازگرداندن مجوز خود اقدام کردم - روی آوردم و توانستم هشت سال هوشیار بمانم.

در این مدت هوشیار ، من از کالج فارغ التحصیل شدم ، اولین کار واقعی خود را کردم و ازدواج کردم. من و همسرم در بهبودی 12 مرحله ای فعال بودیم. من یک اسپانسر و پاسخگویی زیادی داشتم. من جلساتی را برگزار کردم؛ من داستان خود را گفتم و سایر مشروبات الکلی را برای کمک به کسانی که هنوز رنج می بردند خدمت کردم.

فقط یادم هست که خوشحالم اما بعد به خودم اجازه می دهم ازدواج من از بین رفت. ما طلاق گرفتیم. درد عاطفی و سؤالهای بی پاسخ من باعث شد که من مستقیم به بطری برگردم. نوشیدن دوباره فرار شد - اکنون می دانم که هنوز درد کافی نداشته ام.

تابستان 2016 عالی بود. من آنچه را که متقاضیان "فاک-آن" می نامند داشتم. من هیچ وقت نوشیدن بعد از طلاق را هدر ندادم: آخر هفته در طول تیندر. با دوستان در تراس؛ با خانواده الکلی من

این دسامبر من در روزهای خوب ، در روزهای بد ، هر روز که با "y" به پایان می رسید ، نوشیدم.

من هرگز نشسته ام ، بنابراین خود تجارت به یک اعتیاد تبدیل شد. همچنین اگر من دست از حرکت بردارم ، پس چه می شود؟ بعد باید چیزها را حس کنم. من فقط نمی توانم بگذارم چنین اتفاقی بیفتد.

زشت بود رابطه عاشقانه من با الکل ، مرا به یک رابطه سمی (یک داستان برای یک بار دیگر!) تبدیل کرد ، اما زندگی دوباره یک مه شاد بود.

قدم های عقب را دنبال کنید

تلاش های قبلی برای بهبودی به من آموخته است که الکلیسم یک بیماری مزمن پیشرونده است. (علم پشت این است: به منحنی Jellineck ضربه بزنید.)

بنابراین من یاد گرفتم که چگونه به شدت پنهان کردن شدت نوشیدن من ... یا به همین ترتیب فکر کردم. حالا که هفته ای چندین بار قطع برق داشتم ، اگر مشکلی برای حضور در من داشته باشم ، عملکرد شغلی من متحمل می شد. من ورزش را به طور کامل متوقف کردم. حافظه من عملاً از بین رفته بود. من از نظر مزمن خسته شدم ، و افسردگی یا اضطراب هر قدم را دشوار می کرد. من دو قطب تشخیص داده شدم و چندین داروی دریافت کردم.

و با این حال ، مهم نیست که چه احساسی دارم و چه چیزی را از دست دادم - کار عالی ، آپارتمان خوب ، روابط و غیره - واقعیت این بود که من هنوز عاشق بودم. جنون اعتیاد چیست!

نمی خواستم جلوی خود را بگیرم و به تنهایی نتوانستم این کار را انجام دهم. (بخوانید: اعتیاد یک بیماری است.)

با وجود درخواست درمانگر و خانواده ام ، برای اقدام لازم به یک تصادف تقریباً مربوط به تصادف نیاز داشتم. من در حالت بحران بودم ، ناامید و متقاعد شدم که چیزی جز زندان یا مرگ باقی نمانده است.

روز بعد رفتم توانبخشی.

هدیه ناامیدی

رفتن به توانبخشی مانند زندانی بودن بود. بعد از دو روز خوابیدن در سم زدایی ، به برنامه توان بخشی ، برنامه سخت جلسات ، گروه درمانی و کلاسهای تفریحی روی آوردم.

تجربه شدید و بصیرت بود. من در این 12 روز بیشتر از خودم یاد گرفتم تا اینکه سالها درمان به من آموخته بود. دکتری را دیدم که به من گفت دو قطبی تشخیص داده شده است (بسیار رایج برای معتادان - متخصص در مشکلات اعتیاد لازم است) که یک معجزه واقعی بود.

با گذشت روزها ، گل و لای بیشتر در معرض دید شما قرار گرفت: درد ناشی از پدر و مادرم و طلاق خودم. نارضایتی و نابخشودگی؛ سالها غم و از دست دادن.

گریه می کردم. زیاد

برخی از صفت ها وجود دارد که جامعه بازیابی برای توصیف الکل و مواد مخدر از آنها استفاده می کند: "حیله گر ، گیج کننده ، قدرتمند". من در قلبم می دانم که دلیلش این است که اعتیاد کار احمقانه ای را انجام داد که سعی داشت زندگی من را به سرقت ببرد و سرانجام فهمیدم: فاک الکل به من دروغ گفت

خوب ، با چشمانم باز نیست ، من اهمیتی نمی دهم - تنها راه پیش رو به جلو است - و تنها کاری که باید انجام شود این است که شفا یابد.

در حالی که هوشیاری هر روز در تعادل قرار می گیرد و فقط به مراقبت روانی من بستگی دارد ، من در بهبودی زانو دارم و بیش از هر زمان دیگر آماده هستم تا گناهان خود را به قدرتی بزرگتر از من بسپارم.

یاد می گیرم چگونه سالم باشم. بیشتر مراقبه کنید. من دیگر به فکر خودکشی نیستم و به این فکر می کنم که چگونه با احساسات کنار بیایم. اعتماد به روند. قدردانی کنید و حضور داشته باشید. یاد می گیرم با خودم نجیب باشم. بگذارید از گذشته گذشت. حفظ روابط سالم و ایجاد یک سیستم پشتیبانی محکم.

مهمتر از همه: به جای خودم عاشق خودم باشم.

خوشحال ترین اثر جانبی این کار درونی؟ صلح اتفاقات خوب رخ می دهد وعده های بهبودی هر روز به آرامی عملی می شوند.

اما من به تنهایی نمی توانم بر این هیولا غلبه کنم.

راه دیگر برای کسانی که معتاد هستیم - فقط باید به اندازه کافی ناامید شدم که بتوانم آن را بگیرم - و اگر ما به اندازه کافی شجاع هستیم که باهم جمع شویم ، این تنها راه برای بازیابی زندگی ماست.

اگر شما یا یک عزیز درگیر اعتیاد به الکل هستید ، برای اطلاعات به وب سایت Alkololics Anonymous مراجعه کنید و جلسات نزدیکی خود را پیدا کنید.

برای اعتیاد و اطلاعات مربوط به سلامت روان با شماره تلفن 1-800-662-HELP (4357) با شماره تلفن ملی SAMHSA تماس بگیرید.